دوشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۶




I am in K.L city now and after two days I could manage to update my weblog. At the moment I am in a coffee-net run by an old chinese lady, amazing ha !!




Since I don't have Farsi fonts here I have to write in English except the following text which I could write in the hotel with my laptop.

See you in Tehran soon.

راجع به شهر جهانی و اینکه بهتر است به جای این واژه که ترجمه World city است از واژه هایی نظیر Global city و Globalising city استفاده کرد در مقاله قبلی صحبت کرده بودم. چندی پیش فرصتی پیش آمد تا چند روز را در کوالالامپور باشم. نمونه جالبی از شهرهایی که تغییرات زیادی را در فرایند پیوستن به لیست شهرهای جهانی تجربه کرده است. اما دلیل عمده دیگری که این شهر را به یک مورد بخصوص برای ما ایرانیها تبدیل می کند آن است که مالزی به عنوان یک کشور اسلامی در آسیا شناخته شده است که دارای جامعه ای چند فرهنگی و چند نژادی همانند جامعه ما نیز هست. پیوستن به باشگاه جهانی همانطور که گفته شد پیامدهایی را از جمله در مورد مسائل فرهنگی در پی دارد. توریسم و موضوع رویارویی فرهنگهای مختلف , سرازیری کالاهای مختلف از پوشاک و محصولات آرایشی گرفته تا فیلم و کتاب و مجله و ..از یک طرف و ایجاد توازن در سهم و نقشی که گروههای مختلف جامعه میزبان در این فرایند بازی می کنند از جمله این مسایل است. از این رو اینکه چطور مالزی تضادهای این چنینی را در فرایند توسعه اش حل یا بهتر است بگوییم مدیریت کرده است از اهمیت زیادی برای ما برخوردار است.

اگر چه ایران و مالزی هر دو کشور اسلامی محسوب می شوند اما دارای چندین تفاوت عمده می باشند که رفتارهای کاملا متفاوتی را در قبال موضوع جهانی شدن بر آنها تحمیل می کنند. موضوع اول تفاوت اقتصاد و منبع در آمد آنها است که در مورد ایران برخورداری از منابع عمده نفت و گاز باعث وابستگی شدید منابع درآمدی به این صنایع و عدم رشد سایر صنایع تولیدی و توریسم شده اند.

تفاوت دوم در موقعیت جغرافیایی و بده بستان های این دو کشور با کشورهای همسایه است. ایران به دلیل قرارگیری در حد فاصل تمدنهای عمده شرق و غرب در طول تاریخ عمدتا در معرض حملات مختلف بوده وحتی امروز نیز به دلیل اهمیت ژئوپولیتیکی هنوز تهدیدهای خارجی را تجربه می کند. برتری نسبی ایران در منطقه به دلایل تمدن دیرینه و ثروت نفتی نیز انگیزه رقابتی را بیشتر به توسعه مسایل سیاسی محدود کرده است تا مسایل اقتصادی و تکنولوژیک. تمدن شکوهمند گذشته و تحمل جنگها دو ویژگی فرهنگی دیگر را نیز بر جامعه ایرانی تحمیل کرده است که در بحث توسعه بسیار مهم محسوب می شوند. عدم اعتماد به غیر خودی که منجر به شکل گیری جامعه ای ایزوله با قدرت تحمل محدود چیزهای متفاوت شده است. نگاهی به برخورد ما با برادران افغانی که اگرچه دارای ریشه های فرهنگی و زبانی مشترکی نیز با ما هستند یک نمونه است. ویژگی دوم غرور کاذب و من صد منی ایرانی است (از پیران) که جامعه را تشویق به تحقیر دیگر اقوام و نادیده گرفتن نکات مثبت آنان و بزرگ نمایی موفقیتهای گذشته خود کرده است...........

جمعه، تیر ۰۱، ۱۳۸۶

شهر جهانی





در دنیای کنونی شهرها با جای دادن جمعیت عظیم شهرنشین به عنوان مراکز تولید سرمایه , فرهنگ , داد و ستد و مصرف جمعی شناخته شده اند. ظهور مظاهر مختلف مدرنی نظیر هواپیماها و وسایل سریع السیر , شبکه های پرسرعت اینترنت و ماهواره, پوشش گسترده شبکه های تلوزیونی و ... به نقل و انتقال هر چه سریعتر سرمایه , توریسم, اخبار وتحقق آنچه دهکده جهانی نامیده می شود منجر شده .با این وجود جهانی شدن پدیده این نیست که در چند دهه اخیر اتفاق افتاده باشد چرا که در طول تاریخ شهرهای مهم سراسر دنیا از طریق مبادلات بازرگانی , لشکرکشی ها و .. با فرهنگ و دانش سایر نقاط ارتباط برقرار می کردند ( داستان معروف بازرگان در بوستان سعدی[i] یا جهان گردانی نظیر مارکوپولو نمادهای خوبی از این واقعیت اند) اما سر سرعت سرسام آور این تبادلات در چند دهه اخیر و تاثیراتی که حتی دوردست ترین روستاهای دور دنیا را مصون نگذاشته است بر اهمیت هر چه بیشتر این موضوع می افزاید.
-
دیدگاه های رایج در مورد پدیده جهانی شدن

دو تئوری مختلف را در قبال موضوع جهانی شدن مطرح می کند. Wiliam Schawb
1- تئوری خوش بینانه فوکویاما (1992) که معتقد به ظهور جهانی آرام , کامیاب بر اساس بازار آزاد و لیبرال دموکراسی پس از پایان جنگ سرد است.

2- در نقطه مقابل وی هانتینگتون (1996) تئوری برخورد تمدنها را مطرح می کند. اگر چه وی ظهور اقتصاد جهانی را بر اساس بازار آزاد می پذیرد اما در زمینه فرهنگ , چنین یکپارچگی و وحدتی را پیش بینی نمی کند بلکه جهان آینده را جهان فرهنگهای مختلف می داند. وی این تمدنها را به سه دسته تقسیم می کند:

دیدگاه مهم دیگری در این زمینه دیدگاه فریدمن (1999) است که چهار عامل را برای ظهور جهانی شدن ضروری می داند:
دموکراتیک سازی تکنولوژی , سرمایه مالی , اطلاعات و تصمیم گیری اگر چه این عوامل بر آنچه جهانی شدن می نامیم نقش انکارناپذیر داشته اند فریدمن از روی دیگر داستان غافل می ماند. اگر چه این عوامل دامنه ابتکار عمل و آزادی را برای وارد شدن به اقتصاد جهانی تسهیل کرده اند اما گروههای مختلف به طور برابر از این مزایا بهره مند نبوده اند. به عنوان مثال کشورهایی که زیرساختهای لازم و سرمایه انسانی کافی برای بهره برداری از این فرایند را دارند شاهد رشد قابل توجهی بوده اند حال آنکه کشورهای فقیر محروم تر مانده اند.


به هر حال از آنجا که پیوستن به اقتصاد جهانی شهرها را چه در زمینه ساختار فیزیکی و چه ساختار اجتماعی-فرهنگی شان دستخوش تغییر قرار می دهد شناخت تاثیرات احتمالی جهانی شدن بر شهرها اهمیت بسیار دارد. اینکه یک شهر چطور برای رقابت در این آشفته بازار جذب سرمایه , توریسم و .. باید خود را آماده کند امروزه به موضوع داغ مباحث آکادمیک تبدیل شده است. ایجاد تصویر شهری , ساخت برجها و ساختمانهای یادمانی , نحوه گفتمان زبان جهانی و محلی در سبک معماری این ساختمان ها , تاثیر اقتصاد نوین و تغییر طبقات اجتماعی بر بافت فیزیکی شهرها و سیاستهایی که برای حفظ و احیا بافتهای تاریخی برای جذب توریسم و انعکاس صدای محلی در این گفتمان جهانی بکار گرفته می شود , خطر از بین رفتن ارزشهای مکانهای محلی و حس مکان بواسطه توریسم بیش از حد و .... از مسائل مهمی هستند که همکاری و همفکری تمامی دست اندرکاران تولید معماری و فضای شهری را از سیاستمداران گرفته تا طراحان و برنامه ریزان شهری , معماران , اقتصاد دانان , سازمانهای گردشگری و ...را می طلبد.




















متن کامل این مقاله را در شماره های آتی نقش نو بخوانید.

[i] حکایت :بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار. شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش آورد . همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین . گاه گفتی : خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است . باز گفتی : نه ، که دریای مغرب مشوش است ؛ سعدیا ، سفری دیگر در پیش است ، اگر آن کرده شود بقیت عمر خود به گوشه ای بنشینم. گفتم : آن کدام سفرست ؟ گفت : گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیده ام قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم ارم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم. انصاف ، ازین ماخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند . گفت : ای سعدی ، تو هم سخنی بگوی از آنها که دیده ای و شنیده. گفتم : آن شنیدستى که در اقصاى غوربار سالارى بیفتاد از ستورگفت : چشم تنگ دنیادوست رایا قناعت پر کند یا خاک گور

Rennie Short, J. (2004). Global Metropolitan: Globalizing cities in a Capitalist World, London, Routledge, 2004, 47-56

چهارشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۶

CABE سایت


این هم یک وب سایت فوق العاده با انتشاراتی مجانی برای دانشجویان طراحی منظر , طراحی شهری , برنامه ریزی شهری , مطالعات محیطی و....





فقط امیدوارم در ایران فیلتر نشده باشد.

جمعه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۶

چند پیشنهاد به اصحاب دانشگاه



در دانشکده های معماری ، حداقل در دوره ما ، رسم بر این بود که با اتمام ترم تحصیلی و ارائه نهایی طرحها دانشجویان دیگر هیچ ارتباطی با کار خود و دیگران نداشتند. کارها تحویل دانشکده می شد و بعدها توسط اساتید ارزیابی و نمرات در بورد دانشگاه به اطلاع دانشجویان می رسید. بدون اینکه کسی در جریان نحوه انتخاب کارهای برتر و ایده ها یا فرایند طراحی دیگر دانشجویان قرار بگیرد.

چند رسم خوب در دانشکده معماری اینجا وجود دارد که گفتن شان فکر نمی کنم ضرری برای کسی داشته باشد:

1-آتلیه های اینجا مجهز به انواع و اقسام تجهیزات جهت ارائه تصاویر , فیلم و وسایل کمک آموزشی هستند ودر نتیجه برای ارایه یک مفهوم یا کار نیازی نیست استاد زیاد خودش را خسته کند.

2- دانشجویان در طول ترم با انجام انواع و اقسام فعالیتهای گروهی نظیر بازدید ها , ارائه و ..کار جمعی را تمرین می کنند.

3-سعی می شود با همکاری با موسسات مختلف دست اندر کار پروژه ها و سایتها حتی المقدور واقعی انتخاب شود تا نتایج نهایی برای استفاده های عملی نیز کاربرد داشته باشد. به عنوان مثال خاطرم هست که در جریان دروسی نظیر طراحی شهری یا طراحی در بافت تاریخی چطور می شد با ایجاد ارتباطات قوی تر با اداراتی نظیر شهرداری , GIS و غیره پروژه های دانشجویی را به صورتی جهت دار برای استفاده های عملی رهبری کرد. ضعف این پروژه ها در عدم جدی گرفتن بخش مطالعاتی و عدم ارتباط آنها با کاربران و مردم محلی است که می تواند با هدایت اساتید و آگاهی از مشکلات واقعی و روز با کمک موسسات مختلف جبران شود. 1

نقطه قوت این پروژه ها در خلاقانه تر بودن و طراوت و تازگی است که علی الاصول از دانشجویان جوان انتظار می رود. در واقع وظیفه دانشگاه اتصال مقیاس کلان پروژه های این چنینی به مقیاس طرح های دانشجویی است و تصور کنید اگر هر دانشکده هر ترم روی یک بخش از شهر کار کند بعد از چند سال منبعی غنی از ایده ها و راه حلهای مختلف بود در اختیار صاحبان عمل.













بزرگراه جدید الاحداث در کرمان جنوبی-تهران

4-در پایان ترم تک تک دانشجویان کار خود را برای بقیه افراد توضیح می دهند و به نقد و ارزیابی کار هم می پردازند که این نقدها با نظرات استاد درس سر وشکل می گیرد.

5-بعد از اتمام ارزیابی نمایشگاهی از کارهای برتر برگزار می شود و به نفرات برتر جوایزی اهدا می شود (این بخش البته در دانشکده های وطنی هم رعایت می شود)

6-کارهای برتر در کتابی با عنوانEYES به چاپ می رسد و در کتابفروشی دانشگاه به فروش می رسد.

پانوشت

1-هر چند به قولی این مشکل اپیدمیک است چرا که در سطح حرفه ای هم چندان ارتباطی بین طراح و دستگاههای مولد فضای شهری با کاربر نهایی یعنی مردم وجود ندارد. شهرداری منطقه 8 میلیونها تومان هزینه صرف جایگزینی بلوکهای قدیمی پارک هفت حوض کرده است که به مراتب از بلوکهای جدید کاربردی تر و با هویت تر بودند و با این کار حداقل تقاضایی که کاربران این فضا می توانستند داشته باشند یعنی امکان نشستن را از آنان سلب می کند. چند صد متر آن طرف تر اجرای بزرگراهی جدید برروی مسیل که زمانی رودخانه ای زیبا بوده است نه تنها امنیت و آرامش ساکنین را در طول اجرای پروژه سلب می کند بلکه اتصال بین بازار میوه کرمان را با خیل مصرف کنندگان آنسوی بزرگراه قطع می کند. اجرای بزرگراه اگر چه به روان شدن ترافیک کمک می کند اما در زمره راه حلهای تکنو کراتیک کسانی چون هوسمان یا موزز در پاریس و نیویورک یا کرباسچی خودمان در تهران- بزرگراه نواب قرار می گیرد.

کارهای دانشجویان ترم اول-تکنولوژی ساختمان
ساخت چراغ خواب با مواد طبیعی و دم دستی




بلوکهای اولیه پارک هقت حوض در واقع نیمکتهای تک نفره هم بودند.

جمعه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۶

لوکوربوزیه : نابغه ای خلاق یا کپی کاری شهرت طلب

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که شیفته کار هنرمند یا نویسنده و متفکر معروفی باشید اما با آگاهی از زوایایی از زندگی خصوصی آنها که چندان با کار هنری شان همراستا نیست دچار احساسی ناخوشایند شده باشید. از جمله همجنس باز بودن فوکو یا اعترافات ژان ژاک روسو یا ارتباطات هایدگر با حزب نازی. در اکثر این موارد بنا را بر این می گذاریم که خوب اثر هنری هنرمند چیزی است که باید مستقل از زندگی شخصی اش قضاوت شود و خلط این دو چندان محلی از اعراب ندارد.
اینجا و اینجا را هم بخوانید (وبلاگ دوست عزیزم شیرازی)

اما چه اتفاقی خواهد افتاد اگر زندگی شخصی هنرمند واقعیت های غیر قابل پیش بینی را در مورد کار حرفه ای و هنر هنرمند بر ملا سازد. یک نمونه خیلی جا لبش را هفته پیش در یک سمینار در دانشکده شاهد بودم. سخنران سمینار دکتر ژان کنت بیرکستد از دانشکده معماری بارتلت می خواست اسراری را در مورد زندگی خصوصی لوکوربوزیه فاش کند. سخنرانی در واقع نتیجه تحقیقی بود در زمینه منابع الهام بخش لوکوربوزیه , سرد مدار معماری مدرن , که قرار است به زودی در غالب کتابی با عنوان " “Le Corbusier and the Occult توسط انتشارات M.I.T نیز چاپ شود.

سخنران که در واقع یک انسان شناس است توضیح می داد که چطوربا خواندن تصادفی چند جمله از کتاب 1913-Carnet Automne کوربوزیه جرقه های اولیه این تحقیق زده شد جایی که اشاراتی مبهم به یک معمار قرن هیجدهمی فرانسوی به نام بلانژه می شود. سپس محقق بر آن می شود تا راجع به این معمار نا مشهور تحقیقات بیشتری به عمل آورد و نتایج وی را شگفت زده می کند چون که تشابهات زیادی بین پلانها مقاطع یا ایده هایی چون باغ در بام , پلان آزاد یا مقطع پیچیده مجتمع هبیتاسیون کوربوزیه با کارهای بلانژه وجود دارد.

سپس این کنکاش شرلوک هولمزی ادامه می یابد تا گوشه های بیشتری از زندگی خصوصی کوربوزیه از جمله نامه ها , یاد داشتها , ارتباطات با افراد سرشناس و به قول سخنران آثار جرم احتمالی را پوشش دهد. نتایج جالبند : یکی از کتابهایی که در مورد بلانژه نوشته شده در کتابخانه کوربوزیه پیدا می شود که به خاطر طبقه بندی اشتباه از نظرها پنهان مانده بوده است اما ظاهر کتاب نشان می دهد که کوربوزیه بارها و بارها آن را ورق زده است اما گویا کوربوزیه علاقه ای به مطرح کردن این ارتباط نداشته است.

یاد داشتهای حذف شده , قرارهای ملاقات با افراد سرشناس و صاحب قدرت از جمله انجمنهای فراماسیونری و تمامی نظامی که گویا به دقت توسط کوربوزیه چیده شده بود تا او را هر چه زودتر به شهرت برساند و به عنوان سر دمدار معماری مدرن به جهان بشناساند آشکار می گردد. تا آنچه که او می خواهد از او خوانده شود به خوانندگان معرفی شود .مجموعه ای از انتشارات , سردبیران , منتقدان هنری.چیزی که سخنران آن را صنعت لوکوربوزیه ساز نامید .

حال اگر چه این واقعیات از زندگی خصوصی لوکوربوزیه می تواند تصویری که از او در ذهن ما به عنوان قهرمان و سردمدار معماری مدرن نقش بسته را خدشه دار سازد یک دفاعیه از کوربوزیه می تواند این باشد که به هر حال ترجمه این ایده ها به زبان نو و صورت واقع بخشیدن به آنها نیازمند نبوغی است که شاید هر کسی از آن برخوردار نباشد ولی پنهان کردن این منابع هنوز مساله ایست که ذهن محققین کنجکاوی چون دکتر بیرکستد را آرام نمی گذارد.

Bartlett Architecture Research Group
Dr Jan Birksted
Le Corbusier and the Occult

forthcoming
Location
Cambridge
Publisher
MIT
ISBN

This monograph is the result of five years of empirical research, using social anthropological fieldwork and participant observation in France and Switzerland into public, semi-public, semi-secret, secret and private (and hitherto unresearched) archives. it is the story of Le Corbusier and his family and friends (Juan Gris, Amédée Ozenfant, Paul Dermée, etcetera), involved in the occult, the hermetic, the esoteric and in Swiss or French Freemasonry (La Grande Loge Suisse Alpina,La Grande Loge de France and Le Grand Orient de France). These archives, off the beaten track, reveal another Le Corbusier within the local culture and social networks of La Chaux-de-Fonds in the early 1900s, as well as in Paris in the 1920s and 1930s. This story has then been tested against the contents of the Le Corbusier Foundation in Paris and the Le Corbusier Archives in La Chaux-de-Fonds, where key documents survive that have not yet been discussed by others because (1) they do not fit the official story and (2) they do not fit the presuppositions of most architectural historians. For the first time, one can begin to understand not just Le Poème de l'Angle Droit, but also such key architectural concepts as the ‘architectural promenade’, ‘ineffable space’, ‘the radiant city’ and the ‘Five Points of a New Architecture’. Because of the in-depth and wide-ranging empirical research, the monograph also includes information about his Parisian Masonic friends (Juan Gris, Paul Dermée, Amédée Ozenfant, etcetera) and patrons, clients and friends (André Citroën, Jean Zay, Jean Cassou, etcetera). The monograph thus paints the picture not just of one architect, Charles-Edouard Jeanneret dit Le Corbusier, but also of the society, the entourage and the networks in which he was enmeshed, including such significant characters as Nathalie Clifford Barney. This, inevitably, is a critical book that will probably infuriate many people because of its rejection of the ethnocentric Anglo-Saxon presuppositions that underlie much Le Corbusier scholarship. Methodologically too, it is a critical book because (in addition to the social anthropological emphasis on fieldwork with its focus on local culture, social networks and kinship) the monograph develops the kind of reverse methodological approach that Rosalind Krauss described when she wrote that “No longer the tale of the crime’s commission, it is now the story of the deed’s detection. As Holmes liked to explain to Watson, it becomes a matter of ‘reasoning backwards”. In this respect, the book proceeds with concepts and approaches related to Gérard Genette’s notion of the ‘paratexte’, Charles S. Peirce’s notion of the ‘indexical trace’ and Giovanni Morelli’s art historical focus on concrete material evidence. The monograph thus necessarily builds upon H. Allen Brooks’ classic study of Le Corbusier’s Formative Years: Charles-Edouard Jeanneret at La Chaux-de-Fonds (1997), but this new empirical research into local culture, social networks and kinship modify and reverse many of Brooks’ conclusions. From this arises a completely new picture of Jeanneret / Le Corbusier and of his belief system and architecture. However, what really matters is not just the new specific understanding of the work of Le Corbusier. What really matters are the general implications for our understanding of modernism and of modernism’s complex relationship to historical traditions. There are also here critical implications for the notions of copying and of originality, as developed by Richard Shiff in his study of Cézanne’s ‘technique of originality’ (1984).

دوشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۶

مقایسه خیابان ولی عصر (تهران) و بورک (ملبورن)1


"Tim Cresswell "

در کتاب مختصر و مفیدش

" Place: a short introduction"

می نویسد :
در طول تاریخ مطالعات مربوط به مکان رویکردهای گوناگونی نسبت به این موضوع در سه سطح مختلف (حد اقل) صورت گرفته :
1.
رویکرد توصیفی که جهان را به شکل مجموعه ای از مکانها که هر کدام بطور مجزا و منحصر به فرد قابل بررسی هستند می بیند.
2.
social constructionist رویکرد

ها که مکان برایشان بیشتر به خاطر فرآیندهای اجتماعی مستتر درآن اهمیت

دارد تا منحصر به فرد بودنش . مارکسیست ها , فمنیست ها و پسا ساختارگرایان در این گروهبندی جای می گیرند. موضوعاتی نظیر این :
چطور یک مکان نمایانگر فرایند های وسیعتری است و تحت شرایطی چون کاپیتالسیم , پدر سالاری , گروه بندیهای جنسیتی , پست کولونیالیسم و سایر شرایط ساختاری شکل می گیرد.

3- رویکرد پدیدار شناسانه نسبت به مکان . این دیدگاه نه به مکان به عنوان یک وجود یکتا و منحصر به فرد می نگرد و نه در جستجوی عوامل نا پیدای شکل دهنده مکان است بلکه در جستجوی توضیح جوهره وجود انسان به عنوان مفهومی آمیخته و چیزی در ذات مکان و جز لاینفک آن می نگرد.

این رویکردها را نمی توان سه برخورد کاملا جدا دانست چرا که هم پوشانی هایی با هم دارند ولی هر کدام را می توان رویکردی با عمق متفاوت نسبت به مکان بر شمرد . اولی سطحی تر و آخری عمیق تر

حال به عنوان مثال بیایید دو مکان مختلف یعنی خیابان ولی عصر و خیابان بورک را با این عینک های سه گانه ببینیم.

در رویکرد اول خیابان ولی عصر خیابانی است با دو جداره نسبتا بلند از ساختمانهای 5-6 طبقه و متشکل از عملکردهای مختلف اداری , تجاری , خدماتی و فرهنگی با پیاده روهایی نسبتا عریض و مملو از چنار که عصر ها محلی است پر از عابرین پیاده و مملو از ماشین در وسط.

بورک خیابانی است نسبتا مختص عابرین پیاده که تنها تراموا گهگاهی از حوزه میانی آن عبور می کند با ساختمانهایی با تناسبات نزدیک به ولی عصر ولی نه با تنوع عملکردی آن. فروشگاهها عمدتا تجاری اند از جمله پوشاک و جو اهرات تا فروشگاهها و مالهای بزرگی مثل

Myer , David Jones ...
پیاده روها در بورک بر خلاف ولی عصر فضایی سرپوشیده را برای عابرین فراهم می کنند تا آنها را از بارانهای ناگهانی ملبورن در امان نگه دارند. اینجا بجای دستفروش های ولی عصر که سی-دی فیلم , عطر و روسری و تی-شرتهای مد روز می فروشند بیشتر هنرمندان خیابانی یافت می شوند. اجرای موسیقی , نمایشهای آکروباتیک و یا کارهای دست ساز هنری . همچنین جدیدا نصب نیمکت ها و مبلمان شهری افراد بیشتری را ترغیب به نشستن در این مکان می کنند مشابه آنچه شهردار تهران در ولی عصر انجام داد

از دید گاه دوم آنچه خیابان ولی عصر را ساخته است (اعم از فضای فیزیکی و فعالیتهای روزمره ) را باید در ساختار نیمه کاپیتالیستی –دولتی جامعه , ساختار قدرتی که شکل دهنده اکثر فضاهای شهری بعد از شروع مدرنیزاسون در ایران تحت حکومت رضا خان بوده و سایر تحولات سیاسی / اجتماعی دوران اخیر جستجو کرد. نوع و نحوه حضور عابران پیاده را نیز می توان به ساختارهای مختلف اجتماعی/اقتصادی مرتبط کرد از حضور زنان و جوانان در عرصه عمومی گرفته تا حضور توریستها , دستفروشها , پلیس

اگر در خیابان بورک عابرین را خیلی از ملل و فرهنگهای مختلف از ویتنام , تایلند, چین , کره و ...تشکیل می دهند در ولی عصر عابران تهرانی و شهرستانی , افغانها , عراقی های پناهنده , و تک و توک کره ای ها یا توریستهای اروپایی جلب توجه می کنند. ریشه این تفاوتهای مکانی را می توان در عوامل ساختاری نظیر اقتصاد آزاد , توریسم و سیاستهای کلان دولتی جستجو کرد

اما در رویکرد سوم این بودن در ولی عصر به عنوان یک مکان با تمامی تجربیات حسی , خاطرات , سمبولها , معانی و ... است که ولی عصر را از بورک متمایز می کند. صدای سوت
" امید" چیزی است که با خیابان ولی عصر عجین شده است. چیزی نیست که بتوان در بورک شنید و اگر بشنوی دیگر سوت او نیست. نگاه غریب آدمها , دختر و پسرهای جوان که حضورشان را در همهمه جمعیت پنهان می کنند , آدمهای منتظر در صف سینما و... مجموعه اینهاست که ولی عصر را می سازند.


























سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۶

یادداشت من برمطلبی در مورد شهر عام رم کولهاوس و آینده برنامه ریزی شهری

یادداشت مترجم

پدیده شهرنشینی و شهری گری از مباحثی است که متفکران بسیاری سعی کرده اند از زوایای مختلف به بررسی و تعریف آنها بپردازند. بخصوص پس از انقلاب صنعتی و مهاجرت روزافزون روستاییان به شهرها اهمیت شناخت این پدیده دو چندان گشته است. با این وجود اجماع چندانی در تعریف آنها وجود ندارد و گویا تلاش برای چنین تعریفی نیز بی نتیجه بوده است. به عنوان مثال لوئیز ورث
در مقاله کلاسیک " شهرنشینی به عنوان اسلوبی برای زندگی" سعی می کند وجه تمایز شهر و روستا را در سه ویژگی تنوع , تراکم و جمعیت تعریف کند. زیمل افزایش برخوردهای روزمره شهری و فشارهای روانی را زمینه ای می بیند که انسان شهرنشین را وادار به مسدود کردن ارتباط روزمره اش با خیل جمعیت می کند. تونیز دو مفهوم را مطرح می کند
.
Gemeinschaft و Gesellschaft
اولی نماینده اجتماعات کوچک و روابط گرم و دوستانه و دومی سمبول بی تفاوتی و سردی روابط کلان شهری است. هر چند نظرات وی بعدها اعتبار خود را از دست می دهد.به عنوان مثال گنز و جاکوبز نمونه های از اجتماعات و محلاتی را در کلان شهرها مثال می زنند که از نظر روابط گرم اجتماعی نوعی اجتماع روستایی در شهر محسوب می شدند. کاستلز با دیدگاهی نئو مارکسیستی شهرها را به عنوان مراکز مصرف جمعی معرفی می کند و مخالف تعریف زندگی شهری به عنوان اسلوب زندگی یا از دیدگاهی فرهنگی یا جبر باوری فضایی است و سعی می کند بیشتر آنرا از دید سیاسی ناشی از منازعات طبقات اجتماعی بررسی کند . وی در کتاب "ظهور جامعه شبکه ای" تغییراتی که انقلاب تکنولوژیک و ارتباطات در نحوه تعامل افراد و زندگی شهری ایجاد می کند را شاهد می آورد و نهایتا ادعا می کند چیزی تحت عنوان شهرنشینی وجود ندارد. بوگرونلند نیز شهرنشینی را به نسیمی تشبیه می کند که اگر چه ما نمی توانیم ماهیتش را تمام و کمال دریابیم اما از روی نشانه هایش می توانیم به حضورش پی ببریم. این واقعیت حتی در ترجمه این عبارت نیز مشهود است. به عنوان مثال هنوز معادل دقیقی برای واژه هایی چون
"Urbanity" یا "Urbanization"
وجود ندارد. فرهنگ علوم انسانی داریوش آشوری معادل های زیر را برای این واژه ها پیشنهاد می کند:

1. شهری 2.شهرمدار 3. شهریانه 4. شارستانی Urban:
1. شهرنشینی ; شهر آیینی 2. شهری گری Urbanism
1. آدابدانی; رسم شناسی; آیین شناسی Urbanity
شهری گری ; شهرانیدن Urbanization
شهر آیین (شده) ; شهرانیده Urbanized

در مقاله زیرین بوگرونلند تعریف معمار صاحب نام رم کولهاوس از شهر و شهری گری را ارائه نموده و ایده "شهر عام" وی را به نقد می کشد. بو گرونلند معمار و برنامه ریز شهری و استادیار طراحی شهری و برنامه ریزی آکادمی رویال هنرهای زیبا در کپنهاگ است. او به موضوعاتی نظیر چندرسانه ای ها ,کامپیوتر , روانشناسی محیطی , جامعه شناسی, اقتصاد و تاریخ علاقه مند است. وی در فنلاند , دانمارک, نروژ و سوئد, ادارات محلی و منطقه ای و شرکتهای مجری مجتمع های عمومی در دانمارک, سوئد ,نروژ و هلند , بخش توسعه خصوصی, سازمانهای درگیر توسعه مراکز شهری و مراکز خرید, ‌مشاور EU در بروکسل و دانشگاه Reading نیز همکاری دارد. بوگرونلند عضو انجمن معماران دانمارکی, انجمن برنامه ریزی شهری دانمارک و کمیته تحقیق آکادمی رویال هنرهای زیبا در دانمارک نیز می باشد. او در کشورهای اسکاندیناوی , ایتالیا ,آمریکای شمالی و چین تدریس کرده و هم اکنون در السینوردانمارک زندگی می کند.

بخش نخست این ترجمه در شماره 19-20 هفته نامه نقش نو و بخش دوم آن را در شماره 22 این هفته نامه بخوانید



سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۶

غریبه آشنا


اصطلاح غریبه آشنا یا

" familiar stranger

را استنلی میلگرام کلید زده است و منظور وی افرادی است که اگر چه ممکن است به طور مکرر در زندگی روزمره مان با آنها برخورد داشته باشیم اما اطلاعات چندانی از اسم و رسم شان نداریم.

این در واقع از دستاوردهای شهرنشینی است که به دلیل افزایش جمعیت و سرعت زندگی روزمره افراد در طول روز آماج برخوردهای آنی و زودگذر روزمره قرار میگیرند و در نتیجه به قول "زیمل" جامعه شناس آلمانی , انسان شهرنشین را وادار می کنند تا بین حوزه شخصی و دنیای بیرونی جاری در اطرافش یک دیوار نامرئی بسازد تا جلوی این اشباع اطلاعاتی را بگیرد. با این وجود برخی روابط زودگذر و سطحی زندگی شهری را بر روابط عمیق تر و دوستانه تر زندگی روستایی یا محلات قدیمی ترجیح می دهند چرا که امکان انتخاب بیشتری را برای فرد فراهم می آورند.

غریبه آشنا نیز از دستاوردهای زندگی شهری است چون با اینکه آهنگ زندگی روزمره ممکن است ما را به طور مداوم با افراد خاصی مثل پیرمرد دستفروش , متکدّی , هنرمند خیابانی و ... مواجه کند هیچ التزامی را برای ارتباط نزدیک و دوستانه با آنها بر ما تحمیل نمی کند.

اهمیت روابط و برخوردهای این چنینی کمتر از روابط درجه اول یعنی ارتباط با اعضای خانواده , فامیل یا دوستان نزدیک نیست. چه بسا افرادی عمیق ترین و خصوصی ترین مسائل زندگی شان را که قادر نیستند با افراد نزدیک اطرافشان در میان بگذارند با یک غریبه راحت تر بیان کنند.

پنجشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۶

شهر اسلامی -ادامه بحث


در مورد موضوع معماری و شهر اسلامی همانطور که قبلا هم در پاسخ به این پست دوستم شیرازی گفته بودم :"
به نظر می رسد يک طبقه بندی جدید از کليه معماری هايی که خواسته يا ناخواسته اسلامی ناميده شده اند و همچنين تغييری در عينک نظاره گر اين محصولات ضروری است.مثلا اکثر توصيفات اين نوع معماری آلوده به عنصر احساسات و تعصب يا ديدگاهی عرفانی يا صوفی گری بوده آن هم بدون هيچ شاهد و مدرک تاريخی و صرفا بر اساس تئوری بافی مستشرقان يا تعصب به روحانی جلوه دادن زير وبم اين معماری از پوپ و نصر گرفته تا اردلان و نديمی و اين آخرها سراج که می خواهد آن را به دستگاه های موسيقی ايرانی ارتباط دهد."

شخصا به این موضوع در قالب بحث هویت معماری ایرانی و و رشد و نمو آن و تسری اصول و ویژگیهایش و ترکیب آن با مفاهیم و آموزه های پس از ورود اسلام احساس راحتی بیشتری می کنم تا اینکه بخواهم به تعریفی از معماری اسلامی و یا استخراج اصولی برای ایجاد معماری اسلامی-مدرن (آنطور که برخی به امکان تولید چنین معماری یا شهری معتقدند ) بپردازم. چون از یک طرف سرفصل کلی نظری موضوعاتی چون جمع اسلام و مدرنیته و دستاوردهای آن نظیر دولت مدرن , دموکراسی , فردیت, اقتصاد آزاد و ... همچنان برای بحث و تبادل نظر باز است و هنوز اجماعی در این بین وجود ندارد و از طرفی بستری مناسب برای تبادل نظر آزاد و بدون دغدغه در مورد چنین موضوعاتی هنوز فراهم نیست.

حتی اگر به جستجوی معماری نوین ایرانی به مثابه کشف و شهودی در گذشته این سرزمین و در قالب موضوعاتی نظیر تعریف هویت ایرانی (
اینجا را ببینید) بپردازیم باز هم دامنه موضوع بسیار باز است و علتش هم شاید–به قول داریوش شایگان- این چهل تکگی هویت ایرانی باشد.

به هر حال برای اینکه سررشته کلام را از دست ندهیم برگردیم به موضوع دسته بندی معماری اسلامی یا آنچه من بیشترموضوع مورد علاقه من است " شهر اسلامی" .

آقای شیرازی در
اینجا آورده اند که :" ویلیام مارشس (William Marcais) در مقاله ای به سال 1928 درونمایه هایی را در مورد شهرهای اسلامی مطرح می سازد که بعدها بارها و بارها در مطالب بعدی مورد ارجاع قرار می گیرد. اولین مطلب این که اسلام اساسا یک دین شهری (مدنی) است. او در تایید این ادعا خاطرنشان می سازد که پیامبر خود به بیابانگردان و چادرنشینان بدگمان و بدبین بوده و این که جامعه ی پیروان و مبلغان اولیه ی اسلام مردمانی شهرنشین و جزو متمولان و بورژواها بودند. نکته ی دوم این که شهرهای جدید در سرزمین مسلمانان اغلب به دست قدرت ها و سلسله های حکومتی بنیان نهاده شدند و بدین طریق تاکید ورزید که تمدن اسلامی صرفا مجموعه ای از اعتقادات و قوانین مذهبی نبود بلکه جامعه ای اسلامی بود که زندگی مسلمانان را به سوی تشکیل اجتماع و جوامع شهری سازماندهی می کرد، و به عبارت دیگر آن ها را به ساختن شهر ترغیب می نمود.
در نهایت این که وی خصوصیات متعددی را به عنوان عناصر فیزیکی شهر معرفی کرده و با ارجاع به ابن خلدون شهر اسلامی را این چنین معرفی می نماید: یک شهر می باید دارای یک مسجد جمعه بوده و یک بازار اصلی در مجاورت آن داشته باشد. در معیت مجموعه ی بازار اصلی سومین وجه مشخصه ی شهرهای اسلامی یعنی حمام قرار می گیرد که عملکرد آن آماده سازی مومنان برای نماز جمعه است. *
به اعتقاد ابو لوقد تمامی وجوه مورد اشاره ی مارشس حاصل مطالعه ی وی در مورد شهرهای آفریقای شمالی است و حتی اصطلاحات مورد توجه او نیز مواردی هستند که در آن سرزمین رواج داشته اند. از سوی دیگر، این نگرش یکسره اسلام را با تمدن (شهر) برابر دانسته و پذیرش آن از سوی صحرانشینان را نادیده می گیرد."

ومن هم گفته بودم که " فکر مي کنم برخی مستشرقين بين دستاوردهای خلفای اموی که به ايجاد شهرها و قصرها و آنچه کاريکاتورش را در قصه های هزار و يک شب می بينيم با دستورات اوليه اسلام که توسط پيامبر تبليغ می شد تفاوتی قائل نمي شوند و برايشان هر دو اينها اسلام است حال اينکه نمی توان آنها را دستاورد دينی خواند حتی شک دارم دستاورد مسلمانان ..! " البته منظورم بیشتر این بود که این بستگی دارد که اسلام و مسلمان را چگونه تعریف کنیم. به علاوه چندان با این نظر مارشس که " تمدن اسلامی زندگی مسلمانان را به سوی تشکیل اجتماع و جوامع شهری سازماندهی می کرد، و به عبارت دیگر آن ها را به ساختن شهر ترغیب می نمود" حد اقل در مورد ایران موافق نیستم و خواهم گفت چرا.

آقای عقیل بهرا هم در پاسخ به آن پست گفته بودند که " من باز هم روی نظر قبلیم اصرار دارم که معماری و شهرسازی بسیار وابسته به رفتار استفاده کننده می باشد و اسلام به عنوان یک دین ( دین را می توان یک سری قوانین رفتار فردی (و جمعی) تعریف کرد که یک جمع به آن پایبندند) قطعا در فرم و روابط معماری مسلمانان تاثیر گذار بوده یعنی نسبت به نظر جناب میرغلامی من فکر می کنم آنچه خلفا انجام داده اند نیز چون مربوط به مسلمانان است می تواند شهر سازی اسلامی باشد چون می بایست پاسخگوی نیاز های مسلمانان باشد و با خوانش آنها از نیاز های مسلمانان منطبق بوده است که شاید با قرائت حکومتهای اولیه اسلامی متفاوت باشدو این مسئله می تواند جالب باشد که آیا اسلام آنقدر در رفتار های مردمانی که مسلمان می شدند تغییر ایجاد کرده که واژه معماری اسلامی بر واژه معماری کشور ها بعد از اسلام( مثلا معماری ایران در دوره اسلامی) در کاربرد پیشی گرفته و باعث شده معماری کشورهای اسلامی با این تفاوت در کلمه معماری اسلامی جمع شود؟"

اینجا به نظر من یک مشکل وجود دارد و آن که خوب تا چه حد بین چنین تعریفی از اسلام به عنوان دین (آنطور که آثای بهرا تعریف می کنند: دین را می توان یک سری قوانین رفتار فردی (و جمعی) تعریف کرد که یک جمع به آن پایبندند) با نظر علمای دینی اجماع وجود دارد. در این صورت مساله اصلی این است که کدام بخش از دین دارای ماهیت ازلی و لایتغیر (فرا تاریخی) و کدام بخش ماهیتی پویا و متغیر دارد و این دو چگونه در معماری می توانند بروز کنند.

یعنی با این تعریف می توان گفت معماری و شهر سازی امروز ما هم معماری اسلامی-دینی است چون محصولی خارج از رفتارهای کلی قابل قبول جمع مسلمانان این سرزمین نیست. بالفرض عقلانیت سودگرایانه امروز حاکم بر جامعه ما ایجاد چنین برج و باروهایی را بر شهر تهران دیکته می کند و اگر چه در ظاهر ما این رفتار را قابل قبول نمی دانیم عملمان و واقعیت چیز دیگری را گواهی می دهند.
اینجا را هم ببینید.

پس اگر ما چنین معماری را نمی پذیریم دلیل بر این است که معتقد به اصولی هستیم که جامعه از آنها رویگردان شده . این بحث یادآور استدلالی است که برخی در مورد هویت ابراز می کنند یعنی هویت را چیزی که باید اعطا شود نمی دانند بلکه معتقدند مجموعه رفتارهای یک جامعه هویتش را تعریف می کند و با این حساب موضوعاتی نظیر بی هویتی امروز شهرهای ما محلی از اعراب ندارد چون در واقع آیینه واقعی هویت امروز ما هستند. دستاورد چنین تفکری جامعه ای راکد و خمود خواهد بود که همچون محصول جبری تاریخی خود را ناتوان از ایجاد تحول دانسته و شرایط موجود را به عنوان داده (Given ) می پذیرد.

آقای فروغمند اعرابی دسته بندی جالبی را در
وبلاگش آورده است " لفظ شهر اسلامی لفظیست که در آثار و نوشته های هیچکدام از فلاسفه و حکما قبل از مدرن ایران نیست اما در دهه های گذشته بر زبان متفکران افتاده به دلیل اینکه از نظر متفکران معانی متفاوتی برای شهر اسلامی منظور گشته باید ابتدا معنی آن را معلوم کرد. برخی شهر اسلامی را شهر حکومت هایی که در آنها احکام اسلامی جاریست می دانند این دیدگاه که رنگ و بوی سیاسی دارد هم اینک از طرف سازماه های سیاسی غرب تقویت می شود می توان به پروژه مطالعاتی تحقیقاتی شهر اسلامی پارلمان امریکا اشاره کرد. دسته دیگر شهر اسلامی را شهری می دانند که در فرهنگ اسلامی ساخته شده است ؛ این دیدگاه بیشتر مربوط به شهرسازان است لینچ ، بنه ولو و بسیاری که شهرهای تمدن اسلامی تا دوران مدرن را اسلامی دانسته اند ( مانند دکتر حبیبی) در این دسته جای میگیرند. از دیدگاه این متفکران دوران مدرن و سبک جهانی پایان شهر اسلامی بود. عده ای شهری که جامعه اسلامی و حکومت حقه در آن وجود دارد را مقدمه شهر اسلامی می دانند و جز حکومت معصوم چه چند سالی بیشتر نبود را شهر اسلامی نمی دانند این دیدگاه متعلق به عالمان دینیست . اما عدهای که جسورانه می توان نام آنها را نیمه متخصص گذاشت لفظ شهر اسلامی را ابزاری برای توجیه حضور دوباره عناصر کالبدی می دانند و مصلا و مسجد و قوس و گنبد و سقا خانه منظور نظر اینان است. "

به اعتقاد آقای اعرابی " اگر شهر را دارای نظامی متاثر از عقاید بدانیم که نسبت شهر با هستی و تاریخ را مشخص می کند باید ورود مدرنیته را پایان شهر اسلامی بدانیم هرچند که تعداد زیادی مسجد در شهر ها وجود داشته باشد که روزی سه بار اذان پخش کند اما نظام شهری مبتنی بر دین بعد از مدرنیته جای خود را به نظام شهری مبتنی بر قانون و دولت داد پدیده ای که کاملا محصول فرد گرایی مدرن است. نظم این شهر بر اساس عقل بشری و پذیرش عمومی است و نسبت فرد با نظام هستی بر مبنای عقل بشری تعریف می شود".

حال برگردیم به نظر مارشس و اینکه آیا تمدن اسلامی مسلمانان را به ایجاد شهر و جوامع شهرنشین تشویق کرده است و آیا این نظر قابل تسری به تمام جوامع مسلمان از جمله ایران نیز هست یا خیر ؟

دکتر پیران از دیدگاهی جامعه شناسانه تحقیقی در مورد شهر ایرانی و خصلتهای شهروندی در ایران قدیم و امروز انجام داده اند و آانرا "
نظریه ی راهبرد و سیاست سرزمینی ایران" نامیده اند.
خلاصه آن همانطور که قبلا در اینجا نوشته بودم این است که "بر خلاف شهرهای یونانی و رومی که افراد در آن شهروند محسوب می شده و دارای سیستم تصمیم گیری و حقوقی پیشرفته بوده اند در ایران شهرها اکثرا به دلیل قابلیت دفاعی بیشتر و تصمیمات صاحبان قدرت شکل می گرفته اند. تهران و تخت جمشید دو نمونه بارزند.
بر اساس مطالعه دکتر پیران , اصولا موقعیت ژئوپولیتیک و قرار گرفتن در حد فاصل تمدن های مختلف , حکومت های ملوک الطوائفی و همچنین شیوه تولید ( کشاورزی و دامداری محدود) روستاهای کوچک همواره در معرض خطر حمله ایلات و اقوام غیرمتمدن بوده اند. لذا ایجاد شهر با استحکامات بیشتر انتخابی است که انسان ایرانی ناگزیر از آن بود. این موضوع لزوم تمرکز قدرت در شهر درگذر زمان و ایجاد سیستم پادشاهی یا رسمیت فرد به جای افراد جامعه را تقویت نموده است. به عقیده پیران آنچه نظام مطلقه نامیده میشود انتخابی است که جامعه ایرانی در طول تاریخ پر التهاب و مجموعه جنگهایی که تحمل کرده خود به آن رسیده است.در شهر ایرانی همانند شهرهای غربی مفهومی چون شهروندی وجود ندارد و شهری مثل تهران تنها جایگاهی است که گروههای مختلف و مهاجرین تازه از راه رسیده را بدون اینکه جذب و یا احساس دلبستگی به آن پیدا کنند در خود جای می دهد

پیران در مورد شهر ایرانی می گوید " شهر به عنوان محل نا‌شهروندی، به عنوان جایگاه نظام زورمند مداری، به تاریخ خودش ادامه می‌دهد و در اثر این جریان عرصه های زندگی كه در نظام غربی كه به سه عرصه ی خصوصی، عمومی و حكومتی تبدیل می‌شوند به دو عرصه تقلیل پیدا می كنند و شهر مجموعه ی دو عرصه ی امن خانوادگی و عرصه ی دشمن تبدیل می‌شود. ودر ادامه در مورد سابقه برنامه ریزی شهری و شهرسازی می گوید : " 11 الگوی برنامه ریزی شهری قبل از هپوتاموس كه ارسطو در كتاب سیاست به اشتباه او به عنوان پدر شهرسازی و برنامه ریزی شهری یاد می‌كند، وجود داشته است. سئوال اینجا است كه ایرانیان این كتابها را قبل از این‌كه به زبان لاتین ترجمه شوند، داشته اند و چطور متفكرین ما كه سالها كتابهای ارسطو را بحث می‌كردند، به بحث‌های شهروندی و برنامه ریزی شهری توجه نكرده‌اند؟ چطور مسكوت گذاشته‌اند؟.................... در اینجا این بحث مطرح می‌شود كه وقتی شهروندی‌نیست، در واقع شهری‌ وجود ندارد. به‌جای مقیاس شهری(Urban scale) با مقیاس ابنیه‌ی‌منفرد(Building scale) مواجه هستیم. مثلا شهر كاشان، تا زمانی‌كه به درون تك بنا‌ها‌ی آن وارد نشده‌ باشیم، خود‌‌شهر حس روستایی در افراد برمی‌انگیزد. كدام‌شهر را می‌شناسید كه اگر این ابنیه‌ی منفرد منحصر به فرد را كه برخی‌ آن میراث جهانی‌است، از آن بگیریم با روستای‌ كنارش تفاوت چندانی ‌كند؟ اگراین تحولات 5 یا 6 دهه‌ی اخیر را كنار بگذاریم و به گذشته برگردیم چه می‌شود؟ و مهمتر از همه این است كه در یك جامعه‌ كه ابنیه‌‌ی منفرد طراحی شهر را به عهده‌ می‌گیرد و بهcommunity تبدیل نمی‌شود و افراد به‌جای «شهروند» «محله‌وند» هستند و محله‌ها به سابقه‌ی تاریخی و روستایی و ایلیاتی آنها مربوط می‌شود بنابر‌این شهر عرصه‌ی تخاصم است. "

بحث شهر اسلامی و بخصوص شهر ایرانی-اسلامی نیازمند به تبادل نظر و تحقیق بسیار است و آنطور که بعضا ( پست قبلی را ببینید) اولیای امور به راحتی ایجاد شهرهای ایرانی-اسلامی را تجویز می کنند صدور چند بخش نامه نمی تواند امکان این امر را ( حتی اگر قبول کنیم چنین چیزی وجود دارد) میسر سازد لذا این سرفصل باید برای گفتگو باز باشد. منتظر شنیدن نظرات شما هستم.

یکشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۶

!بناهاي تهران از معماري ايراني- اسلامي الگو‌ مي‌گيرند

از ابتداي سال 86 دستورالعمل اسناد هدايت و كنترل ساختمان‌هاي واجد اهميت در طراحي و برنامه‌ريزي‌هاي شهرسازي اعمال خواهد شد.
بقیه اش را اینجا بخوانید
وقتی اصولا موضوعاتی نظیر سیمای شهری یا نماهای شهری میراث شهرهای غربی (اروپایی-آمریکایی) است که با ایده شهر اسلامی (با هر عنوان توافقی دیگر- دینی -ایرانی....) به مثابه مجموعه ای از درونها-تهی ها چندان خوانایی ندارند تسری آنها به شهری مثل تهران (شهری مدرن ولی ابتر) ماحصل جالبی خواهد داشت.
البته این موضوع نیاز به بحث و تبادل نظر بیشتری دارد. سر فرصت به بسط این مطلب می پردازم ولی شما نیز از ابراز نظراتتان دریغ نکنید.
جالب اینکه برخورد با شهر هنوز مثل شهر گذشته به مثابه مجموعه ای از تک بناهای معماری است یعنی این اجزا اند که کل را شکل می دهند نه بر عکس.
آنطور که سنت ما ایرانی ها شده منظورم نق زدن نیست یا ایراد گرفتن از طرحهایی نظیر این چون به هر حال باید از یک جا شروع کرد بلکه بیشتر منظورم استفاده ظرافت مندانه تر از عناوین و مفاهیمی است که اگر چه هنوز در حوزه نظری از بلا تکلیفی و ابهام رنج می برند (معماری ایرانی-اسلامی) َ‌وارد حوزه عملی شده اند.امیدوارم نتیجه این حرکت به یک شیداگونگی نسبت به معماری ایرانی-اسلامی و نوعی پست مدرنیزم دولتی ختم نشود.(مثل آنچه درطراحی مصلی اتفاق افتاد)

چهارشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۶

داستان آفرینش

داستان آفرینش , لزوم وجود مکان به عنوان زهدان و بستری برای خلقت را مطرح می کند.پرسش وجود نا-مکان و نیستی و خلا و فرآیندی که مکان و هستی جای آنرا می گیرند.در روایات آفرینش چنین آمده است که "در ابتدا جهان بود". اما آیا این معادل "درآغاز مکان بود" است. این موضوع عقیده آشوب اولیه و داستان آفرینش دریا و آسمان توسط Euronym رب النوع همه چیز , را نیز مطرح می کند." زمانی که او برهنه از دل آشوب برخاست و چون جایی را برای ایستادن نیافت دریا و آسمان را جدا ساخت تا به تنهایی بر امواج آب برقصد."

اما آشوب لزوما به معنای بی نظمی نیست. بلکه مرحله ای است برای پیدایش نظم. همانند رخنه که فاصله بین دو چیز است و چون خود مرز و شکل دارد نمی تواند "هیچ چیز" باشد. آشوب با این مفهوم صحنه ای برای تباهی نظم نیست بلکه فضا سازی است برای تبلور نظم. روایت " آفرینش دریایی" آشوب مکان است اما چگونه مکانی؟ مکانی برای تمایز آنجا که دریا و آسمان از هم جدا می شوند و رخنه میان آن دو آفریده می شود. اما این رخنه بعدها توهم خلا یا نافضا را مطرح کرد و در نتیجه وجود عناصری را برای پر کردن این درز ناگزیر دانست. Eros و بعدها Zeus پر کننده این شکاف شدند. از جدایی بین این دو آسمان و دریا یا زمین است که افق بوجود می آید.

در تورات داستان آفرینش اینگونه نقل شده : و در آغاز خداوند آسمانها و زمین را آفرید. زمین بی شکل بود و تهی و تاریکی بر روی عمق استوار بود و روح خداوند بر سطح آب در حال حرکت بود و اینجا باز بعد از جدایی زمین و دریا ست که زمین شایستگی شکل پذیری را می یابد. ایجاد دو مکان دریا و زمین. پس آفرینش با خلق دو مکان است که آغاز می شود و سپس فرایند جداسازی آغاز می شود : روز از شب , تاریکی از روشنایی , آب دریاها . بنابر این آفرینش مکان از نا-مکان آغاز نمی شود. آفرینش نه از خلا آغاز می شود و نه به عنوان خلاء.در نگاه افلاطون جهان توسط Demiurge آفریده شد اما تفاوت این آفریننده با آفریدگار حکمت ارتودوکس مسیحی Ex nihilio در این است که وی جهان را از نیستی Nihil نیافریده بلکه به آشفتگی ماده سازنده جهان نظم بخشیده است. Demiurge یا Creator در cosmology افلاطون هنرمندی است که فرمهای جدید را خلق نمی کند بلکه فرمهای از پیش آماده را به مواد بی شکل تحمیل می کند. یعنی همانند کاری که یک صنعتگر با ماده خام انجام می دهد Craftsman .

اینجاست که ارتباط ریشه ای کلمه Architecture با صنعتگر و صنعت ( تخنه یا-Techne تکنیک ) روشن تر می شود. متاسفانه شاید معادل ما برای کلمه Architecture یعنی معماری قیاس ریشه ای زبانی یکسانی را فراهم نکند زیرا این لغت بیشتر از مفهوم عمران و آبادانی گرفته شده است . این همان چیزی است که David Farrel krell از آن به عنوان tic-Talk نام می برد و به جای کلمه Architecture , معادل Archeticture را پیشنهاد می کند.

دوشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۶

تبریک سال نو واطس تهران

ضمن تبریک سال نو و آرزوی داشتن سالی سرشار از خوشحالی و موفقیت برای تمامی دوستان از دیدن این سایت-- جهان ايراني خوشحال شدم. مخصوصا که نام چهره های سرشناسی چون برنارد هورکاد و محسن حبیبی نیز درآن به چشم می خورند.
همچنین تهیه اطس کلانشهر تهران- که همواره یک ضرورت محسوب می شد- برای محققانی که از طی هفت خان گرفتن اطلاعات از ادارات ریز و درشت درستوه بودند و امکان داشت با توجیهاتی نظیر به خطر افتادن امنیت ملی ! نیزروبرو شوند را به دست
اندرکاران این پروژه تبریک می گویم

شنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۵

...تخت جمشید و

اینجا تخت جمشید است , مجموعه ای که شیراز و اصولا ایران باید به داشتن ان افتخار کند. اما اگر کسی در مورد محوطه سازی یا اصطلاحا طراحی منظر مجاور آن در این عکس(روی تصویر کلیک کنید) اطلاعاتی دارد خواهشمند است ما را بی نصیب نگذارید باشد که به قول سنت اگزو پری از نگرانی به در آییم



حالا ببینیم بررقیب تاریخی این مجموعه یعنی آکروپولیس چه گذشته است
(OANMA)سازمان
که یک نهاد خصوصی در خدمت خواسته های عمومی است مسئولیت برگزاری مسابقه ای را برای طراحی موزه جدید آکروپولیس در نزدیکی این سایت تاریخی به عهده گرفت.یونانی ها با برگزاری این مسابقه جهانی هم قصد جلب توجه جهانیان به این مجموعه تاریخی را داشتند و هم تلاش می کردند تا بسیاری از آثار و مجسمه های باستانی یونان از جمله کتیبه های معبد پارتنون
را از موزه بریتانیا در لندن بازپس بگیرند تا بتوانند آنها را طی المپیک 2004آتن به نمایش بگذاردند. مجسمه هایی با قدمت 2500 سال که بیانگر مذهب و افسانه های یونان است از سال 1816 در موزه بریتانیا محافظت می شود
در مسابقه طراحی این رقیب پرسپولیس اسامی معماران معروفی نظیر برنارد چومی, لیبسکیند , ایسوزاکی به چشم می خورند که گویا طرح چومی به عنوان طرح برنده برگزیده می شود.

تعجبی هم ندارد که هر جا بپرسی الکساندر کبیر همه تکان سر تایید می کنند که یعنی بله می شناسیمش اما همین که می پرسی کورش کبیررا چطور با نگاهی عاقل اندر سفیه اظهار تعجب می کنند. باز هم تعجبی ندارد که فیلمهای نظیر 300ساخته شوند







هر چند گویا بعد ها دادگاه عالی یونان علیه طرح دولت برای ساخت این موزه جدید در آکروپولیس آتن رای می دهد چرا که گویا ساخت طرح موزه جدید یونان بر روی شیب معبد پارتنون ( سایت در نظر گرفته شده برای احداث موزه ) را باعث آسیب رساندن به میراث کهن یونان می داند

























البته مسائلی نظیر این چندان هم تعجب برانگیز نباید باشد چرا که در طراحی هر سایت تاریخی همواره دو دیدگاه محافظه کارانه و آوانگارد روبروی هم قرار می گیرند. اولی باعث خشکیدن ریشه خلاقیت و نو آوری و دومی نیز اگر صرفا بخواهد متفاوت بودن و نو بودن را هدف قرار دهد به تخریب معنوی سایت می انجامد.اما بدترین حالت وقتی است که طرح به حالتی برزخی دچار شود یعنی نه حرف جدیدی داشته باشد و نه با سایت تاریخی ارتباطی برقرار کند.

نمی دانم که آیا برای حفظ و مرمت این مجموعه گرانبها یعنی تخت جمشید آیا نهاد مستقلی بوجود آمده یا هنوز زیر نظر میراث فرهنگی است یا سازمان گردشگری یا هر جای دیگری ولی اگر اولیای امور قصد تخریب این مجموعه را ندارند تا هر چه زودتر خیال ما و همه کسانی که به جلال و شکوه این سرزمین رشک می برند را راحت کنند , خواهش می کنم که حداقل در مورد بناهایی این چنینی کمی با ظرافت و تامل بیشتری عمل کنند و اگر هم وسعشان نمی رسد مسابقه جهانی برگزار کنند یک مسابقه داخلی بین همین معماران و دانشجویان با استعداد و جوان مملکت خودمان برگزار کنند. اگر حوصله این را هم ندارند من خودم شخصا حاضرم تا طراحی مجموعه ها و فضا سازی های اطراف این مجموعه یا به اصطلاح


Landscaping
آنرا بدون هیچ چشم داشت مالی بر عهده بگیرم

امیدوارم در کنار برگزاری مراسمی نظیر اولین المپیاد طراحی شهری که افتتاحیه اش هم در تخت جمشید خواهد بود فکری به حال این خود این مجموعه و مهم تر از همه معرفی و انعکاس جهانی آنها نیز در مقیاسی آبرومندا نه در نظر گرفته شود.

Ref:

دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۵

در مورد فیلم ۳۰۰

این را مستقیما از وبلاگ دوستم امیر نقل می کنم هر چند سعی می کنم مطالب غیر معماری وغیرشهری ننویسم اما این به نظرم مهم آمد. قبل یا بعد از آن این شعر اخوان را هم بخوانید :
ارتش خشايار شاه،سپاه شياطين نبود
حضرات یانکی فیلمی ساخته اند در هالیوودشان که در آن ماجرای لشکر کشی خشایار شاه به یونان روایت می شود.مطابق تاریخ پس از حمله یونانیان به شهر سارد-مرکز ایالت ایرانی لیدیه-و آتش زدن شهر،خشایار شاه برای تادیب متجاوزین یونانی به آتن لشکر میکشد.سپاه ایران در منطقه ای به نام ترموپیل با سیصد سرباز اسپارتی روبرو میشود و این نیروی قلیل به فرماندهی سرداری به نام لئونیداس،سه روز جلوی ارتش ایران را میگیرند و سر انجام با کشته شدن همه آنها سپاه ایران وارد آتن شده،شهر را به تصرف خود در می آورد!
اما در روایت هالیوودی:بنا به نقل قول دوستان آمریکا نشین که فیلم را دیده اند:ایرانیها قومی وحشی و با سیمایی مشابه اورکها در فیلم ارباب حلقه ها توصیف شده اند.چنان بار توهین فیلم بالا بوده که صدای همه ایرانی ها در آمریکا در آمده.
دوستان اعتراضیه ای را خطاب به کمپانی وارنر تهیه کرده اند که امضایش موجب مزید امتنان است.از آن مهمتر بمب گوگلی تهیه شده که مشارکت همه شما را برای فعال شدنش میطلبد:به The movie 300 لینک بدهید با آدرس300themovie.info
دوستان لطفن به لینک دادن اکتفا نکنید:شرح ماجرا را در وبلاگتان بنویسید تا تعداد لینکها بالاتر رود.شرط موفقیت این بمب گوگلی در تعداد بالای لینکهاست.شرح مفصل تر ماجرا را میتوانید در وبلاگ یک پزشک ببینید

کاوه ای پیدا نخواهد شد امید! کاشکی اسکندری پیدا شود


موضوع :بیانبه خروج داوطلبان از جبهه سبز ایران
متن:بیانبه خروج داوطلبان از جبهه سبز ایران
لطفا فایل های پیوستی را باز کنید و یا به وب لاگ زیر را مراجعه کنید
شماره تماس هاي : 87-88741586 - 88754266
دور نگار : 88738142
نشاني دفتر : تهران – بزرگراه رسالت – مسير غرب به شرق بعد از سه راه مصلا نرسيده به پل سيد خندان ، بوستان آزادگان

چهارشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۵

city image-تهران , شهر اخلاق


چند موضوع هست که مدتی است ذهنم را مشغول کرده و منتظر یک فرصت مناسبم تا راجع به آنها بنویسم ولی فعلا هر چند چندان روی ساختار این نوشته فکر نکرده ام سعی می کنم آشفته آنها را مطرح کنم.

یکی مسئله شهر و نمایندگی سمبولیک آن در دنیای کنونی و به اصطلاح global world است. در دنیای امروز سوای سرمایه اقتصادی , سرمایه سمبولیک نیز مطرح است که به طرق مختلف خود را تولید و بازتولید می کند. چه بخواهیم بدبینانه پشت پرده چنین سرمایه های سمبولیک صاحبان پول و قدرت را قرار دهیم که از طریق رسانه ها , مد و فرهنگ و.. به تولید محصولات مختلف , مدها و رفتارهای قابل قبول شهری می پردازند و غیر مستقیم به حاشیه رفتن گروههای هایی مثل اقلیت ها , فقرا , غیر-سفید ها کمک می کنند یا نخواهیم واقعیت این است که شهرهای کنونی و بویژه آنچه شهرهای جهانی نامیده می شوند زمینه ای هستند که نمایندگی سمبولیک و ایجاد تصویر شهری به قوت در آنها کار می کند.

حال سوال این است که در این دهکده جهانی جایگاه شهرهایی نظیر تهران , اصفهان , مشهد , تبریز و.. کجاست و چه تدبیری برای ایجاد تصویر شهری برای آنها اندیشیده شده است.

لازم به ذکر است که بصورت خیلی کلی در ادبیات شهرهای معاصر به دو نوع شهر (شهرهای اروپایی و شهرهای آمریکای شمالی ) اشاره می شود که با هم متفاوتند. اروپا اگر چه این امر ممکن است حسادت ما را بر انگیزد خود را سرد مدار فرهنگ و تاریخ می داند و چون اکثر شهرهای اروپایی دارای یک هسته تاریخی هستند که با تدابیری نظیر احیاء بناهای قدیمی و ایجاد محورهای پیاده و .. در ایجاد تصور شهری و جذب توریست نقش مهمی را بازی می کنند. در کنار این هسته ها بعد از انقلاب صنعتی توسعه محلات مسکونی برای اسکان جمعیت رو به رشد شهرها نیزدر این شهرها دیده می شود.

شهرهای آمریکا از این جهت متفاوتند چون معمولا فاقد چنین هسته تاریخی هستند و آنچه مرکز شهر یا CBD (CENTRAL BUSINESS DISTRICT) نامیده می شود محدوده است شامل انواع برج های اداری , بانکها , شرکتهای بزرگ تجاری , موزه ها و ساختمانهای دولتی نهایتا با قدمت 200-300 سال و تا چند دهه قبل تصویر مرکز شهر در چشم ساکنین سفید که اکثرا ترجیح می دهند در حومه ها زندگی کنند (Suburb ) منفی بود و محلی بود که خصوصا بعد از روشنایی امن نبود و انواع بزهکاری ها و جنایات توسط گنگها و سیاهپوستان در آن اتفاق می افتاد.

از این نظر شهر تهران بیشتر به شهرهای اروپایی نزدیک است تا شهر آمریکایی (همچنین کانادا , استرالیا , آفریقای جنوبی ) چون دارای یک هسته تاریخی است. تنها تفاوت این است که در شهر اروپایی وقتی از مرکز شهر صحبت می شود ساختمانهای زیبای قدیمی , لباسهای رنگارنگ توریستها , بوی قهوه , کارناوال و کلا فعالیتهای فرهنگی مختلف به ذهن می آید ولی در مورد تهران نمای دود و دم گرفته ساختمانهای دوره پهلوی اول و قاجار , ترافیک سر سام آور و موتور سیکلت , بوی لاستیک سوخته و یا سر و صدای دعوای دو راننده تاکسی.

جایی شهرداری در صدد ارائه برنامه ای بود که دقیقا یادم نیست چه بود ولی عنوان آن این بود " تهران , شهر اخلاق ".
کاری به تطابق این دو مفهوم و اینکه این دو چطور در ذهن طراح این برنامه توانسته اند کنار هم جمع شوند ندارم ولی ایجاد تصویر شهری چیزی است که باید ایجاد شود نه اینکه به ان تحمیل گردد.
http://www.aftab.ir/news/2007/jan/04/c4c1167914137_social_urban_tehran.php

راجع به موضوعات بعدی هم به زودی صحبت می کنم یعنی " پدیدار شناسی" و " فرهنگ و شهر" در دهکده جهانی

چهارشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۵

local vs. global, hybrid architecture








A group of scholars gathered in early April 2003 at the Yale School of Architecture for a symposium, “Local Sites of Global Practice: Modernism and the Middle East.” As architects and historians discussed the charged history of development in the region, United States troops were nearing Baghdad.

The war that has dominated the headlines was too immediate for analysis, and most talks focused on history. Topics ranged from the Italian colonization of Libya in the 1930s to the barracklike refugee settlements constructed in the late '40s in Israel, from Frank Lloyd Wright's unbuilt projects for Baghdad in the 1950s to the Postmodern towers that transformed Dubai in the '80s. Certain themes were persistent, such as the uneasy relationship between modernity and tradition, progress and preservation, global and local. Yale anthropologist Arjun Appadurai argued that these categories limit understanding — that local and global “cannot be dichotomized,” for each influences the other in complex ways. Still, for Western architects, certain difficult realities were hard to avoid. As Hasan-Uddin Khan, a professor of architecture at Roger Williams University, in Bristol, Rhode Island, discussed “hybrid architecture” in the Gulf States, it became clear that much of the work by American and European architects — hotels, airports, and ministries with designs whose forms are meant to suggest Arab dhows or Bedouin tents — now symbolizes what many in the region see as hubris, if not oppression.



Yet architecture is inevitably a key component in nation building. Hashim Sarkis, professor of
architecture at Harvard, showed projects — housing, an agricultural center, and a school — commissioned by nongovernmental organizations (NGOs) as part of Lebanon's post-civil war rebuilding. Sarkis says, “NGOs fill a need throughout the developing world.”
~~~~~~~~
By Nancy Levinson

سه‌شنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۵

پنجشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۵

It's a global world after all!

Have a look at the future Beijing !

پنجشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۵

مجله بدون

هنر و فرهنگ خاورمیانه