جمعه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۶

چند پیشنهاد به اصحاب دانشگاه



در دانشکده های معماری ، حداقل در دوره ما ، رسم بر این بود که با اتمام ترم تحصیلی و ارائه نهایی طرحها دانشجویان دیگر هیچ ارتباطی با کار خود و دیگران نداشتند. کارها تحویل دانشکده می شد و بعدها توسط اساتید ارزیابی و نمرات در بورد دانشگاه به اطلاع دانشجویان می رسید. بدون اینکه کسی در جریان نحوه انتخاب کارهای برتر و ایده ها یا فرایند طراحی دیگر دانشجویان قرار بگیرد.

چند رسم خوب در دانشکده معماری اینجا وجود دارد که گفتن شان فکر نمی کنم ضرری برای کسی داشته باشد:

1-آتلیه های اینجا مجهز به انواع و اقسام تجهیزات جهت ارائه تصاویر , فیلم و وسایل کمک آموزشی هستند ودر نتیجه برای ارایه یک مفهوم یا کار نیازی نیست استاد زیاد خودش را خسته کند.

2- دانشجویان در طول ترم با انجام انواع و اقسام فعالیتهای گروهی نظیر بازدید ها , ارائه و ..کار جمعی را تمرین می کنند.

3-سعی می شود با همکاری با موسسات مختلف دست اندر کار پروژه ها و سایتها حتی المقدور واقعی انتخاب شود تا نتایج نهایی برای استفاده های عملی نیز کاربرد داشته باشد. به عنوان مثال خاطرم هست که در جریان دروسی نظیر طراحی شهری یا طراحی در بافت تاریخی چطور می شد با ایجاد ارتباطات قوی تر با اداراتی نظیر شهرداری , GIS و غیره پروژه های دانشجویی را به صورتی جهت دار برای استفاده های عملی رهبری کرد. ضعف این پروژه ها در عدم جدی گرفتن بخش مطالعاتی و عدم ارتباط آنها با کاربران و مردم محلی است که می تواند با هدایت اساتید و آگاهی از مشکلات واقعی و روز با کمک موسسات مختلف جبران شود. 1

نقطه قوت این پروژه ها در خلاقانه تر بودن و طراوت و تازگی است که علی الاصول از دانشجویان جوان انتظار می رود. در واقع وظیفه دانشگاه اتصال مقیاس کلان پروژه های این چنینی به مقیاس طرح های دانشجویی است و تصور کنید اگر هر دانشکده هر ترم روی یک بخش از شهر کار کند بعد از چند سال منبعی غنی از ایده ها و راه حلهای مختلف بود در اختیار صاحبان عمل.













بزرگراه جدید الاحداث در کرمان جنوبی-تهران

4-در پایان ترم تک تک دانشجویان کار خود را برای بقیه افراد توضیح می دهند و به نقد و ارزیابی کار هم می پردازند که این نقدها با نظرات استاد درس سر وشکل می گیرد.

5-بعد از اتمام ارزیابی نمایشگاهی از کارهای برتر برگزار می شود و به نفرات برتر جوایزی اهدا می شود (این بخش البته در دانشکده های وطنی هم رعایت می شود)

6-کارهای برتر در کتابی با عنوانEYES به چاپ می رسد و در کتابفروشی دانشگاه به فروش می رسد.

پانوشت

1-هر چند به قولی این مشکل اپیدمیک است چرا که در سطح حرفه ای هم چندان ارتباطی بین طراح و دستگاههای مولد فضای شهری با کاربر نهایی یعنی مردم وجود ندارد. شهرداری منطقه 8 میلیونها تومان هزینه صرف جایگزینی بلوکهای قدیمی پارک هفت حوض کرده است که به مراتب از بلوکهای جدید کاربردی تر و با هویت تر بودند و با این کار حداقل تقاضایی که کاربران این فضا می توانستند داشته باشند یعنی امکان نشستن را از آنان سلب می کند. چند صد متر آن طرف تر اجرای بزرگراهی جدید برروی مسیل که زمانی رودخانه ای زیبا بوده است نه تنها امنیت و آرامش ساکنین را در طول اجرای پروژه سلب می کند بلکه اتصال بین بازار میوه کرمان را با خیل مصرف کنندگان آنسوی بزرگراه قطع می کند. اجرای بزرگراه اگر چه به روان شدن ترافیک کمک می کند اما در زمره راه حلهای تکنو کراتیک کسانی چون هوسمان یا موزز در پاریس و نیویورک یا کرباسچی خودمان در تهران- بزرگراه نواب قرار می گیرد.

کارهای دانشجویان ترم اول-تکنولوژی ساختمان
ساخت چراغ خواب با مواد طبیعی و دم دستی




بلوکهای اولیه پارک هقت حوض در واقع نیمکتهای تک نفره هم بودند.

جمعه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۶

لوکوربوزیه : نابغه ای خلاق یا کپی کاری شهرت طلب

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که شیفته کار هنرمند یا نویسنده و متفکر معروفی باشید اما با آگاهی از زوایایی از زندگی خصوصی آنها که چندان با کار هنری شان همراستا نیست دچار احساسی ناخوشایند شده باشید. از جمله همجنس باز بودن فوکو یا اعترافات ژان ژاک روسو یا ارتباطات هایدگر با حزب نازی. در اکثر این موارد بنا را بر این می گذاریم که خوب اثر هنری هنرمند چیزی است که باید مستقل از زندگی شخصی اش قضاوت شود و خلط این دو چندان محلی از اعراب ندارد.
اینجا و اینجا را هم بخوانید (وبلاگ دوست عزیزم شیرازی)

اما چه اتفاقی خواهد افتاد اگر زندگی شخصی هنرمند واقعیت های غیر قابل پیش بینی را در مورد کار حرفه ای و هنر هنرمند بر ملا سازد. یک نمونه خیلی جا لبش را هفته پیش در یک سمینار در دانشکده شاهد بودم. سخنران سمینار دکتر ژان کنت بیرکستد از دانشکده معماری بارتلت می خواست اسراری را در مورد زندگی خصوصی لوکوربوزیه فاش کند. سخنرانی در واقع نتیجه تحقیقی بود در زمینه منابع الهام بخش لوکوربوزیه , سرد مدار معماری مدرن , که قرار است به زودی در غالب کتابی با عنوان " “Le Corbusier and the Occult توسط انتشارات M.I.T نیز چاپ شود.

سخنران که در واقع یک انسان شناس است توضیح می داد که چطوربا خواندن تصادفی چند جمله از کتاب 1913-Carnet Automne کوربوزیه جرقه های اولیه این تحقیق زده شد جایی که اشاراتی مبهم به یک معمار قرن هیجدهمی فرانسوی به نام بلانژه می شود. سپس محقق بر آن می شود تا راجع به این معمار نا مشهور تحقیقات بیشتری به عمل آورد و نتایج وی را شگفت زده می کند چون که تشابهات زیادی بین پلانها مقاطع یا ایده هایی چون باغ در بام , پلان آزاد یا مقطع پیچیده مجتمع هبیتاسیون کوربوزیه با کارهای بلانژه وجود دارد.

سپس این کنکاش شرلوک هولمزی ادامه می یابد تا گوشه های بیشتری از زندگی خصوصی کوربوزیه از جمله نامه ها , یاد داشتها , ارتباطات با افراد سرشناس و به قول سخنران آثار جرم احتمالی را پوشش دهد. نتایج جالبند : یکی از کتابهایی که در مورد بلانژه نوشته شده در کتابخانه کوربوزیه پیدا می شود که به خاطر طبقه بندی اشتباه از نظرها پنهان مانده بوده است اما ظاهر کتاب نشان می دهد که کوربوزیه بارها و بارها آن را ورق زده است اما گویا کوربوزیه علاقه ای به مطرح کردن این ارتباط نداشته است.

یاد داشتهای حذف شده , قرارهای ملاقات با افراد سرشناس و صاحب قدرت از جمله انجمنهای فراماسیونری و تمامی نظامی که گویا به دقت توسط کوربوزیه چیده شده بود تا او را هر چه زودتر به شهرت برساند و به عنوان سر دمدار معماری مدرن به جهان بشناساند آشکار می گردد. تا آنچه که او می خواهد از او خوانده شود به خوانندگان معرفی شود .مجموعه ای از انتشارات , سردبیران , منتقدان هنری.چیزی که سخنران آن را صنعت لوکوربوزیه ساز نامید .

حال اگر چه این واقعیات از زندگی خصوصی لوکوربوزیه می تواند تصویری که از او در ذهن ما به عنوان قهرمان و سردمدار معماری مدرن نقش بسته را خدشه دار سازد یک دفاعیه از کوربوزیه می تواند این باشد که به هر حال ترجمه این ایده ها به زبان نو و صورت واقع بخشیدن به آنها نیازمند نبوغی است که شاید هر کسی از آن برخوردار نباشد ولی پنهان کردن این منابع هنوز مساله ایست که ذهن محققین کنجکاوی چون دکتر بیرکستد را آرام نمی گذارد.

Bartlett Architecture Research Group
Dr Jan Birksted
Le Corbusier and the Occult

forthcoming
Location
Cambridge
Publisher
MIT
ISBN

This monograph is the result of five years of empirical research, using social anthropological fieldwork and participant observation in France and Switzerland into public, semi-public, semi-secret, secret and private (and hitherto unresearched) archives. it is the story of Le Corbusier and his family and friends (Juan Gris, Amédée Ozenfant, Paul Dermée, etcetera), involved in the occult, the hermetic, the esoteric and in Swiss or French Freemasonry (La Grande Loge Suisse Alpina,La Grande Loge de France and Le Grand Orient de France). These archives, off the beaten track, reveal another Le Corbusier within the local culture and social networks of La Chaux-de-Fonds in the early 1900s, as well as in Paris in the 1920s and 1930s. This story has then been tested against the contents of the Le Corbusier Foundation in Paris and the Le Corbusier Archives in La Chaux-de-Fonds, where key documents survive that have not yet been discussed by others because (1) they do not fit the official story and (2) they do not fit the presuppositions of most architectural historians. For the first time, one can begin to understand not just Le Poème de l'Angle Droit, but also such key architectural concepts as the ‘architectural promenade’, ‘ineffable space’, ‘the radiant city’ and the ‘Five Points of a New Architecture’. Because of the in-depth and wide-ranging empirical research, the monograph also includes information about his Parisian Masonic friends (Juan Gris, Paul Dermée, Amédée Ozenfant, etcetera) and patrons, clients and friends (André Citroën, Jean Zay, Jean Cassou, etcetera). The monograph thus paints the picture not just of one architect, Charles-Edouard Jeanneret dit Le Corbusier, but also of the society, the entourage and the networks in which he was enmeshed, including such significant characters as Nathalie Clifford Barney. This, inevitably, is a critical book that will probably infuriate many people because of its rejection of the ethnocentric Anglo-Saxon presuppositions that underlie much Le Corbusier scholarship. Methodologically too, it is a critical book because (in addition to the social anthropological emphasis on fieldwork with its focus on local culture, social networks and kinship) the monograph develops the kind of reverse methodological approach that Rosalind Krauss described when she wrote that “No longer the tale of the crime’s commission, it is now the story of the deed’s detection. As Holmes liked to explain to Watson, it becomes a matter of ‘reasoning backwards”. In this respect, the book proceeds with concepts and approaches related to Gérard Genette’s notion of the ‘paratexte’, Charles S. Peirce’s notion of the ‘indexical trace’ and Giovanni Morelli’s art historical focus on concrete material evidence. The monograph thus necessarily builds upon H. Allen Brooks’ classic study of Le Corbusier’s Formative Years: Charles-Edouard Jeanneret at La Chaux-de-Fonds (1997), but this new empirical research into local culture, social networks and kinship modify and reverse many of Brooks’ conclusions. From this arises a completely new picture of Jeanneret / Le Corbusier and of his belief system and architecture. However, what really matters is not just the new specific understanding of the work of Le Corbusier. What really matters are the general implications for our understanding of modernism and of modernism’s complex relationship to historical traditions. There are also here critical implications for the notions of copying and of originality, as developed by Richard Shiff in his study of Cézanne’s ‘technique of originality’ (1984).

دوشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۶

مقایسه خیابان ولی عصر (تهران) و بورک (ملبورن)1


"Tim Cresswell "

در کتاب مختصر و مفیدش

" Place: a short introduction"

می نویسد :
در طول تاریخ مطالعات مربوط به مکان رویکردهای گوناگونی نسبت به این موضوع در سه سطح مختلف (حد اقل) صورت گرفته :
1.
رویکرد توصیفی که جهان را به شکل مجموعه ای از مکانها که هر کدام بطور مجزا و منحصر به فرد قابل بررسی هستند می بیند.
2.
social constructionist رویکرد

ها که مکان برایشان بیشتر به خاطر فرآیندهای اجتماعی مستتر درآن اهمیت

دارد تا منحصر به فرد بودنش . مارکسیست ها , فمنیست ها و پسا ساختارگرایان در این گروهبندی جای می گیرند. موضوعاتی نظیر این :
چطور یک مکان نمایانگر فرایند های وسیعتری است و تحت شرایطی چون کاپیتالسیم , پدر سالاری , گروه بندیهای جنسیتی , پست کولونیالیسم و سایر شرایط ساختاری شکل می گیرد.

3- رویکرد پدیدار شناسانه نسبت به مکان . این دیدگاه نه به مکان به عنوان یک وجود یکتا و منحصر به فرد می نگرد و نه در جستجوی عوامل نا پیدای شکل دهنده مکان است بلکه در جستجوی توضیح جوهره وجود انسان به عنوان مفهومی آمیخته و چیزی در ذات مکان و جز لاینفک آن می نگرد.

این رویکردها را نمی توان سه برخورد کاملا جدا دانست چرا که هم پوشانی هایی با هم دارند ولی هر کدام را می توان رویکردی با عمق متفاوت نسبت به مکان بر شمرد . اولی سطحی تر و آخری عمیق تر

حال به عنوان مثال بیایید دو مکان مختلف یعنی خیابان ولی عصر و خیابان بورک را با این عینک های سه گانه ببینیم.

در رویکرد اول خیابان ولی عصر خیابانی است با دو جداره نسبتا بلند از ساختمانهای 5-6 طبقه و متشکل از عملکردهای مختلف اداری , تجاری , خدماتی و فرهنگی با پیاده روهایی نسبتا عریض و مملو از چنار که عصر ها محلی است پر از عابرین پیاده و مملو از ماشین در وسط.

بورک خیابانی است نسبتا مختص عابرین پیاده که تنها تراموا گهگاهی از حوزه میانی آن عبور می کند با ساختمانهایی با تناسبات نزدیک به ولی عصر ولی نه با تنوع عملکردی آن. فروشگاهها عمدتا تجاری اند از جمله پوشاک و جو اهرات تا فروشگاهها و مالهای بزرگی مثل

Myer , David Jones ...
پیاده روها در بورک بر خلاف ولی عصر فضایی سرپوشیده را برای عابرین فراهم می کنند تا آنها را از بارانهای ناگهانی ملبورن در امان نگه دارند. اینجا بجای دستفروش های ولی عصر که سی-دی فیلم , عطر و روسری و تی-شرتهای مد روز می فروشند بیشتر هنرمندان خیابانی یافت می شوند. اجرای موسیقی , نمایشهای آکروباتیک و یا کارهای دست ساز هنری . همچنین جدیدا نصب نیمکت ها و مبلمان شهری افراد بیشتری را ترغیب به نشستن در این مکان می کنند مشابه آنچه شهردار تهران در ولی عصر انجام داد

از دید گاه دوم آنچه خیابان ولی عصر را ساخته است (اعم از فضای فیزیکی و فعالیتهای روزمره ) را باید در ساختار نیمه کاپیتالیستی –دولتی جامعه , ساختار قدرتی که شکل دهنده اکثر فضاهای شهری بعد از شروع مدرنیزاسون در ایران تحت حکومت رضا خان بوده و سایر تحولات سیاسی / اجتماعی دوران اخیر جستجو کرد. نوع و نحوه حضور عابران پیاده را نیز می توان به ساختارهای مختلف اجتماعی/اقتصادی مرتبط کرد از حضور زنان و جوانان در عرصه عمومی گرفته تا حضور توریستها , دستفروشها , پلیس

اگر در خیابان بورک عابرین را خیلی از ملل و فرهنگهای مختلف از ویتنام , تایلند, چین , کره و ...تشکیل می دهند در ولی عصر عابران تهرانی و شهرستانی , افغانها , عراقی های پناهنده , و تک و توک کره ای ها یا توریستهای اروپایی جلب توجه می کنند. ریشه این تفاوتهای مکانی را می توان در عوامل ساختاری نظیر اقتصاد آزاد , توریسم و سیاستهای کلان دولتی جستجو کرد

اما در رویکرد سوم این بودن در ولی عصر به عنوان یک مکان با تمامی تجربیات حسی , خاطرات , سمبولها , معانی و ... است که ولی عصر را از بورک متمایز می کند. صدای سوت
" امید" چیزی است که با خیابان ولی عصر عجین شده است. چیزی نیست که بتوان در بورک شنید و اگر بشنوی دیگر سوت او نیست. نگاه غریب آدمها , دختر و پسرهای جوان که حضورشان را در همهمه جمعیت پنهان می کنند , آدمهای منتظر در صف سینما و... مجموعه اینهاست که ولی عصر را می سازند.


























سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۶

یادداشت من برمطلبی در مورد شهر عام رم کولهاوس و آینده برنامه ریزی شهری

یادداشت مترجم

پدیده شهرنشینی و شهری گری از مباحثی است که متفکران بسیاری سعی کرده اند از زوایای مختلف به بررسی و تعریف آنها بپردازند. بخصوص پس از انقلاب صنعتی و مهاجرت روزافزون روستاییان به شهرها اهمیت شناخت این پدیده دو چندان گشته است. با این وجود اجماع چندانی در تعریف آنها وجود ندارد و گویا تلاش برای چنین تعریفی نیز بی نتیجه بوده است. به عنوان مثال لوئیز ورث
در مقاله کلاسیک " شهرنشینی به عنوان اسلوبی برای زندگی" سعی می کند وجه تمایز شهر و روستا را در سه ویژگی تنوع , تراکم و جمعیت تعریف کند. زیمل افزایش برخوردهای روزمره شهری و فشارهای روانی را زمینه ای می بیند که انسان شهرنشین را وادار به مسدود کردن ارتباط روزمره اش با خیل جمعیت می کند. تونیز دو مفهوم را مطرح می کند
.
Gemeinschaft و Gesellschaft
اولی نماینده اجتماعات کوچک و روابط گرم و دوستانه و دومی سمبول بی تفاوتی و سردی روابط کلان شهری است. هر چند نظرات وی بعدها اعتبار خود را از دست می دهد.به عنوان مثال گنز و جاکوبز نمونه های از اجتماعات و محلاتی را در کلان شهرها مثال می زنند که از نظر روابط گرم اجتماعی نوعی اجتماع روستایی در شهر محسوب می شدند. کاستلز با دیدگاهی نئو مارکسیستی شهرها را به عنوان مراکز مصرف جمعی معرفی می کند و مخالف تعریف زندگی شهری به عنوان اسلوب زندگی یا از دیدگاهی فرهنگی یا جبر باوری فضایی است و سعی می کند بیشتر آنرا از دید سیاسی ناشی از منازعات طبقات اجتماعی بررسی کند . وی در کتاب "ظهور جامعه شبکه ای" تغییراتی که انقلاب تکنولوژیک و ارتباطات در نحوه تعامل افراد و زندگی شهری ایجاد می کند را شاهد می آورد و نهایتا ادعا می کند چیزی تحت عنوان شهرنشینی وجود ندارد. بوگرونلند نیز شهرنشینی را به نسیمی تشبیه می کند که اگر چه ما نمی توانیم ماهیتش را تمام و کمال دریابیم اما از روی نشانه هایش می توانیم به حضورش پی ببریم. این واقعیت حتی در ترجمه این عبارت نیز مشهود است. به عنوان مثال هنوز معادل دقیقی برای واژه هایی چون
"Urbanity" یا "Urbanization"
وجود ندارد. فرهنگ علوم انسانی داریوش آشوری معادل های زیر را برای این واژه ها پیشنهاد می کند:

1. شهری 2.شهرمدار 3. شهریانه 4. شارستانی Urban:
1. شهرنشینی ; شهر آیینی 2. شهری گری Urbanism
1. آدابدانی; رسم شناسی; آیین شناسی Urbanity
شهری گری ; شهرانیدن Urbanization
شهر آیین (شده) ; شهرانیده Urbanized

در مقاله زیرین بوگرونلند تعریف معمار صاحب نام رم کولهاوس از شهر و شهری گری را ارائه نموده و ایده "شهر عام" وی را به نقد می کشد. بو گرونلند معمار و برنامه ریز شهری و استادیار طراحی شهری و برنامه ریزی آکادمی رویال هنرهای زیبا در کپنهاگ است. او به موضوعاتی نظیر چندرسانه ای ها ,کامپیوتر , روانشناسی محیطی , جامعه شناسی, اقتصاد و تاریخ علاقه مند است. وی در فنلاند , دانمارک, نروژ و سوئد, ادارات محلی و منطقه ای و شرکتهای مجری مجتمع های عمومی در دانمارک, سوئد ,نروژ و هلند , بخش توسعه خصوصی, سازمانهای درگیر توسعه مراکز شهری و مراکز خرید, ‌مشاور EU در بروکسل و دانشگاه Reading نیز همکاری دارد. بوگرونلند عضو انجمن معماران دانمارکی, انجمن برنامه ریزی شهری دانمارک و کمیته تحقیق آکادمی رویال هنرهای زیبا در دانمارک نیز می باشد. او در کشورهای اسکاندیناوی , ایتالیا ,آمریکای شمالی و چین تدریس کرده و هم اکنون در السینوردانمارک زندگی می کند.

بخش نخست این ترجمه در شماره 19-20 هفته نامه نقش نو و بخش دوم آن را در شماره 22 این هفته نامه بخوانید



سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۶

غریبه آشنا


اصطلاح غریبه آشنا یا

" familiar stranger

را استنلی میلگرام کلید زده است و منظور وی افرادی است که اگر چه ممکن است به طور مکرر در زندگی روزمره مان با آنها برخورد داشته باشیم اما اطلاعات چندانی از اسم و رسم شان نداریم.

این در واقع از دستاوردهای شهرنشینی است که به دلیل افزایش جمعیت و سرعت زندگی روزمره افراد در طول روز آماج برخوردهای آنی و زودگذر روزمره قرار میگیرند و در نتیجه به قول "زیمل" جامعه شناس آلمانی , انسان شهرنشین را وادار می کنند تا بین حوزه شخصی و دنیای بیرونی جاری در اطرافش یک دیوار نامرئی بسازد تا جلوی این اشباع اطلاعاتی را بگیرد. با این وجود برخی روابط زودگذر و سطحی زندگی شهری را بر روابط عمیق تر و دوستانه تر زندگی روستایی یا محلات قدیمی ترجیح می دهند چرا که امکان انتخاب بیشتری را برای فرد فراهم می آورند.

غریبه آشنا نیز از دستاوردهای زندگی شهری است چون با اینکه آهنگ زندگی روزمره ممکن است ما را به طور مداوم با افراد خاصی مثل پیرمرد دستفروش , متکدّی , هنرمند خیابانی و ... مواجه کند هیچ التزامی را برای ارتباط نزدیک و دوستانه با آنها بر ما تحمیل نمی کند.

اهمیت روابط و برخوردهای این چنینی کمتر از روابط درجه اول یعنی ارتباط با اعضای خانواده , فامیل یا دوستان نزدیک نیست. چه بسا افرادی عمیق ترین و خصوصی ترین مسائل زندگی شان را که قادر نیستند با افراد نزدیک اطرافشان در میان بگذارند با یک غریبه راحت تر بیان کنند.

پنجشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۶

شهر اسلامی -ادامه بحث


در مورد موضوع معماری و شهر اسلامی همانطور که قبلا هم در پاسخ به این پست دوستم شیرازی گفته بودم :"
به نظر می رسد يک طبقه بندی جدید از کليه معماری هايی که خواسته يا ناخواسته اسلامی ناميده شده اند و همچنين تغييری در عينک نظاره گر اين محصولات ضروری است.مثلا اکثر توصيفات اين نوع معماری آلوده به عنصر احساسات و تعصب يا ديدگاهی عرفانی يا صوفی گری بوده آن هم بدون هيچ شاهد و مدرک تاريخی و صرفا بر اساس تئوری بافی مستشرقان يا تعصب به روحانی جلوه دادن زير وبم اين معماری از پوپ و نصر گرفته تا اردلان و نديمی و اين آخرها سراج که می خواهد آن را به دستگاه های موسيقی ايرانی ارتباط دهد."

شخصا به این موضوع در قالب بحث هویت معماری ایرانی و و رشد و نمو آن و تسری اصول و ویژگیهایش و ترکیب آن با مفاهیم و آموزه های پس از ورود اسلام احساس راحتی بیشتری می کنم تا اینکه بخواهم به تعریفی از معماری اسلامی و یا استخراج اصولی برای ایجاد معماری اسلامی-مدرن (آنطور که برخی به امکان تولید چنین معماری یا شهری معتقدند ) بپردازم. چون از یک طرف سرفصل کلی نظری موضوعاتی چون جمع اسلام و مدرنیته و دستاوردهای آن نظیر دولت مدرن , دموکراسی , فردیت, اقتصاد آزاد و ... همچنان برای بحث و تبادل نظر باز است و هنوز اجماعی در این بین وجود ندارد و از طرفی بستری مناسب برای تبادل نظر آزاد و بدون دغدغه در مورد چنین موضوعاتی هنوز فراهم نیست.

حتی اگر به جستجوی معماری نوین ایرانی به مثابه کشف و شهودی در گذشته این سرزمین و در قالب موضوعاتی نظیر تعریف هویت ایرانی (
اینجا را ببینید) بپردازیم باز هم دامنه موضوع بسیار باز است و علتش هم شاید–به قول داریوش شایگان- این چهل تکگی هویت ایرانی باشد.

به هر حال برای اینکه سررشته کلام را از دست ندهیم برگردیم به موضوع دسته بندی معماری اسلامی یا آنچه من بیشترموضوع مورد علاقه من است " شهر اسلامی" .

آقای شیرازی در
اینجا آورده اند که :" ویلیام مارشس (William Marcais) در مقاله ای به سال 1928 درونمایه هایی را در مورد شهرهای اسلامی مطرح می سازد که بعدها بارها و بارها در مطالب بعدی مورد ارجاع قرار می گیرد. اولین مطلب این که اسلام اساسا یک دین شهری (مدنی) است. او در تایید این ادعا خاطرنشان می سازد که پیامبر خود به بیابانگردان و چادرنشینان بدگمان و بدبین بوده و این که جامعه ی پیروان و مبلغان اولیه ی اسلام مردمانی شهرنشین و جزو متمولان و بورژواها بودند. نکته ی دوم این که شهرهای جدید در سرزمین مسلمانان اغلب به دست قدرت ها و سلسله های حکومتی بنیان نهاده شدند و بدین طریق تاکید ورزید که تمدن اسلامی صرفا مجموعه ای از اعتقادات و قوانین مذهبی نبود بلکه جامعه ای اسلامی بود که زندگی مسلمانان را به سوی تشکیل اجتماع و جوامع شهری سازماندهی می کرد، و به عبارت دیگر آن ها را به ساختن شهر ترغیب می نمود.
در نهایت این که وی خصوصیات متعددی را به عنوان عناصر فیزیکی شهر معرفی کرده و با ارجاع به ابن خلدون شهر اسلامی را این چنین معرفی می نماید: یک شهر می باید دارای یک مسجد جمعه بوده و یک بازار اصلی در مجاورت آن داشته باشد. در معیت مجموعه ی بازار اصلی سومین وجه مشخصه ی شهرهای اسلامی یعنی حمام قرار می گیرد که عملکرد آن آماده سازی مومنان برای نماز جمعه است. *
به اعتقاد ابو لوقد تمامی وجوه مورد اشاره ی مارشس حاصل مطالعه ی وی در مورد شهرهای آفریقای شمالی است و حتی اصطلاحات مورد توجه او نیز مواردی هستند که در آن سرزمین رواج داشته اند. از سوی دیگر، این نگرش یکسره اسلام را با تمدن (شهر) برابر دانسته و پذیرش آن از سوی صحرانشینان را نادیده می گیرد."

ومن هم گفته بودم که " فکر مي کنم برخی مستشرقين بين دستاوردهای خلفای اموی که به ايجاد شهرها و قصرها و آنچه کاريکاتورش را در قصه های هزار و يک شب می بينيم با دستورات اوليه اسلام که توسط پيامبر تبليغ می شد تفاوتی قائل نمي شوند و برايشان هر دو اينها اسلام است حال اينکه نمی توان آنها را دستاورد دينی خواند حتی شک دارم دستاورد مسلمانان ..! " البته منظورم بیشتر این بود که این بستگی دارد که اسلام و مسلمان را چگونه تعریف کنیم. به علاوه چندان با این نظر مارشس که " تمدن اسلامی زندگی مسلمانان را به سوی تشکیل اجتماع و جوامع شهری سازماندهی می کرد، و به عبارت دیگر آن ها را به ساختن شهر ترغیب می نمود" حد اقل در مورد ایران موافق نیستم و خواهم گفت چرا.

آقای عقیل بهرا هم در پاسخ به آن پست گفته بودند که " من باز هم روی نظر قبلیم اصرار دارم که معماری و شهرسازی بسیار وابسته به رفتار استفاده کننده می باشد و اسلام به عنوان یک دین ( دین را می توان یک سری قوانین رفتار فردی (و جمعی) تعریف کرد که یک جمع به آن پایبندند) قطعا در فرم و روابط معماری مسلمانان تاثیر گذار بوده یعنی نسبت به نظر جناب میرغلامی من فکر می کنم آنچه خلفا انجام داده اند نیز چون مربوط به مسلمانان است می تواند شهر سازی اسلامی باشد چون می بایست پاسخگوی نیاز های مسلمانان باشد و با خوانش آنها از نیاز های مسلمانان منطبق بوده است که شاید با قرائت حکومتهای اولیه اسلامی متفاوت باشدو این مسئله می تواند جالب باشد که آیا اسلام آنقدر در رفتار های مردمانی که مسلمان می شدند تغییر ایجاد کرده که واژه معماری اسلامی بر واژه معماری کشور ها بعد از اسلام( مثلا معماری ایران در دوره اسلامی) در کاربرد پیشی گرفته و باعث شده معماری کشورهای اسلامی با این تفاوت در کلمه معماری اسلامی جمع شود؟"

اینجا به نظر من یک مشکل وجود دارد و آن که خوب تا چه حد بین چنین تعریفی از اسلام به عنوان دین (آنطور که آثای بهرا تعریف می کنند: دین را می توان یک سری قوانین رفتار فردی (و جمعی) تعریف کرد که یک جمع به آن پایبندند) با نظر علمای دینی اجماع وجود دارد. در این صورت مساله اصلی این است که کدام بخش از دین دارای ماهیت ازلی و لایتغیر (فرا تاریخی) و کدام بخش ماهیتی پویا و متغیر دارد و این دو چگونه در معماری می توانند بروز کنند.

یعنی با این تعریف می توان گفت معماری و شهر سازی امروز ما هم معماری اسلامی-دینی است چون محصولی خارج از رفتارهای کلی قابل قبول جمع مسلمانان این سرزمین نیست. بالفرض عقلانیت سودگرایانه امروز حاکم بر جامعه ما ایجاد چنین برج و باروهایی را بر شهر تهران دیکته می کند و اگر چه در ظاهر ما این رفتار را قابل قبول نمی دانیم عملمان و واقعیت چیز دیگری را گواهی می دهند.
اینجا را هم ببینید.

پس اگر ما چنین معماری را نمی پذیریم دلیل بر این است که معتقد به اصولی هستیم که جامعه از آنها رویگردان شده . این بحث یادآور استدلالی است که برخی در مورد هویت ابراز می کنند یعنی هویت را چیزی که باید اعطا شود نمی دانند بلکه معتقدند مجموعه رفتارهای یک جامعه هویتش را تعریف می کند و با این حساب موضوعاتی نظیر بی هویتی امروز شهرهای ما محلی از اعراب ندارد چون در واقع آیینه واقعی هویت امروز ما هستند. دستاورد چنین تفکری جامعه ای راکد و خمود خواهد بود که همچون محصول جبری تاریخی خود را ناتوان از ایجاد تحول دانسته و شرایط موجود را به عنوان داده (Given ) می پذیرد.

آقای فروغمند اعرابی دسته بندی جالبی را در
وبلاگش آورده است " لفظ شهر اسلامی لفظیست که در آثار و نوشته های هیچکدام از فلاسفه و حکما قبل از مدرن ایران نیست اما در دهه های گذشته بر زبان متفکران افتاده به دلیل اینکه از نظر متفکران معانی متفاوتی برای شهر اسلامی منظور گشته باید ابتدا معنی آن را معلوم کرد. برخی شهر اسلامی را شهر حکومت هایی که در آنها احکام اسلامی جاریست می دانند این دیدگاه که رنگ و بوی سیاسی دارد هم اینک از طرف سازماه های سیاسی غرب تقویت می شود می توان به پروژه مطالعاتی تحقیقاتی شهر اسلامی پارلمان امریکا اشاره کرد. دسته دیگر شهر اسلامی را شهری می دانند که در فرهنگ اسلامی ساخته شده است ؛ این دیدگاه بیشتر مربوط به شهرسازان است لینچ ، بنه ولو و بسیاری که شهرهای تمدن اسلامی تا دوران مدرن را اسلامی دانسته اند ( مانند دکتر حبیبی) در این دسته جای میگیرند. از دیدگاه این متفکران دوران مدرن و سبک جهانی پایان شهر اسلامی بود. عده ای شهری که جامعه اسلامی و حکومت حقه در آن وجود دارد را مقدمه شهر اسلامی می دانند و جز حکومت معصوم چه چند سالی بیشتر نبود را شهر اسلامی نمی دانند این دیدگاه متعلق به عالمان دینیست . اما عدهای که جسورانه می توان نام آنها را نیمه متخصص گذاشت لفظ شهر اسلامی را ابزاری برای توجیه حضور دوباره عناصر کالبدی می دانند و مصلا و مسجد و قوس و گنبد و سقا خانه منظور نظر اینان است. "

به اعتقاد آقای اعرابی " اگر شهر را دارای نظامی متاثر از عقاید بدانیم که نسبت شهر با هستی و تاریخ را مشخص می کند باید ورود مدرنیته را پایان شهر اسلامی بدانیم هرچند که تعداد زیادی مسجد در شهر ها وجود داشته باشد که روزی سه بار اذان پخش کند اما نظام شهری مبتنی بر دین بعد از مدرنیته جای خود را به نظام شهری مبتنی بر قانون و دولت داد پدیده ای که کاملا محصول فرد گرایی مدرن است. نظم این شهر بر اساس عقل بشری و پذیرش عمومی است و نسبت فرد با نظام هستی بر مبنای عقل بشری تعریف می شود".

حال برگردیم به نظر مارشس و اینکه آیا تمدن اسلامی مسلمانان را به ایجاد شهر و جوامع شهرنشین تشویق کرده است و آیا این نظر قابل تسری به تمام جوامع مسلمان از جمله ایران نیز هست یا خیر ؟

دکتر پیران از دیدگاهی جامعه شناسانه تحقیقی در مورد شهر ایرانی و خصلتهای شهروندی در ایران قدیم و امروز انجام داده اند و آانرا "
نظریه ی راهبرد و سیاست سرزمینی ایران" نامیده اند.
خلاصه آن همانطور که قبلا در اینجا نوشته بودم این است که "بر خلاف شهرهای یونانی و رومی که افراد در آن شهروند محسوب می شده و دارای سیستم تصمیم گیری و حقوقی پیشرفته بوده اند در ایران شهرها اکثرا به دلیل قابلیت دفاعی بیشتر و تصمیمات صاحبان قدرت شکل می گرفته اند. تهران و تخت جمشید دو نمونه بارزند.
بر اساس مطالعه دکتر پیران , اصولا موقعیت ژئوپولیتیک و قرار گرفتن در حد فاصل تمدن های مختلف , حکومت های ملوک الطوائفی و همچنین شیوه تولید ( کشاورزی و دامداری محدود) روستاهای کوچک همواره در معرض خطر حمله ایلات و اقوام غیرمتمدن بوده اند. لذا ایجاد شهر با استحکامات بیشتر انتخابی است که انسان ایرانی ناگزیر از آن بود. این موضوع لزوم تمرکز قدرت در شهر درگذر زمان و ایجاد سیستم پادشاهی یا رسمیت فرد به جای افراد جامعه را تقویت نموده است. به عقیده پیران آنچه نظام مطلقه نامیده میشود انتخابی است که جامعه ایرانی در طول تاریخ پر التهاب و مجموعه جنگهایی که تحمل کرده خود به آن رسیده است.در شهر ایرانی همانند شهرهای غربی مفهومی چون شهروندی وجود ندارد و شهری مثل تهران تنها جایگاهی است که گروههای مختلف و مهاجرین تازه از راه رسیده را بدون اینکه جذب و یا احساس دلبستگی به آن پیدا کنند در خود جای می دهد

پیران در مورد شهر ایرانی می گوید " شهر به عنوان محل نا‌شهروندی، به عنوان جایگاه نظام زورمند مداری، به تاریخ خودش ادامه می‌دهد و در اثر این جریان عرصه های زندگی كه در نظام غربی كه به سه عرصه ی خصوصی، عمومی و حكومتی تبدیل می‌شوند به دو عرصه تقلیل پیدا می كنند و شهر مجموعه ی دو عرصه ی امن خانوادگی و عرصه ی دشمن تبدیل می‌شود. ودر ادامه در مورد سابقه برنامه ریزی شهری و شهرسازی می گوید : " 11 الگوی برنامه ریزی شهری قبل از هپوتاموس كه ارسطو در كتاب سیاست به اشتباه او به عنوان پدر شهرسازی و برنامه ریزی شهری یاد می‌كند، وجود داشته است. سئوال اینجا است كه ایرانیان این كتابها را قبل از این‌كه به زبان لاتین ترجمه شوند، داشته اند و چطور متفكرین ما كه سالها كتابهای ارسطو را بحث می‌كردند، به بحث‌های شهروندی و برنامه ریزی شهری توجه نكرده‌اند؟ چطور مسكوت گذاشته‌اند؟.................... در اینجا این بحث مطرح می‌شود كه وقتی شهروندی‌نیست، در واقع شهری‌ وجود ندارد. به‌جای مقیاس شهری(Urban scale) با مقیاس ابنیه‌ی‌منفرد(Building scale) مواجه هستیم. مثلا شهر كاشان، تا زمانی‌كه به درون تك بنا‌ها‌ی آن وارد نشده‌ باشیم، خود‌‌شهر حس روستایی در افراد برمی‌انگیزد. كدام‌شهر را می‌شناسید كه اگر این ابنیه‌ی منفرد منحصر به فرد را كه برخی‌ آن میراث جهانی‌است، از آن بگیریم با روستای‌ كنارش تفاوت چندانی ‌كند؟ اگراین تحولات 5 یا 6 دهه‌ی اخیر را كنار بگذاریم و به گذشته برگردیم چه می‌شود؟ و مهمتر از همه این است كه در یك جامعه‌ كه ابنیه‌‌ی منفرد طراحی شهر را به عهده‌ می‌گیرد و بهcommunity تبدیل نمی‌شود و افراد به‌جای «شهروند» «محله‌وند» هستند و محله‌ها به سابقه‌ی تاریخی و روستایی و ایلیاتی آنها مربوط می‌شود بنابر‌این شهر عرصه‌ی تخاصم است. "

بحث شهر اسلامی و بخصوص شهر ایرانی-اسلامی نیازمند به تبادل نظر و تحقیق بسیار است و آنطور که بعضا ( پست قبلی را ببینید) اولیای امور به راحتی ایجاد شهرهای ایرانی-اسلامی را تجویز می کنند صدور چند بخش نامه نمی تواند امکان این امر را ( حتی اگر قبول کنیم چنین چیزی وجود دارد) میسر سازد لذا این سرفصل باید برای گفتگو باز باشد. منتظر شنیدن نظرات شما هستم.

یکشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۶

!بناهاي تهران از معماري ايراني- اسلامي الگو‌ مي‌گيرند

از ابتداي سال 86 دستورالعمل اسناد هدايت و كنترل ساختمان‌هاي واجد اهميت در طراحي و برنامه‌ريزي‌هاي شهرسازي اعمال خواهد شد.
بقیه اش را اینجا بخوانید
وقتی اصولا موضوعاتی نظیر سیمای شهری یا نماهای شهری میراث شهرهای غربی (اروپایی-آمریکایی) است که با ایده شهر اسلامی (با هر عنوان توافقی دیگر- دینی -ایرانی....) به مثابه مجموعه ای از درونها-تهی ها چندان خوانایی ندارند تسری آنها به شهری مثل تهران (شهری مدرن ولی ابتر) ماحصل جالبی خواهد داشت.
البته این موضوع نیاز به بحث و تبادل نظر بیشتری دارد. سر فرصت به بسط این مطلب می پردازم ولی شما نیز از ابراز نظراتتان دریغ نکنید.
جالب اینکه برخورد با شهر هنوز مثل شهر گذشته به مثابه مجموعه ای از تک بناهای معماری است یعنی این اجزا اند که کل را شکل می دهند نه بر عکس.
آنطور که سنت ما ایرانی ها شده منظورم نق زدن نیست یا ایراد گرفتن از طرحهایی نظیر این چون به هر حال باید از یک جا شروع کرد بلکه بیشتر منظورم استفاده ظرافت مندانه تر از عناوین و مفاهیمی است که اگر چه هنوز در حوزه نظری از بلا تکلیفی و ابهام رنج می برند (معماری ایرانی-اسلامی) َ‌وارد حوزه عملی شده اند.امیدوارم نتیجه این حرکت به یک شیداگونگی نسبت به معماری ایرانی-اسلامی و نوعی پست مدرنیزم دولتی ختم نشود.(مثل آنچه درطراحی مصلی اتفاق افتاد)

چهارشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۶

داستان آفرینش

داستان آفرینش , لزوم وجود مکان به عنوان زهدان و بستری برای خلقت را مطرح می کند.پرسش وجود نا-مکان و نیستی و خلا و فرآیندی که مکان و هستی جای آنرا می گیرند.در روایات آفرینش چنین آمده است که "در ابتدا جهان بود". اما آیا این معادل "درآغاز مکان بود" است. این موضوع عقیده آشوب اولیه و داستان آفرینش دریا و آسمان توسط Euronym رب النوع همه چیز , را نیز مطرح می کند." زمانی که او برهنه از دل آشوب برخاست و چون جایی را برای ایستادن نیافت دریا و آسمان را جدا ساخت تا به تنهایی بر امواج آب برقصد."

اما آشوب لزوما به معنای بی نظمی نیست. بلکه مرحله ای است برای پیدایش نظم. همانند رخنه که فاصله بین دو چیز است و چون خود مرز و شکل دارد نمی تواند "هیچ چیز" باشد. آشوب با این مفهوم صحنه ای برای تباهی نظم نیست بلکه فضا سازی است برای تبلور نظم. روایت " آفرینش دریایی" آشوب مکان است اما چگونه مکانی؟ مکانی برای تمایز آنجا که دریا و آسمان از هم جدا می شوند و رخنه میان آن دو آفریده می شود. اما این رخنه بعدها توهم خلا یا نافضا را مطرح کرد و در نتیجه وجود عناصری را برای پر کردن این درز ناگزیر دانست. Eros و بعدها Zeus پر کننده این شکاف شدند. از جدایی بین این دو آسمان و دریا یا زمین است که افق بوجود می آید.

در تورات داستان آفرینش اینگونه نقل شده : و در آغاز خداوند آسمانها و زمین را آفرید. زمین بی شکل بود و تهی و تاریکی بر روی عمق استوار بود و روح خداوند بر سطح آب در حال حرکت بود و اینجا باز بعد از جدایی زمین و دریا ست که زمین شایستگی شکل پذیری را می یابد. ایجاد دو مکان دریا و زمین. پس آفرینش با خلق دو مکان است که آغاز می شود و سپس فرایند جداسازی آغاز می شود : روز از شب , تاریکی از روشنایی , آب دریاها . بنابر این آفرینش مکان از نا-مکان آغاز نمی شود. آفرینش نه از خلا آغاز می شود و نه به عنوان خلاء.در نگاه افلاطون جهان توسط Demiurge آفریده شد اما تفاوت این آفریننده با آفریدگار حکمت ارتودوکس مسیحی Ex nihilio در این است که وی جهان را از نیستی Nihil نیافریده بلکه به آشفتگی ماده سازنده جهان نظم بخشیده است. Demiurge یا Creator در cosmology افلاطون هنرمندی است که فرمهای جدید را خلق نمی کند بلکه فرمهای از پیش آماده را به مواد بی شکل تحمیل می کند. یعنی همانند کاری که یک صنعتگر با ماده خام انجام می دهد Craftsman .

اینجاست که ارتباط ریشه ای کلمه Architecture با صنعتگر و صنعت ( تخنه یا-Techne تکنیک ) روشن تر می شود. متاسفانه شاید معادل ما برای کلمه Architecture یعنی معماری قیاس ریشه ای زبانی یکسانی را فراهم نکند زیرا این لغت بیشتر از مفهوم عمران و آبادانی گرفته شده است . این همان چیزی است که David Farrel krell از آن به عنوان tic-Talk نام می برد و به جای کلمه Architecture , معادل Archeticture را پیشنهاد می کند.

دوشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۶

تبریک سال نو واطس تهران

ضمن تبریک سال نو و آرزوی داشتن سالی سرشار از خوشحالی و موفقیت برای تمامی دوستان از دیدن این سایت-- جهان ايراني خوشحال شدم. مخصوصا که نام چهره های سرشناسی چون برنارد هورکاد و محسن حبیبی نیز درآن به چشم می خورند.
همچنین تهیه اطس کلانشهر تهران- که همواره یک ضرورت محسوب می شد- برای محققانی که از طی هفت خان گرفتن اطلاعات از ادارات ریز و درشت درستوه بودند و امکان داشت با توجیهاتی نظیر به خطر افتادن امنیت ملی ! نیزروبرو شوند را به دست
اندرکاران این پروژه تبریک می گویم

شنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۵

...تخت جمشید و

اینجا تخت جمشید است , مجموعه ای که شیراز و اصولا ایران باید به داشتن ان افتخار کند. اما اگر کسی در مورد محوطه سازی یا اصطلاحا طراحی منظر مجاور آن در این عکس(روی تصویر کلیک کنید) اطلاعاتی دارد خواهشمند است ما را بی نصیب نگذارید باشد که به قول سنت اگزو پری از نگرانی به در آییم



حالا ببینیم بررقیب تاریخی این مجموعه یعنی آکروپولیس چه گذشته است
(OANMA)سازمان
که یک نهاد خصوصی در خدمت خواسته های عمومی است مسئولیت برگزاری مسابقه ای را برای طراحی موزه جدید آکروپولیس در نزدیکی این سایت تاریخی به عهده گرفت.یونانی ها با برگزاری این مسابقه جهانی هم قصد جلب توجه جهانیان به این مجموعه تاریخی را داشتند و هم تلاش می کردند تا بسیاری از آثار و مجسمه های باستانی یونان از جمله کتیبه های معبد پارتنون
را از موزه بریتانیا در لندن بازپس بگیرند تا بتوانند آنها را طی المپیک 2004آتن به نمایش بگذاردند. مجسمه هایی با قدمت 2500 سال که بیانگر مذهب و افسانه های یونان است از سال 1816 در موزه بریتانیا محافظت می شود
در مسابقه طراحی این رقیب پرسپولیس اسامی معماران معروفی نظیر برنارد چومی, لیبسکیند , ایسوزاکی به چشم می خورند که گویا طرح چومی به عنوان طرح برنده برگزیده می شود.

تعجبی هم ندارد که هر جا بپرسی الکساندر کبیر همه تکان سر تایید می کنند که یعنی بله می شناسیمش اما همین که می پرسی کورش کبیررا چطور با نگاهی عاقل اندر سفیه اظهار تعجب می کنند. باز هم تعجبی ندارد که فیلمهای نظیر 300ساخته شوند







هر چند گویا بعد ها دادگاه عالی یونان علیه طرح دولت برای ساخت این موزه جدید در آکروپولیس آتن رای می دهد چرا که گویا ساخت طرح موزه جدید یونان بر روی شیب معبد پارتنون ( سایت در نظر گرفته شده برای احداث موزه ) را باعث آسیب رساندن به میراث کهن یونان می داند

























البته مسائلی نظیر این چندان هم تعجب برانگیز نباید باشد چرا که در طراحی هر سایت تاریخی همواره دو دیدگاه محافظه کارانه و آوانگارد روبروی هم قرار می گیرند. اولی باعث خشکیدن ریشه خلاقیت و نو آوری و دومی نیز اگر صرفا بخواهد متفاوت بودن و نو بودن را هدف قرار دهد به تخریب معنوی سایت می انجامد.اما بدترین حالت وقتی است که طرح به حالتی برزخی دچار شود یعنی نه حرف جدیدی داشته باشد و نه با سایت تاریخی ارتباطی برقرار کند.

نمی دانم که آیا برای حفظ و مرمت این مجموعه گرانبها یعنی تخت جمشید آیا نهاد مستقلی بوجود آمده یا هنوز زیر نظر میراث فرهنگی است یا سازمان گردشگری یا هر جای دیگری ولی اگر اولیای امور قصد تخریب این مجموعه را ندارند تا هر چه زودتر خیال ما و همه کسانی که به جلال و شکوه این سرزمین رشک می برند را راحت کنند , خواهش می کنم که حداقل در مورد بناهایی این چنینی کمی با ظرافت و تامل بیشتری عمل کنند و اگر هم وسعشان نمی رسد مسابقه جهانی برگزار کنند یک مسابقه داخلی بین همین معماران و دانشجویان با استعداد و جوان مملکت خودمان برگزار کنند. اگر حوصله این را هم ندارند من خودم شخصا حاضرم تا طراحی مجموعه ها و فضا سازی های اطراف این مجموعه یا به اصطلاح


Landscaping
آنرا بدون هیچ چشم داشت مالی بر عهده بگیرم

امیدوارم در کنار برگزاری مراسمی نظیر اولین المپیاد طراحی شهری که افتتاحیه اش هم در تخت جمشید خواهد بود فکری به حال این خود این مجموعه و مهم تر از همه معرفی و انعکاس جهانی آنها نیز در مقیاسی آبرومندا نه در نظر گرفته شود.

Ref:

دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۵

در مورد فیلم ۳۰۰

این را مستقیما از وبلاگ دوستم امیر نقل می کنم هر چند سعی می کنم مطالب غیر معماری وغیرشهری ننویسم اما این به نظرم مهم آمد. قبل یا بعد از آن این شعر اخوان را هم بخوانید :
ارتش خشايار شاه،سپاه شياطين نبود
حضرات یانکی فیلمی ساخته اند در هالیوودشان که در آن ماجرای لشکر کشی خشایار شاه به یونان روایت می شود.مطابق تاریخ پس از حمله یونانیان به شهر سارد-مرکز ایالت ایرانی لیدیه-و آتش زدن شهر،خشایار شاه برای تادیب متجاوزین یونانی به آتن لشکر میکشد.سپاه ایران در منطقه ای به نام ترموپیل با سیصد سرباز اسپارتی روبرو میشود و این نیروی قلیل به فرماندهی سرداری به نام لئونیداس،سه روز جلوی ارتش ایران را میگیرند و سر انجام با کشته شدن همه آنها سپاه ایران وارد آتن شده،شهر را به تصرف خود در می آورد!
اما در روایت هالیوودی:بنا به نقل قول دوستان آمریکا نشین که فیلم را دیده اند:ایرانیها قومی وحشی و با سیمایی مشابه اورکها در فیلم ارباب حلقه ها توصیف شده اند.چنان بار توهین فیلم بالا بوده که صدای همه ایرانی ها در آمریکا در آمده.
دوستان اعتراضیه ای را خطاب به کمپانی وارنر تهیه کرده اند که امضایش موجب مزید امتنان است.از آن مهمتر بمب گوگلی تهیه شده که مشارکت همه شما را برای فعال شدنش میطلبد:به The movie 300 لینک بدهید با آدرس300themovie.info
دوستان لطفن به لینک دادن اکتفا نکنید:شرح ماجرا را در وبلاگتان بنویسید تا تعداد لینکها بالاتر رود.شرط موفقیت این بمب گوگلی در تعداد بالای لینکهاست.شرح مفصل تر ماجرا را میتوانید در وبلاگ یک پزشک ببینید

کاوه ای پیدا نخواهد شد امید! کاشکی اسکندری پیدا شود


موضوع :بیانبه خروج داوطلبان از جبهه سبز ایران
متن:بیانبه خروج داوطلبان از جبهه سبز ایران
لطفا فایل های پیوستی را باز کنید و یا به وب لاگ زیر را مراجعه کنید
شماره تماس هاي : 87-88741586 - 88754266
دور نگار : 88738142
نشاني دفتر : تهران – بزرگراه رسالت – مسير غرب به شرق بعد از سه راه مصلا نرسيده به پل سيد خندان ، بوستان آزادگان

چهارشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۵

city image-تهران , شهر اخلاق


چند موضوع هست که مدتی است ذهنم را مشغول کرده و منتظر یک فرصت مناسبم تا راجع به آنها بنویسم ولی فعلا هر چند چندان روی ساختار این نوشته فکر نکرده ام سعی می کنم آشفته آنها را مطرح کنم.

یکی مسئله شهر و نمایندگی سمبولیک آن در دنیای کنونی و به اصطلاح global world است. در دنیای امروز سوای سرمایه اقتصادی , سرمایه سمبولیک نیز مطرح است که به طرق مختلف خود را تولید و بازتولید می کند. چه بخواهیم بدبینانه پشت پرده چنین سرمایه های سمبولیک صاحبان پول و قدرت را قرار دهیم که از طریق رسانه ها , مد و فرهنگ و.. به تولید محصولات مختلف , مدها و رفتارهای قابل قبول شهری می پردازند و غیر مستقیم به حاشیه رفتن گروههای هایی مثل اقلیت ها , فقرا , غیر-سفید ها کمک می کنند یا نخواهیم واقعیت این است که شهرهای کنونی و بویژه آنچه شهرهای جهانی نامیده می شوند زمینه ای هستند که نمایندگی سمبولیک و ایجاد تصویر شهری به قوت در آنها کار می کند.

حال سوال این است که در این دهکده جهانی جایگاه شهرهایی نظیر تهران , اصفهان , مشهد , تبریز و.. کجاست و چه تدبیری برای ایجاد تصویر شهری برای آنها اندیشیده شده است.

لازم به ذکر است که بصورت خیلی کلی در ادبیات شهرهای معاصر به دو نوع شهر (شهرهای اروپایی و شهرهای آمریکای شمالی ) اشاره می شود که با هم متفاوتند. اروپا اگر چه این امر ممکن است حسادت ما را بر انگیزد خود را سرد مدار فرهنگ و تاریخ می داند و چون اکثر شهرهای اروپایی دارای یک هسته تاریخی هستند که با تدابیری نظیر احیاء بناهای قدیمی و ایجاد محورهای پیاده و .. در ایجاد تصور شهری و جذب توریست نقش مهمی را بازی می کنند. در کنار این هسته ها بعد از انقلاب صنعتی توسعه محلات مسکونی برای اسکان جمعیت رو به رشد شهرها نیزدر این شهرها دیده می شود.

شهرهای آمریکا از این جهت متفاوتند چون معمولا فاقد چنین هسته تاریخی هستند و آنچه مرکز شهر یا CBD (CENTRAL BUSINESS DISTRICT) نامیده می شود محدوده است شامل انواع برج های اداری , بانکها , شرکتهای بزرگ تجاری , موزه ها و ساختمانهای دولتی نهایتا با قدمت 200-300 سال و تا چند دهه قبل تصویر مرکز شهر در چشم ساکنین سفید که اکثرا ترجیح می دهند در حومه ها زندگی کنند (Suburb ) منفی بود و محلی بود که خصوصا بعد از روشنایی امن نبود و انواع بزهکاری ها و جنایات توسط گنگها و سیاهپوستان در آن اتفاق می افتاد.

از این نظر شهر تهران بیشتر به شهرهای اروپایی نزدیک است تا شهر آمریکایی (همچنین کانادا , استرالیا , آفریقای جنوبی ) چون دارای یک هسته تاریخی است. تنها تفاوت این است که در شهر اروپایی وقتی از مرکز شهر صحبت می شود ساختمانهای زیبای قدیمی , لباسهای رنگارنگ توریستها , بوی قهوه , کارناوال و کلا فعالیتهای فرهنگی مختلف به ذهن می آید ولی در مورد تهران نمای دود و دم گرفته ساختمانهای دوره پهلوی اول و قاجار , ترافیک سر سام آور و موتور سیکلت , بوی لاستیک سوخته و یا سر و صدای دعوای دو راننده تاکسی.

جایی شهرداری در صدد ارائه برنامه ای بود که دقیقا یادم نیست چه بود ولی عنوان آن این بود " تهران , شهر اخلاق ".
کاری به تطابق این دو مفهوم و اینکه این دو چطور در ذهن طراح این برنامه توانسته اند کنار هم جمع شوند ندارم ولی ایجاد تصویر شهری چیزی است که باید ایجاد شود نه اینکه به ان تحمیل گردد.
http://www.aftab.ir/news/2007/jan/04/c4c1167914137_social_urban_tehran.php

راجع به موضوعات بعدی هم به زودی صحبت می کنم یعنی " پدیدار شناسی" و " فرهنگ و شهر" در دهکده جهانی

چهارشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۵

local vs. global, hybrid architecture








A group of scholars gathered in early April 2003 at the Yale School of Architecture for a symposium, “Local Sites of Global Practice: Modernism and the Middle East.” As architects and historians discussed the charged history of development in the region, United States troops were nearing Baghdad.

The war that has dominated the headlines was too immediate for analysis, and most talks focused on history. Topics ranged from the Italian colonization of Libya in the 1930s to the barracklike refugee settlements constructed in the late '40s in Israel, from Frank Lloyd Wright's unbuilt projects for Baghdad in the 1950s to the Postmodern towers that transformed Dubai in the '80s. Certain themes were persistent, such as the uneasy relationship between modernity and tradition, progress and preservation, global and local. Yale anthropologist Arjun Appadurai argued that these categories limit understanding — that local and global “cannot be dichotomized,” for each influences the other in complex ways. Still, for Western architects, certain difficult realities were hard to avoid. As Hasan-Uddin Khan, a professor of architecture at Roger Williams University, in Bristol, Rhode Island, discussed “hybrid architecture” in the Gulf States, it became clear that much of the work by American and European architects — hotels, airports, and ministries with designs whose forms are meant to suggest Arab dhows or Bedouin tents — now symbolizes what many in the region see as hubris, if not oppression.



Yet architecture is inevitably a key component in nation building. Hashim Sarkis, professor of
architecture at Harvard, showed projects — housing, an agricultural center, and a school — commissioned by nongovernmental organizations (NGOs) as part of Lebanon's post-civil war rebuilding. Sarkis says, “NGOs fill a need throughout the developing world.”
~~~~~~~~
By Nancy Levinson

سه‌شنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۵

پنجشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۵

It's a global world after all!

Have a look at the future Beijing !

پنجشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۵

مجله بدون

هنر و فرهنگ خاورمیانه

سه‌شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۵

بوردیو و اثر هنری

در مورد معماری به عنوان یک اثر هنری و رابطه آن با معمار به عنوان آفریننده و نیز زمینه پیدایش اثر یعنی نیروهای اجتماعی سیاسی ... در پست قبلی مطالبی گفته شد.این مطلب در مورد بوردیو جامعه شناس فرانسوی به نظرم خیلی می تواند به روشن شدن بحث کمک کند.
نظر بدهید.

یکشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۵

حاشیه ای بر : تنها هنوز "معمار" ای است که می تواند نجات بخشد

در حاشیه مطلب فوق از دوست عزیزم محمد رضا شیرازی در وبلاگ طرح سوم مطالبی به ذهنم رسید نه به عنوان پاسخ بلکه پرسه زدنی حول این موضوع و احتمالا مطرح کردن سوالات بیشتر. چون اصولا فکر می کنم توجیه وجودی این وبلاگها تبادل نظر و انتقاد و کل کل سازنده است.

صحبت کردن از معماری یه عنوان محصول فکری و ذهنی چند معمار یادآور آرمانهای پیامبرگونه مدرنیستهایی است که پروژه مدرنیزاسیون را حلال تمام مشکلات می دیدند. اگر بخواهیم تصویر کاملی از قضیه را در نظر بگیریم و معماری را نیز در یک دیالکتیک تاریخی نه تنها حاصل کار فکری افراد که ساختار کلی اجتماع و زاییده زمان خود بدانیم آنگاه معمار و فکر و رویه و ایده همه خود به یک محصول تاریخی تبدیل می شوند. همانطور که لوفبربیان می کند هر جامعه ای فضای خاص خود را در هر دورهای تولید میکند معماران به عنوان جزیی از این ساختار محکوم به قرار گرفتن در این فرایندند. هر چند استثنا همواره وجود دارد.

حالا برگردیم به بحث معماری و بخصوص مدرنیزم. می دانیم که مدرنیزم با هر تعبیری که از آن بکنیم در یک دوره خاص و با شرایط خاص ایجاد شد و رفته رفته جهان را درنوردید. کشور ما هم در حاشیه این تحولات بی نصیب نماند. از زمانی که شاهان قاجاری مبهوت این دستاوردها شدند و سعی کردند دست و پا شکسته آنرا وارد جامعه کنند گسست آغاز شد. در بحث معماری این تاثیر پذیری زودتر و با شرایط بهتری آغاز شد ولی در شهرسازی چون با ساختار فرهنگی-اجتماعی کل افراد سرو کار داشت اصطکاک خیلی بیشتر بود به طوریکه هیچ گاه پروژه مدرنیزاسیون نتوانست اجرایی شود واگر شد در سطح و فرم و با زور چماق صورت گرفت. به قول ناصر فکوهی معماری یا بهتر است بگوییم ساخت و سازهای تهران بعد از رضا شاه محصول مازاد درآمدهای نفتی بود و بزرگراههای این کلانشهرنيزبنا به نظر برنارد اوکارد سمبول بی میلی مدرنیسمی بود که ترجیح داد محلات سنتی آن را میان بر بزند.
بحث این است که وقتی در جوامع غربی از سالها قبل با رنسانس و دوران روشنگری و ظهور متفکرینی چون نیچه و فروید کلا اومانیسم و سوژه شدن انسان تمامی شرایط برای درک و هضم مدرنیزم با یک پیوستگی نسبی همراه بود ( نسبی چون به هر حال همیشه حرکات نو مخالفین خود را دارد – مدرسه باوهاوس را مثال بزنیم). هر چند خوشبینی های اولیه این حرکت با وقوع بلایایی نظیر ظهور نازیسم و فاشیسم و بمبهای اتم و نسل کشی ها از بین رفت ( هر چند هابرماس هنوز از یروژه روشنگری دفاع می کند) . اما ایران در این شرایط در چه وضعی بود. دنیای ایرانی, جامعه ایرانی , رابطه حکومت و مردم , نحوه تولید ....

وقتی در بزنگاهای مختلف تاریخی چون انقلاب مشروطه , جنبش ملی کردن نفت , انقلاب اسلامی , اصلاح طلبی و .. هر بار جامعه ایرانی در دوراهی سنت و نو نتوانسته تصمیم بگیرد پرسش اصلی آغاز می شود که آیا مدرنیسم می تواند بومی شود. آیا موقعی که مدرنیزم در اروپا آغاز شد هر کشوری مدرنیزم خاص خود را دنبال کرد؟ آیا مدرنیزم آلمانی با فرانسوی یا انگلیسی متفاوت بود؟ البته رابطه تنگاتنگ حرکت مدرن و مقوله شهرنشینی که به سرعت در حال رشد بود و شهرهای مهمی نظیر پاریس , برلین , وین , مونیخ , سن پترزبورگ و .. به عنوان مأمن مدرنیسم ( بولوار های هو سمان در پاریس الهام بخش شاعری چون بودلر بود) شاید بتوان گفت مانیفست مدرنیسم در هر یک از این شهرها متفاوت بود. اما آیا برج های که زینت بخش خط آسمان اکثر شهرهای آمریکا شدند را میس وان در روه آلمانی طراحی نکرد؟ آيا مقوله مدرنيسم و هويت ملی يا ناسيوناليسم با هم تعاملی دارند و اگر جواب مثبت است اين تعامل از چه جنس و در چه سطوحئ قابل بررسی است؟ اصولا چرا اینقدر این مساله مدرنیسم و هویت و سنت در ایران مهم است؟ (شاید چون اصولا ما با مقوله هویت مساله داریم.ایرانی به قول داریوش شایگان دچار شیزوفرنی فرهنگی است . از یک طرف کوروش و داریوش و بابک داریم از طرفی حافظ و بوعلی و سعدی و از طرفی مذهب شیعه و.... حالا هم که دهکده جهانی)

برگردیم به موضوع مدرنیزاسیون اجتماعی و اجازه بدهید یک مثال بزنیم . از شهر شروع کنیم و بعد می توان آنرا به معماری هم بسط داد.می دانیم که بر خلاف شهرهای یونانی و رومی که افراد در آن شهروند محسوب می شده و دارای سیستم تصمیم گیری و حقوقی پیشرفته بوده اند در ایران شهرها اکثرا به دلیل قابلیت دفاعی بیشتر و تصمیمات صاحبان قدرت شکل می گرفته اند. تهران و تخت جمشید دو نمونه بارزند.

بر اساس مطالعه دکتر پیران , اصولا موقعیت ژئوپولیتیک و قرار گرفتن در حد فاصل تمدن های مختلف , حکومت های ملوک الطوائفی و همچنین شیوه تولید ( کشاورزی و دامداری محدود) روستاهای کوچک همواره در معرض خطر حمله ایلات و اقوام غیرمتمدن بوده اند. لذا ایجاد شهر با استحکامات بیشتر انتخابی است که انسان ایرانی ناگزیر از آن بود. این موضوع لزوم تمرکز قدرت در شهر درگذر زمان و ایجاد سیستم پادشاهی یا رسمیت فرد به جای افراد جامعه را تقویت نموده است. به عقیده پیران آنچه نظام مطلقه نامیده میشود انتخابی است که جامعه ایرانی در طول تاریخ پر التهاب و مجموعه جنگهایی که تحمل کرده خود به آن رسیده است.در شهر ایرانی همانند شهرهای غربی مفهومی چون شهروندی وجود ندارد و شهری مثل تهران تنها جایگاهی است که گروههای مختلف و مهاجرین تازه از راه رسیده را بدون اینکه جذب و یا احساس دلبستگی به آن پیدا کنند در خود جای می دهد. حال احتمالا برای معماری هم می توان خط سیر مشابهی را دنبال کرد. آنگاه آنچه در این چند دهه به عنوان معماری مدرن , پست مدرن , دیکانستراکشن ! تولید شده است را می توان authentic (معتبر) دانست؟ هر چند در کشورهای مرجع هم ممکن است مردم کوچه و بازار از تئوریهای آیزنمن سر در نیاورند ( که اینطور ها هم نیست , یادم هست که در یک کنفرانس در سانتا فه , کشیش شهر به قدری مسلط راجع به مسایل شهری و باززنده سازی بافت شهری سخنرانی کرد و بعد چند شهروند عادی حاضر در میان متخصصین نظرات جالبی را بیان کردند که روشن کننده شکاف موجود در جامعه معماری ماست).

اما به هر حال در جوامع غربی این مسیر طی شده. نیچه ای از مرگ خدا گفته , فوکویی از گفتمان و دریدایی از غیاب مولف .آیا می توان اکثریت استفاده کننده را ندیده گرفت و اقلیت معمار را مسئول نظریه سازی قرارداد. اگر صرفا معماران را مسئول این پل سازی قرار دهیم عامه استفاده کننده چه می شوند. آیا علت شکست جنبشهای تاریخی همین گسست میان نخبگان و عوام الناس نبوده است. آنچه که بنا به گواه تاریخ جامعه شناسی , نخبه کشی نام گرفته. البته این گسست در خود معماری مدرن هم وجود داشت ( چاندیگار کوربوزیه)

یک موضوع دیگر اینکه آیا اصولا معماران صرفا هم و غم خود را حول و حوش مفاهیم فرهنگی و هویتی و نظری قرار می دهند یا به عنوان یک فرد توانا و هنرمند و حرفه ای به خلق آثار خود می پردازند اما از آنجا که در بطن یک حرکت قرار دارند کارشان خود به خود رنگ و بوی زمانه را می گیرد. مثلا آیا میس وان در روه از سردمداران معماری مدرن اولیه آیا اصولا کسی بود که برای دل خودش کار می کرد یا تمام خط و طرحش بر اساس انتخاب آگاهانه حرکت مدرنیسم و پشتوانه فکری-فلسفی آن بود؟ آیا می توانیم بگوییم نصف موفقیت این معماران ناشی از حد اقل های نظیر صاحب کاران دست و دلباز , تکنولوژی ساخت پیشرفته , نحوه دستیابی به پروژه و .. بوده است. یا مثلا چرا امروزه رد پای معماری مدرن در روسیه چندان محسوس نیست. ( البته به استثنای کانستراکتیویستها) آیا این امر را باید به معماران به عنوان افراد مرتبط دانست یا به ساختاراجتماعی سیاسی .... مجددا اهميت تئوری structuration گيدنز اينجا مطرح است)

شاید یک مشکل در تئوری پردازی معماری ما بسیار شخصی بودن آنها باشد. چون نظریه ها هر چه پاسخ مستقیم تری به واقعیات اجتماعی , فرهنگی و سیاسی بیرونی باشد راحت تر جذب زمینه و متن اجتماعی می شود تا صرفا حاصل کلنجار فکری شخصی هنرمند باشد. اما چون هنرمند در دنیای بیرونی جامعه خود این تولید فکری را نمی بیند یا نمی تواند تاخیر ناشی ازفرایند بومی سازی را تحمل کند باید خود واسطه ها را کنار زده و مستقیما به مراجع اولیه وصل شده و از فوه تخیل خود کمک بگیرد. مثلا یک نحوه ایده پردازی معماری که فکر می کنم در دانشکده های ما خیلی باب بود شیوه روایتگری با استفاده از استعارات فرمی و اکثرا ملهم از داستانها یا اشعار و ادبیات فارسی است .

نکته آخر اینکه ما همانقدر که به معمار عالی نیازمندیم به معماران متوسط و معمولی هم نیاز داریم چرا که زیبایی اکثر شاهکارهای معماری در بافتی از معماری های معمولی بیشتر به چشم می آید. تصور کنید اگر تاداو آندو می خواست کل ساختمانهای یک شهر را طراحی کند. فکر کنم شهرچندان جالبی نمی شد!

یکشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۵

در پست قبلی تا حدی به تبیین رویکرد رشته های مختلف نسبت به فضا و از جمله جغرافیای شهری پرداختیم. این بار با دقتی بیشتر به بررسی رویکردهای مختلف این رشته Urban Geography
نسبت به فضای شهری می پردازیم. در جغرافیای مدرن سه نوع رویکرد نسبت به فضای شهری و جامعه مطرح است :
پوزیتیویسم (فلسفه اثبات گرایی)
که معتقد است با یک تئوری مبتنی بر چند قانون جهانی , می توان درک یک واقعه منفرد را نتیجه گرفت. این رویکرد که در جغرافیا با عنوان " spatial analysis" مطرح است مبتنی است بر مطالعه فعالیتهای انسانی از طریق مدل سازی , مشاهده و آنالیز های کمی
مثلا در اوایل 1960 Spatial Analysis , روی موضوعاتی نظیر دسته بندی مناطق مسکونی و جدایی مناطق مسکونی Residential segregation , تحلیل تراکم جمعیت درون شهر و دسته بندی زیستگاه های مختلف ... متمرکز شد.
نمونه دیگر این رویکرد مطالعات بیل هیلیرSpace Syntax می باشد که بر اساس یک مدل ریاضی وار و محاسبات کامپیوتری به بررسی ساختار شهر و تاثیر میزان اتصال و عمق connectivity & integration
خیابانها بر حرکت مردم و تعاملات اتفاقی chance contact آنها می پردازد.هر چند هیلیر در مقاله
Society seen through the prism of space: Outline of a theory of society and space
سعی می کند تا دریچه های جدیدی را به روی این حرکت مهم در مطالعات فضایی باز کند.این نگاه به شهر دیدی از بالا به پایین است و انسانها همانند نقاطی متحرکی هستند که حرکت و تصمیم گیری شان تابع بهینه سازی فرصتها و کاستن هزینه ها است. (جمله هری (اورسون ولز) در فیلم مرد سوم که یادتان هست ! )
ساختارگرایی Structuralism

این رویکرد که به نوعی در تقابل با پوزیتیویسم و پس از تجربیات تلخ جوامع شهری غربی در زمینه ی نظمی شهری و اضطراب عمومی , در اواخر 1960 مطرح و بیشتر در حوزه علوم اجتماعی و تئوری مارکسیسم ظاهر شد. هاروی (1973) معتفد است که بین قالبهای روش شناسانه و نظری پیچیده ای که جغرافی دانان بکار می بردند و توانایی آنها برای توجیه واقعیاتی که اطراف آنها در حال شکل گیری بود , اختلافی آشکار به چشم می خورد.

ساختارگرایان معتقدند که تمام کنشهای انسانی ریشه در ساختارهای نامرئی دارند که این رفتارها را مشروط و متاثر می سازند. بنابر این بر خلاف رویکرد پوزیتیویستها , توضیح این رفتارها با مشاهده پدیده یا نتایج فضایی آن ممکن نیست بلکه باید آنها را در پرتو ساختار عمومی مربوطه شان بررسی کرد.

به نظر مارکس هر جامعه ای بر پایه یک نظام اقتصادی شامل روشهای مختلف تولید و تبادل کالا شکل می گیرد. ازروی این ساختار یا پایه اقتصادی است که سوپراستراکچر تاسیسات اجتماعی و سیاسی ( دستگاههای حقوقی , مذاهب و سنت ها ) شکل می گیرد. بنابر دیدگاه ساختار گرا:
ساختار شهری آئینه سود طبقاتی , اجتماعی و اقتصادی است که در آن منظر شهری موزائیکی از منافع مالی و نتیجه الگوهای سرمایه گذاری است.

با این وجود مارکسیسم نو (هاروی:1982 ) به دوگانگی مفهوم کارگر به عنوان شیئ برای سرمایه از یکسو و کنش گری خلاق و زنده از سوی دیگر پی برد و راه را برای رویکرد سوم هموار کرد.

Humanism ( انسانگرائی ) :

که مجددا واکنشی در برابر رویکرد پوزیتیویستی بود و جغرافی دانان انسان گرا به فلسفه های مختلفی چون پدیدار شناسی اقبال نشان می دادند که در آن توصیفات ذهنی تجربیات انسانی از زندگی مطرح بود.درک مفهوم معنای مکان اهمیت به مراتب بیشتری نسبت به هندسه فضا بدست آورد و مردم به عنوان نقطه عطف شهر مد نظر قرار گرفتند تا اجزای ناشناس مدلها یا قوانین.
Seamon اظهار می دارد مردمی که در زمان و فضای مشخصی یکجا گردهم می آیند یکدیگر را بواسطه پویایی های غیر شخصی , روزمره و به ظاهر بدیهی برسمیت می شناسند. این فضاهای فعالیت منجر به حس مکانی می گردند که تک تک افراد در ایجاد و حفظ آن سهیم اند. با این حال چون اهمیت تاثیر ساختارهای Structure نامرئی بر رفتار افراد-عاملیت Agencies غیر قابل انکار می نمود در تئوری هایی بعدی برای توجیه پدیده های شهری سعی شد تا با ترکیب این دو و اضافه نمودن رویکردهای فرهنگی به شهر این کمبود ها جبران گردد. تئوری Structuration آنتونی گیدنز به عنوان مثال نقش اصلی را در این مقوله بازی می کند.Giddens -1984 از یکسو به انتقاد از ساختار گراها پرداخت چرا که قیود اجتماعی , سیاسی و اقتصادی را دیده ولی هدفمندی افراد را نادیده گرفته بودند و از طرفی انسانگراها را به خاطر در نظر گرفتن ایده آل ها و فرهنگ افراد ولی نادیده گیری قیود ذکر شده. بنابراین تئوری گیدنز سعی دارد تا با ترکیب ویژگیهای (عاملیت) agency و ساختار
دیدگاهی جامع تر را نسبت به مسائل اجتماعی و زمینه وسیعتری که این اجزا در آن قرار گرفته اند structure عرضه کند.

جغرافیای فرهنگی نوین , شهر را بیشتر به عنوان مرکزی برای مصرف می بیند وبه موضوعاتی چون اهمیت فضای جنسی شده Gendered space و نشانه شنا سی شهری Urban Semiotic رغبت نشان می دهد.

منابع:
Hillier, B. and V. Netto (2001). Society Seen through the Prism of Space: Outline of a
theory of society and space. 3rd International Space Syntax Symposium, Atlanta.

Seamon, D. (1994). "The Life of the Place: A Phenomenological Commentary on Bill
Hillier’s Theory of Space Syntax." Architectural Research 7(1): 35-48.

T.Herber.D ; J.Thomas. C (1997), Cities in space, city as place, David Fulton Publishers

پنجشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۵

از پیچیدگیها-1 فضا

مفهوم فضا از مفاهیمی است که هر چند روشن به نظر می رسد اما همین که بخواهیم به توصیف آن بپردازیم به پیچیدگی و چند پهلویی این مفهوم پی می بریم. در تاریخ تفکر فلسفی نیز عموما شاهد مادونیت این مفهوم در قبال مفهوم زمان هستیم. اینکه آیا فضا یک مفهوم قائم به ذات است یا وجودش را مدیون تفکر ماست , اینکه مراد ما از فضا خلاء محدود به سطوح و فرم هاست یا ویژگیهای ذهنی مدرک را نیز شامل است.

به این پیچیدگی وقتی بیشتر پی می بریم که بخواهیم مفهوم فضا را در سایر رشته ها نظیر طراحی شهری , جغرافیای شهری , انسان شناسی شهری , مطالعات محیطی با معادل آن در معماری مقایسه کنیم. آیا زمانی که این رشته ها از فضا صحبت می کنند مراد یکسانی دارند؟

به عنوان مثال آنچه عموما در نوشته های جغرافی دانان شهری مارکسیستی نظیر David Harvey و Manuells Catstels فضا اطلاق می شود حوزه ای است برای فعالیتهای اقتصادی , تولید-مصرف و ما حصل اقتصاد کاپیتالیستی و عموما سایر ویژگیهای فضا از نگاه اول شخص در این رویکرد غایب است. دیگر ابعاد و اندازه فضا , رنگ , بو , خاطره و اصولا آنچه ما معماران کیفیتهای فضایی می نامیم در اینجا مطرح نیست. به قول Dolores Hayden در رویکرد کمیت گرای جغرافیای اقتصادی تجربه انسانی مکان اغلب گم می شود. هر چند وی معتقد است کسانی چون هاروی و نیل اسمیت در راستای افزودن بینشی فرهنگی و و بیولوژیک وابقای حس مکان به تحلیلهای دقیق کشمکشهای اقتصادی و اجتماعی گام برمی دارند.

هانری لوفوبر , فیلسوف فرانسوی و استاد کاستلز و هاروی دسته بندی تاریخی جالبی را برای فضا پیشنهاد می کند. وی سه دوره را بر می شمرد که چگونه فضا به عنوان یک مفهوم درک می شده است:
1- فضای مطلق
2- فضای انتزاعی
3- فضای دیفرانسیل
فضای مطلق( مرحله اول تاریخی ) را گروهی همان فضای طبیعی پیش از دگرگون شدنش توسط انسان می دانند. فضای انتزاعی (مرحله دوم تاریخی ) فضای مدرنیسم است و فضای دیفرانسیل ( مرحله سوم تاریخی ) فضایی است که استفاده کنندگان در موقعیت سلطه قرار گرفته اند.
بوگرونلند این فضا را فضایی خلاق برای عشق , هستی و کار می داند. فضای تکثر گرا, فضایی برای دیدار, فضایی برای اقلیت ها و مردمان حاشیه .( ناصر فکوهی )

به نظر لوفبر فضا نه تنها آینه اجتماع است که در واقع این دو یعنی space و society در یک فرایند دو سویه بر هم تاثیر می گذارند و همانطور که فضا بر نحوه تولید و فعالیت افراد جامعه موثر است , این اعضا نیز در هر دوره تاریخی فضای خاص خود را تولید می کنند. منظور از این تولید هم ساختن (Social (Construction و هم تولید اجتماعی (Social production ) است. لوفبر به سه نوع فضا اشاره می کند.
1- فضای آبستره (abstracr space) یا فضایی که معماران , طراحان شهری و برنامه ریزان و.. ایجاد می کنند.social construction of space
2- conceived space
3- lived space یا فضایی که در واقع حاصل زندگی روزمره و تجربه مردم عادی از فضاست. Social production of space

در رویکردی مشابه اما از دیدگاهی متفاوت Bill Hillier مبتکر تئوری
space syntax و نویسنده کتابهایی نظیر Social logic of space و Space is a machine , به طرح این مساله می پردازد که شهرها به عنوان نمودی از جامعه چگونه شکل می گیرند و چطور ارتباط بین ساختار اجتماعی و ساختار فیزیکی شهر قابل بررسی است. چطور در فرهنگهای مختلف الگوهای ارتباطی بین زن ومرد و افراد غریبه با ساکنین یک محله به ساختار مسیرهای حرکتی (خیابانها و محورهاAxial space ) و فضاهای باز (میدانها , Convex space ) شکل می بخشند.

هیلیر شهر را به عنوان ارگانی زنده با جامعه انسانی نه به عنوان مجموعه ای از تک تک افراد بلکه به عنوان مجموعه تعاملات بین اعضای جامعه و ساختارها (Agency and structure) در نظر می گیرد.

همانطور که جامعه از مجموعه تعاملات روزمره افراد بواسطه و از طریق ساختارهای اجتماعی شکل گرفته ساختار شهر نیز از این تعاملات تاثیر می پذیرد. به عنوان مثال ساختار هندسی شهر تعیین می کند که کدام محور شهر بیشترین میزان خوانایی و اتصال را در مقایسه با کل ساختار شهر داشته باشد و این باعث جذب افراد بیشتری به این محور شهری می گردد. (تئوری سینتکس). در نتیجه عملکردهای تجاری نیز جذب این محور ها می شوند تا از این خیل جمعیت حد اکثر بهره برداری اقتصادی را بنمایند و این عملکرد ها خود باعث جذب بیشتر جمعیت می شوند (multiplier effect ) . با این حال این رویکرد را می توان در دسته بندی لوفبر در زمره فضای آبستره قرار داد زیرا تجربه روزمره و آنچه فنومنولوژی (پدیدار شناسی) فضا نامیده می شود را کم دارد با این حال در تایید رابطه جامعه و فضا به عنوان یک محصول اجتماعی نقشی مهم ایفا می کند.

David Seamon ضمن اشاره به این کاستی در تئوری هیلیر لزوم اضافه کردن این بعد را به تئوری space syntax خاطر نشان می کند. جالب اینکه هیلیر نیز در نامه در دفاع از رویکرد ش آنرا کاملا پدیدار شناسانه توصیف می کند. به هر حال چیستی ماهیت فضا نیاز به بحث و تبادل نظر فراوانی دارد که در این چند سطر نمی توان دین ان را ادا کرد.



رنزو پیانو در سیدنی

ش













هفته پیش قبل از سال نو این شانس رو پیدا کردم که با فرناز بریم سیدنی پیش یکی از دوستان. سیدنی در مقایسه با ملبورن که پایتخت فرهنگی استرالیا محسوب می شه یک شهر اقتصادی است با وسعتی به مراتب بیشتر و آهنگ تند تری از زندگی روز مره شهری.

بندر سیدنی به عنوان نقطه عطف شهر , جایی که دو نشانه شهری با شهرت جهانی در مقابل هم قرار می گیرند جایی است که سرزندگی و هیاهوی شهری به وضوح به چشم می خورد.

اپرای سیدنی و پل طراحی شده توسط سر رالف فریمن ( 1932-1926) که زینت بخش اکثر کارت پستالها ست. بنای مهم دیگه ای که شانس دیدنش رو پیدا کردم برج مسکونی-تجاری معروف به
Aurora Place بود که توسط رنزو پیانو در سال 2000 همزمان با بازیهای المپیک طراحی شد . برای اینکه عملکرد دوگانه این برج اختلالی در رفت و آمدها و برخورد کاربران بوجود نیاورد , پیانو فضایی پلازا مانند و سرپوشیده را در نقطه ورودی برج طرح کرد که محل مناسبی را برای رفع خستگی کارمندان و حتی عابرین فراهم می کند . این فضا ضمن هرد کردن مقیاس بنا به آن شخصیتی دعوت کننده تر و دوستانه تر نیز می بخشد. سنگ دو قلوی عظیمی که کنجکاوی عابرینی مثل من را به خود فرا می خواند گواه این مدعاست !

برج اداری 44 طبقه و برج مسکونی 17 طبقه ارتفاع دارد. تضاد سطوح صلب آجری قرمز رنگ و سطوح شفاف و منحنی شکل شیشه ای ضمن اینکه ترکیبی منحصر به فرد در میان سایر برجهای اطراف ایجاد کرده ساختمان را ملموس تر و مقیاس مردم وار تری به ان می بخشد علاوه بر اینکه به نور طبیعی اجازه می دهد تا به عمق فضا ها نفوذ کند.

برای محاسبه تاثیر باد بر ساختمان نیز از ساخت مدلهای مختلف و محاسبات کامپیوتری کمک گرفته شد. با این حال باید اعتراف کنم که ساختمان در میان سایر برجها کمرنگ تر از زمانی که در مدل زیبایی ازکل مرکز تجاری سیدنی (CBD) و بنای اپرای سیدنی خود نمایی می کرد , به نظر می رسید.


پنجشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۵

Again




Hi again. After a long time struggle with my weblog problems I could fix it finally. Now wait for future posts.

یکشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۵

! گودال فجیع
























این عکس ها رو برادرم محمد برام فرستاده. گویا یک معدن الماس در سیبری است . عظمت آن یادآوربلندپروازیهای اتحاد جماهیر شوروی و قابل مقایسه با پروژه های معماری رژیمهای نازی است. که انسان را در برابر عظمتشان خرد می کنند . احتمالا در راستای ولع شدید سوسیالیسم برای ایجاد هر چه سریعتر اتوپیای پرولتاریا.
چنین فضاهایی و تجربه فضایی چنین محیطهایی جالبه بیشتر مثل خواب می مونه. نمونه های طبیعیش هم زیاده مثل
تپه زندان سلیمان که در واقع یک کوه میان تهیست ولی شما وقتی به این مطلب پی می برید که به نوک قله رسیدید . البته تفاوت این دو باهم اینه که اولی ساخته بشره و بیشتر با ترس ناشی از هیبت همراه ولی درمورد
همراه هستsublim طبیعت با یک جور تحسین ناشی از
بچه که بودم گاه توی خواب چاه می دیدم و همیشه از اینکه ته یک چاه باشم هراس داشتم. چند وقت پیش یک نمونه دیگه از این تجربیات فضایی خاص رو توی یه فیلم دیدم از شبکه اس.بی.اس.
دو نفر ( احتمالا) پارتیزان از یک چاه به قطر شاید 10 متر و عمق 1-2 کیلومتر داشتند بالا میرفتند. وقتی به بالا رسیدند یه گروه سرباز نازی منتظرشون بودند تا دستگیرشون کنند. یکیشون که قبل از رسیدن پرت شد پایین و دومی هم وقتی رسید و اوضاع رو دید طناب رو رها کرد
صحنه عجیبی بود این عکس آخر رو هم وقتی داشتم دنبال یک نمونه دیگه از این گودالها می گشتم پیدا کردم توی
آفریقای جنوبیه که 240 متر عمق داره و جالب اینکه اینجا هم معدن الماس پیدا شده بوده. این عمق حرص آدمها

رو هم می رسونه

عکسهای پایین هم مربوط به یک سری غارهای زیرزمینی می شه که به نظرم دیدنشون خالی از لطف نیست.

.

دوشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۵

غیر معماری

از این به بعد اینجا رو هم می تونین بخونین
تو لیست لینکها آخرین مورد
"غیر معماری""

شنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۵

و فضا déjà vu

آه ه ه بالاخره برگشتم ملبورن و حالا بعد از تجربه چند ماهه تهران دارم ملبورن رو از یک دریچه دیگه می بینم. تفاوتها رو شباهتها رو خلاصه جالبه. چند روز بود به شدت درگیر پیدا کردن یه آپارتمان جدید بودم و تصمیم گرفتن با وقت محدودی که داشتم خیلی سخت بود علاوه بر اینکه اینجا هیچ تضمینی هم نیست که اگه از یه جا خوشت اومد حتما می تونی بدستش بیاری .
تو گیر و دار این گشتن ها اتفاق جالبی برام افتاد. دو نفر رو به طور خیلی تصادفی دوباره دیدم. یکیش یه دختر مالزیایی بود که سال پیش وقتی دنبال خونه بودم تو یه آپارتمان دیدم. دنبال یک فلت-میت می گشت. بعد ها هم یکی دو بار تو ترم دیدمش و این بار آخر تو حراج یک خونه گرون قیمت که چون رد می شدم گفتم بزار یه نگاهی حد اقل بکنم ببینم یک خونه 000 500 دلاری چطوریه باز این دختره اونجا بود. گفت دنیا چقدر کوچیکه.صبح همین روزم داشتم می رفتم یه فروشگاه لبنانی که جنسهای ایرانی می اره یاد بار اولی افتادم که با فراز, کیوان , پویا و خانمش شهره رفته بودیم اونجا افتادم. غرق خاطراتم بودم که یه دفعه شهره (خانم پویا) جلوم سبز شد.!! اٍآٍآٍ تو اینجا چیکا می کنی.
خلاصه انگار خاطرات هم گاهی پلقی می تونن از دنیای ذهنی ما وارد دنیای عینیمون بشن مثل وقتایی که یه چیزی رو یه جا میبینی فکر می کنی عینش قبلا برات اتفاق افتاده.
Deja Vu یک اصطلاح علمی هم داره فکر کنم دژاوو