چهارشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۷

آینده معماری-وضعیت ششم

ضیافت هفتم- به میزبانی نینا شاهرخی

صحبت از معماري آينده يا آينده معماري-عليرغم تفاوتشان -به ناگزير تعريفي از مفهوم زمان را مي طلبد. اما زمان چه تعريفي دارد؟ سه تعريف مختلف از زمان به عنوان مفهومي ادراكي ارائه شده است. پيش از مدرن مدرن و پسا مدرن

زمان جهان پيش از مدرن زمان گردشي ازلی و گذشته گرا بود حال آنکه زمان مدرن خطی مادی و آينده گرا است و زمان پست مدرن چند خطي زودگذر و و حال محور است. تحت تاثير فيزيك نيوتوني و استعاره "ساعت كيهان" زمان نقشي محوري در پرو‍ژه مدرنيته پيدا كرد. "وقت طلا است" ضرب المثل زندگي هرروزه شد و سمبولي براي كالا شدگي نيروي كار انساني. )کیا تهرانیان, 1995)

در جهان پيش از مدرن زمان بواسطه چرخه هاي طبيعت –فصول- تولد-زوال-مرگ و تجديد حيات درك مي شد. در جهان مدرن اين ديدگاه جايش را به اداركي خطي مي دهد كه پیشرفتی دائمی از هستي را از ساده ترين آمیب ها تا پيچيده ترين ارگانيزم ها – از ساده ترين ساختار جوامع بدوي تا پيچيدگي هاي جهان صنعتی مدرن را در بر مي گيرد.

دیدگاه پست مدرن با برداشتي چند خطي از زمان چارچوب خطي زمان مدرن را در هم مي شكند. ديگر ما با يك زمان سر و كار نداريم بلكه با لايه هاي مختلفی از زمان – زمان اسطوره اي – زمان تاریخی –زمان خیال – زمان شخصی و مسافرت زمان سر و كار داريم. در رويكرد پست مدرن نه زمان گذشته وجود دارد و نه آینده . گذشته و آينده محصول اجتماعي حال اند. هر چند اين دسته بندي زمان با محوريت جهان مدرن (پيش و پس) كه خود زاده ذهنيتي مدرن است كمي كنايه آميز به نظر مي رسد.

با اين مقدمه مي توان چنين استدلال كرد كه تعريف آينده معماري بستگي به ادراك ما از مفهوم آينده ( و رابطه اش با حال و گذشته)‌ دارد كه خود تابع سه زماني است كه تعريف شد. در زمان-جهاني پست مدرن آينده معماري از گذشته و حال معماري جدا نيست. از اين روست كه آينده معماري نيز در اين زمان-جهان آبستن وضعيت حالش (يا گذشته اش؟) است. اگرمعماري امروز در احترام به محيط و طبيعت و منابع طبيعي در مانده است يكي از وضعيت هاي آينده معماري (در راستاي آنچه شيرازي به خوبي بر شمرده) معماري پايدار-سبز خواهد بود.

آنچه اما نباید از آن غافل شد تمایزی است که می توان بین آینده معماری هر بستر فرهنگی با آینده معماری به عنوان مفهومی جهانی در نظر گرفت. به نظر من آنچه امروز بر معماری ما می رود ( و آینده معماری مان نیزبه ناگزیر آبستن این شرایط خواهد بود) نوعی ناهماهنگی بین ساز و کارهای مادی معماری (تکنولوژی-مواد-ساخت ..) یا آنچه مدرنیزاسیون و مدرنیسم می توان نامید با پشتوانه های فکری-مفهومی یا (پست) مدرنیته است. از یکسو در گفتمان ها ی معماری امروز مان (هر چند به صورت غیر رسمی و تازه نزج گرفته ) حرکتی رو به جلو و بی تابانه در هضم و شرح و بسط وضعیت پسا مدرن و ایده های آیزنمن و و لیبسکیند و کولهاوس قابل رد یابی است حال آنکه در زمینه خلاقیت مواد و مصالح و ساخت (تکتونیک ؟) در دوران مدرن اولیه دست و پا می زنیم. نگاهی به نمای ساختمانهای امروز در شهرهایمان (اینجا) در مقایسه با این نماها شاهدی بر این مدعا است. این ناهمگنی عمل و نظر معماری امروزمان اما موضوعی است که شرح آن در این مجال نمی گنجد و در پستی دیگر باید به آن پرداخت.

پی نوشت

زین قدیمی قهوه خانه ، آن کهن آن راستگو نقال
بر بخار بی بخاران روی شیشه ی در،
با سر انگشتی که گرید ماضیش بر حال
حال او لرزد بر استقبال-
نقش بندد یادگار نفرت وخشمش :
نقشی از یک آدمک با پیکر سیال
از خوان هشتم و آدمک- اخوان ثالث




یکشنبه، تیر ۳۰، ۱۳۸۷

مسابقه ارتفاع


حالا نوبت عربستان سعودی است که روی دوبی را کم کند.

این مقاله چارلز جنکز را هم ببینید

How big is bad?

Architectural Review, The, August, 2002 by Charles Jencks

Bigness, it seems, is one of the unavoidable characteristics of modern culture: the global market and ever-increasing populations seem to demand bigger and bigger buildings. Charles Jencks argues that bigness almost inevitably leads to boredom and anomie.

Norman Foster enjoys running a big firm of architects, and designing what might have been the biggest building in the world, the Millennium Tower for Japan. New York City has enjoyed five of the world's biggest skyscrapers: the Flatiron building, Woolworths, Chrysler, Empire State and WTC. Le Corbusier did not like the idea of political parties, but he did admire one meaning of the word Bolshevik 'bigness'. Rem Koolhaas has also made a virtue, and partial theory, from this concept and it is the rare architect who does not search for big commissions. 'Make no small plans', they whisper to themselves, recalling the Modernist injunction of Daniel Burnham as he devised the grand layout for Chicago by the lake

ادامه.

پی نوشت

نمی دانم چرا این پروژه ها من را یاد یک جمله ای در فیلم مومیایی پرویز پرستویی می اندازند!

یکشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۷

معماری موسیقی مكان است و موسیقی معماری زمان or is it?

سالها پیش در دانشگاه علم و صنعت حسام الدین سراج سخنرانی را در باب ارتباط معماری و موسیقی ارائه داد و تا جایی که خاطرم هست به رمزگشایی موسیقیایی از برخی بنا ها از جمله پل خواجو و میدان نقش جهان پرداخت. اینکه تا چه حد این ارتباطات قابل دفاع اند یا عینی ذهنی اند بحث دیگری است اما به هر حال ارتباط بین این دو هنر غیر قابل انکار است. این البته نباید معادل با کلی گویی هایی چون "معماری موسیقی مجسم" و یا بحثهای تکراری چون تناسبات و ربتم و توالی و ...قلمداد شود چرا که هر یک از این هنرها- موسیقی و معماری-ممکن است نمودهای مختلفی بسته به سبک و تلفیق و .. یا رنگ و بوی بومی و .. به خود بگیرند. از موسیقی باخ و بتهون گرفته تا موسیقی پست مدرن فیلیپ گلاس , از موسیقی اجتماعی رپ گرفته تا نواهای اودیسه ای ژان میشل ژار و ونجلیس.

حال اگر قرار باشد موسیقی بتهون و باخ نماینده کاخهای ورسای و کاتدرالهای میلان باشند و تقارن گام ماهور معادلی برای تقارن پل خواجو آنگاه تکلیف آلبوم اکسیژن میشل ژار , موسیقی تلفیقی محسن نامجو , موسیقی رپ فیفتی سنت یا هیپ هاپ خواننده فلسطینی آیرون شیخ , آلبوم دوال پینک فلوید ,خواننده فقید جیمز براون و کارهای گروه پرستز یا گوریلاز چه می شود؟

این بحث ارتباط فرمی موسیقی و معماری ( یا بهتر است بگوییم حال و هوا) خیلی هم بی ربط نیست. پیرمرد خوش قلبی در دانشکده اینجا هست به اسم Jeff Turnbull که حوزه مورد علاقه اش تاریخ معماری و بخصوص بررسی کارهای Walter Griffin است. جالب اینکه تنها موسیقی هم که هر بار که از کنار دفتر کارش رد می شوی می شنوی موسیقی کلاسیک باخ و بتهوون و ویوالدی است! فکر می کنید موسیقی مورد علاقه آیزنمن چه باشد.



سه‌شنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۷

آشنایی با چند اصطلاح



TNCs
EEC
ASEAN
NAFTA
APEC

جهاني سازي (گلوبالايزيشن) كه با شعار اقتصاد آزاد وبه عنوان فصل جديدي در خدمت گسترش اقتصاد كاپيتاليستي كه در جستجوي مواد خام و کارگر ارزان قيمت و بازارهاي جديد بود شناخته شده در عين حال با مقاومت دو نيروي ديگر روبروست. ملي گرايي و منطقه گرايي. در عين حال كه شركتهاي فرا مليتيTNCs - (TransNational Corporations) به مدد ارتباطات و انتقال سريع اطلاعات با جابجايي سريع سرمايه كالا و اطلاعات سيطره خود را بر دوردست ترين نقاط جهان گسترانيده اند رفته رفته نوعي تمايل به ايجاد مناطق اقتصادي محلي تر نيز در حال رشد است. از جمله اين مناطق مي توان به كشورهاي اروپايي جنوب شرق آسيا آمريكاي لاتين و ... اشاره كرد. شبکه های اقتصادی منطقه اي نظير

the European union(اتحاديه اروپا), EEC

ASEAN (Association of South East Asian Nations),

NAFTA (the North American Free Trade Area)

APEC ( the Asia Pacific Economic Cooperation)و

هر يك نماينده يكي از اين ساختارهاي اقتصادي منطقه اي است.

گویا به تازگي كشورهاي عضو APEC يه توافقي در قبال صدور نوعي ويزاي شبيه شنگن کشورهای اتحادیه اروپا رسیه اند که رفت و آمد سرمایه گزاران ساکن هر یک از این کشورها را به سایرکشورهای عضو آپک تسهیل می کند. شايد زماني برسد كه كشورهاي خاورميانه از عراق و امارات گرفته تا دوبي و افغانستان و پاكستان و ايران و ديگر كشورهايي كه به نوعي ارتباط فرهنگيشان با ما غير قابل انكار است نظير تاجيكستان و تركمنستان و ... دست به ايجاد چنين اتحاديه ها و تشكل هاي اقتصادي بزنند. حتي اگر به توصيه جین جاكوبز هم گوش فرا دهیم كشورهاي در حال توسعه بهتر است با کشورهایی ارتباطات اقتصادي ايجاد كنند که شباهتهای بیشتری از نظر نیازها , فرصتهای شغلی و ثروت با هم دارند تا غولهاي اقتصادي چون آمريكا و آلمان و.. چون ارتباط با اينها معمولا میزبان ضعیف را همواره در قاعده هرم توسعه نگاه مي دارند.

Jacobs, Jane (1984). Cities and the wealth of nations.New York:Random House.

سه‌شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۷

حدس بزنید اینجا کجاست






منحنی فیبوناچی در مقیاس شهری!
همانطور که آقای چاوشانی حدس زدند اینجا
شهرکی است به نام شهرک گلستان که در حد فاصل بین اسلام شهر و رباط کریم و در امتداد جاده اصلی (همانطور که در نقشه مشخص شده ) قرار گرفته است. اگر در مورد تاریخچه , طراح و... این شهرک اطلاعات بیشتری دارید از ما دریغ نکنید! ریخت شناسی شهری هم به لطف این گوگل ارف کار جالب و سرگرم کننده ایست!

شنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۷

intentCITY Iran 2010

وقتی بئاتریس ( خانم شیلیایی که فعالیتهای سایت و اعضای سازمان معماران برای صلح را اینجا مدیریت می کند) به من گفت که در عرض یک ماه ایرانیها بیشترین تعداد اعضای این سازمان را بعد از استرالیا به خود اختصاص داده اند راستش چندان تعجب نکردم. بهش گفتم زبان فارسی چهارمین زبان وبلاگ نویسی دنیا شناخته شده و چندان تعجبی ندارد. بعد ایده ای را مطرح کرد که باعث شد چند ساعتی در موردش صحبت کنیم:
اینکه فوروم بعدی معماران برای صلح را در ایران برگزار کنیم. فوروم اول در استرالیا برگزار شده بود و اساتید مطرحی چون دارکو رادوویک و آنوما پیرز از دانشکده معماری اینجا نیزدر آن شرکت داشتند.

فعلا قرار شده بئاتریس با چند نفر از اساتید دانشگاههای مختلف برای شرکت در این گردهم آیی صحبت کند اما اینکه فوروم بعدی در کدام شهر (تهران- اصفهان تبریز ..) و با محوریت چه موضوعاتی و به چه شکل برگزار شود( ارائه مقاله , اسلاید , کارگاه و..) هنوز قطعی نشده و در واقع نظرات شما می توانند بسیار مفید باشند. به علاوه چون این سازمان یک سازمان غیر انتفاعی است و در واقع اسپانسر خاصی ندارد (هر چند دانشگاه آر.ام.آی.تی و یونسکو آبزرویتوری حمایت معنوی آنرا بر عهده دارند) سعی بر این است که هزینه ها به حداقل برسد بنابراین همکاری اعضا و یا سازمانهایی که قادر به ارائه تسهیلات ( از محل برگزاری گرفته تا اقامت میهمانان خارجی و شرکت کنندگان) باشند نیز موجب امتنان خواهد بود.

طراحی لوگوی فوروم نیز به مسابقه گذاشته شده بنابراین از تمامی اعضای این سازمان دعوت می شود تا ایده های خود را (اعم از لوگو و برگزاری فوروم) به این آدرس بفرستند. iran2010@architectsforpeace.org
For website purposes:
Dimensions: 300-500pixels
Resolution: 100-150 DPI
File Format: GIF-JPEG-
For publication purposes:
Dimensions: 10 centimeteres
Resolution: 300-600 DPI
File format: TIFF
برای اطلاعات کامل در مورد این فوروم اینجاintentCITY Iran 2010 را ببینید.

چهارشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۷

یک رسم خوب
















یکی از حرکات جالبی که هر سال در دانشگاه ملبورن اتفاق می افتد نصب کارهای هنری (installation art) دانشجویان رشته هنردر گوشه و کنار پردیس دانشگاه است. این هم باعث جذاب تر شدن فضای پردیس می شود و هم نوعی ارتباط متقابل بین رشته های هنری و دیگر گروهها ایجاد می کند. از چند تایشان عکس گرفته ام شما هم ببینید.

کنفرانسی در دوبی-آموزش بدون مرز


The Higher Colleges of Technology is hosting the 5th Biennial Education Without Borders (EWB) Conference from 29-31 March 2009 in Dubai, UAE. (http://ewb2009.hct.ac.ae/). The attached letter and conference flier provide more details about this exciting event.

The objective of EWB is to create networks across cultures in order to understand and generate solutions for some of the world's greatest challenges. We achieve this by engaging the world's most innovative students and leaders in the business, technology, education, and humanitarian sector in a collaborative forum that culminates in a commitment to action. At EWB in 2007, over 1,000 students from 110 countries and 150 universities participated. More than 550 student papers were submitted, of which 30 papers were selected for presentation.

Students may apply to attend the event as:

a. A Delegate who will attend conference events and presentations; and/or
b. A Presenter who will submitted a paper to be considered for presentation at the conference.

We do hope you and your colleagues might be able to identify a number of students from the University of Melbourne to join us at EWB 2009.

Sincerely,

Christine Luscombe-WhyteEWB Executive Organising Committee

جمعه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۷

غیاب فضای زنانه

درفضای خانه های مدرن این نداهای مردانه قهرمانان مدرنیسم , كوربوزيه و ميس یا والتر گروپيوس آفرينندگان ماشينهاي زندگي اند که سکوت فضا را در هم می شکنند وگویی صداي یک گروه , آنانكه بايد اين فضاها را مي زيستند در این میان غايب است: زنان

پی نوشت

من عاشق این سبک تبلیغات دهه های 40-60 ام و به نظرم کلی چیز برای گفتن دارند. کتابهای علوم دبستان که یادتان هست؟!
یک مجموعه عالیشان را اینجا می توانید ببینید. مفاهیم زندگی مدرن , آشپزخانه , حوزه خانواده و بهداشتی (hygiennic)از دستمایه های کلیشه ای این نوع تبلیغات برای فضاهای حومه های مسکونی مدرن آمریکایی بود. نوعی فوردیسم معماری !

در ارتباط با ضیافت 6



نوشته Wolford, Jane N.

A study of the importance, elements and techniques of architectural contextualism. Contextual architecture is here defined as architecture that creates relationships with its specific site or its broader physical or visual environment. This study posits the comprehensive definition of architectural contextualism on multiple levels: denotatively, connotatively, historically, philosophically, and in its aspects of critical regionalism. American architects adept at the practice of architectural contextualism during the mid-twentieth century offer principles and techniques. These architects are John Carl Warnecke, E. Fay Jones, and George White and others. This research has yielded the systematic, comprehensive definition of contextualism, a set of metrics which can be used as a basis of design and aid in the evaluation of the degree to which a building or set of buildings and their landscape are contextually congruent.
پی نوشت
تصویر یکی از کارهای فی جونز را نشان می دهد.

سه‌شنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۷

سپاس و قدردانی

از تمامی دوستان عزیز
شیرازی
ضرابیان
خشایار
فضای رویداد
خانم شاهرخی
سعید و سایر دوستان ناشناسی
که من را مورد لطف و عنایت خود قرار داده اند و همچنبن داوران دومین دوره مسابقه وبلاگ نویسی معماری صمیمانه تشکر می کنم.

در پناه حق باشید

دوشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۷

تجربه فضای شهر


این مطلب را در پی نوشت ضیافت پنجم آورده بودم. چون احساس کردم به خاطر طولانی بودن متن اصلی و اینکه این پی نوشت بعدها اضافه شد از قلم افتاده باشد آنرا اینجا می آورم.


درک تجربي فضا (معماري و شهر) متعلق به حوزه ایست كه نيازمند تحقيق و توسعه فراوان است. اين کاستی بويژه در حوزه مطالعات شهري بیشتر احساس می شود . به عنوان مثال در دروس شهري دانشگاههاي كشور تئوري لينچ و خوانايي شهر به مراتب مورد توجه بيشتري قرار گرفته تا تئوري هاي رلف و جكسون و امثالهم. حال آنكه تئوري لينچ تجربه شهر را صرفا به ابعاد بصري ونقشه هاي ذهني و آنچه سيماي شهر اطلاق مي شود تقليل مي دهد و از بازخواني تمام و کمال معني و مفاهيمي كه افراد به فضا نسبت می دهند و بخصوص احساس و تجربيات شخصيشان نسبت به فضاي شهري عاجز است.

"والمسلي" با ذكر چنين کاستی هایی در تئوريهاي شهري رويكردي را تحت عنوان كلي اومانيسم ( humanism) در علوم اجتماعي معرفي مي كند كه تا حدي مي تواند نقش تكميل كننده تئوريهاي بيشتر عيني را ایفا کند. اين رويكرد كه خود شامل زيرشاخه هاي مختلفی است داراي ويژگيهاي زير می باشد: 1- انسان محور است Anthropocentric 2- همه جانبه نگر است Holistic 3- متكي بر ادراك ميان-فاعلي است Intersubjectivity

رويكرد humanism را مي توان به سه زيرشاخه فلسفي ديگر تقسيم كرد: پديدارشناسي اگزيستانسياليسم و ايده آليسم

1-پديدارشناسي خود در كلام متفكران مختلفي قابل پيگيري است از مفهوم سكونت و باشيدن در تفكرات هايدگر گرفته تا مفهوم Genious Loci يا حس مكان در نوشته هاي نوربرگ شولتز تا نوشته هاي شوتز و رلف و و حتي مفهوم فضاي زيست شده در سه گانه لفبوره. به اعتقاد والمسلي يك محقق پديدارشناس همانقدر كه به اشيائ به ديد آمده توجه مي كند بايد با تاكيد بر آگاهي consiousness كه جهان از طريق آن به ادراك در مي آيد توجه کافی به چشمي كه آن اشيا را مي بيند نيز مبذول دارد.

2-اگزيستانسيالسم در خيلي زمينه ها شبيه پديدار شناسي است زيرا كه در جستجوي تعریف رابطه بين هستي (وجود- واقعيت-شرايط مادي) از يكسو و آگاهي (ذهن-ايده-تصوير) از سوي ديگر است. يا اين حال اگزيستانساليسم توجه ويژه اي به تمايل متناقض افراد در تعلق و در عين حال بیگانگی نسبت به فضا نشان مي دهد. به عبارتي فرد خود را از محيط اطرافش جدا كرده و نسبت به آن بيگانه مي شود و سپس با توسعه روابطش با محيط در صدد غلبه بر اين جدايي بر مي آيد. متاسفانه چون ايده محوري اگزيستانسياليسم بر اين اساس استوار است كه واقعيت و هستي تنها مي تواند از طريق زيستن تجربه شوند و نمي توانند موضوع تفكر قرار گيرند تاثیر اين رويكرد بر مطالعات شهري نيز ناچيز بوده است.

3-ايده آليسم زيرشاخه ديگري از رويكرد humanism است كه معتقد است ساز و كار ذهن پايه و اساس دانش بشر است و بنابراين جهان تنها غيرمستقيم و بواسطه ايده ها قابل شناسايي است. در نتيجه جهان واقعي كه بخواهد مستقل از ذهن به شناخت ما در آيد وجود ندارد.

فلسفه اومانيسم humanism تا بحال تاثير كمي بر علوم اجتماعي كه دغدغه خاصی نسبت به مطالعات شهرنشيني دارد گذاشته است. از جمله علل اين امر مي توان به موارد ذيل اشاره كرد: 1- زبان گاها مغلق و پيچيده اين فلسفه ها 2- دغدغه اين فلسفه ها بيشتر ساز و كار ذهني مردم را در بر مي گيرد تا شرايط فيزيكي را (كجا زندگي مي كنند؟ – به چه طبقه اجتماعي تعلق دارند؟ , ....) 3- عموميت بخشيدن يك مفهوم بر اساس يك مورد خاص در اين رويكرد دشوار است چرا كه برداشت ذهني افراد تحت تاثير عوامل مختلفي قرار دارد كه گاه به عنوان مثال منجر به يافته هاي كاملا متفاوت و به اصطلاح idiosyncratic مي شود و يا ارائه نهايي يافته هاي محقق چيزي فراي توصيف دوباره واقعيت ها نيست.

Walmsley, D.J (1988). Urban living:the individual in the city, New York, Longman scientific & technical

یکشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۷

پنجشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۷

مدرنیته ایرانی و قصه های رفته از یاد


دکتر محمد توکلی ترقی را من از نزدیک ندیده ام و آشنایی چندانی با رویه و خط و فکرشخصی-سیاسی اش ندارم. اما از خواندن یکی از مقالاتش به نام متون بی خانمان مدرنیته ایرانی (The homeless texts of Persianate Modernity) لذت زیادی بردم. این از آن مقاله هایست فکر و ذهن آدم با خواندنشان تازه می شود وباعث می شود خیلی پیش فرض ها و کلیشه های موجود ازذهنتان دور ریخته شود یا حد اقل در موردشان تجدید نظر کنید.

قبلا نوشته بودم که ماکس وبر در مقاله معروفش با نام شهرها با مبنا قرار دادن شهر اروپایی و مقایسه آن با شهرهای شرقی به تعریف اجتماع شهری پرداخت. ایراد چنین دیدگاهی این است که در ان جامعه شناسی شهرهای شرقی به نوعی جامعه شناسی غیاب مبدل می شود و این شهرها هویت و ماهیت خود را از چیزهایی که ندارند (و شهر اروپایی دارد) کسب می کنند. این نگاه اورینتال تنها به حوزه شهرشناسی محدود نمی شود و بسیاری از دیگر حوزه ها را نیز آلوده خود کرده است و مثلا می بینیم مفاهیمی مثل دموکراسی و حقوق زنان و .. در کشورهای شرقی نیز امروزه عموما بر اساس مدل های غربی تعریف می شوند.

بگذریم . همانطور که می دانیم غرب خود را منشا مدرنیته و تجدد و روشنگری می داند و بر اساس آن نیز با با تعبیر سایر ملل غیر غربی به عنوان غیر به تولید نوعی جغرافیای مرکز و حاشیه دست می زند. کل تاریخ استعمار و استثمار ملل غیر متمدن! به نوعی انعکاس و ما به ازای چنین تفکری است. انسان غربی بواسطه خود آگاهی و مرکزیتی که برای خود قائل است و به پشتوانه عقلانیت ابزاری سربرآورده از اومانیسم خواستار استیلا بر طبیعت و جوامع دیگر می شود. حتی استقبال از چندرنگی بودن و پذیرش تفاوت های فرهنگی و آنچه لیوتار از آن به پایان روایت بزرگ یاد می کند باز هم به نظر من قادر نیست مرزهای این جغرافیای مرکز/حاشیه را پاک کند.

جوامع سنتی دربرخورد با فرهنگ فراگیر و قدرتمند و رو به رشد غرب سرافکنده از عقب افتادگی های فرهنگی یا شکستهای نظامی خوشبختی و آینده خود را در آیینه تقلید و یا گرته برداری از غرب دیدند و در بهترین حالت به نوعی گلچین کردن , یا تلفیق این دو پرداختند. توکلی از این نوع رویکردها با عنوان تجارب هتروتوپیک (دگرجا) یاد می کند.

توکلی در این مقاله دیدگاه متفاوتی را در مورد منشا مدرنیته و ارتباط کشورهای اروپایی به عنوان مدعی آن با کشورهای دیگر یا "دیگری" آنها ارائه می کند.در واقع پیام اصلی این است که به جای کاربرد واژه مدرنیزاسیون یا غربی سازی قائل به وجود مدرنیته های مختلف باشیم. در واقع این مرکز پنداری اروپا به عنوان سرچشمه مدرنیته است که به تصوری تاریخی از ان به عنوان جغرافیایی که از سایر مکان ها جلو تر حرکت می کند دامن می زند و باعث می شود کسانی چون شایگان از وضعیت ما در دوران قاجار با عنوان "تعطیلات تاریخی" یاد کنند.
بررسی برخی نوشته های دانشمندان و جهانگردان ایرانی ساکن هند نظیر دانشمند خان شافی یزدی (1578-1657) و یا احمد بهبهانی
(1777-1819)که قبل از پیدایش حد و مرزهای سیاسی ملی بین ایران و هند و زمانی که ارتباطات فرهنگی علمی بیشتری بین دو کشور وجود داشت بر ما آشکار می کند که چطور زبان فارسی تا اواخر قرن نوزدهم هنوز در هند و روزنامه های مختلفی چون مفتاح الاخبار و .. متداول بوده و رفته رفته قلم تاریخ نگار استعمارگران جوهرفراموشی بر این اسناد و نوشته ها پاشیده است.

توکلی می گوید که کتابهای بنیادی نظیر اندیشه های دکارت و ویلیام هاروی (1657-1578) درآن روزگارتوسط دانشمند خان ترجمه شده بود و علاوه بر این ستاره شناسی , جغرافیا و آناتومی از دیگر حوزه های مورد علاقه این عالم ایرانی بود. وی دلایل جزر و مدی را در رابطه با ماه و خورشید با قوانین نیوتونی توضیح داده و علت تفاوت جزر و مد بیشتر در کلکته را نسبت به خلیج فارس را نیز ذکر کرده است. دانشمند دیگری به نام احمد بهبهانی کرمانشاهی (1777-1819) که او نیز در فاصله -1810 1805 از هند دیدن کرده بود فصلی از کتابش را به بررسی دیدگاههای کوپرنیک اختصاص داده بود. با حضور استعمارگران و خط کشی های سیاسی متاسفانه بسیاری از این متون بی خانمان شدند و هم در هند و در کشور ایران با گذشت زمان به صندوق فراموشی سپرده شدند.
حتی کم نبودند نویسندگان و دانشمندان اجنبی که با سر هم کردن و دزدی علمی این منابع یا بدون ارجاع به منابع اصلی شان کتابهایی را به نام خود در کشورهای مرکز به چاپ رساندند. نمونه آن کتاب "ششمین گفتمان : درباب ایرانیها" نوشته سر ویلیام جونز(1746-1749) است که به عنوان خالق دستور زبان مقایسه ای شناخته شد اما حلقه دوستان و مشاوران ایرانی وی شامل 14 نفر ناشناخته ماندند.

قصد توکلی به نظر من نه ایجاد نوعی تفاخر کاذب و خود بزرگ بینی علمی که تاکید بر این امر است که اگر چه تمایل زیادی بر این بوده که از تاریخ قبل از مشروطه به عهد جاهلیت و استبداد ایرانی یاد شود مرور تاریخ گذشته و متون بی خانمان اینچنینی یا به قول اخوان (قصه های رفته از یاد) می تواند برای ما تعبیری متفاوت از مدرنیته ایرانی و رابطه اش با غرب به دست دهد.

پی نوشت
پرفسور توکلی استاد تاریخ تمدنهای خاور میانه و نزدیک در دانشگاه تورنتو کانادا و رییس گروه ویرایش مجله Comparative Studies of South Asia, Africa and the Middle East, است. اگر دکتر توکلی بر سر قولش بماند قرار است بخشی از مقاله ای که برای شماره آتی این مجله فرستاده بودم را درکتاب جدیدش به نام Private Lives & Public Spaces in Modern Iran نیز به چاپ برساند ان شا....


نقاشی اثر هنرمند فقید ژازه طباطبایی

یکشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۷

ناگه غروب کدامین ستاره

چند وقتی است که احساس خوبی ندارم. نمی دانم بر سر جمع خوب و صمیمی مجازی مان چه آمده. اصلا نمی دانم ماجرا از کی شروع شد. از وقتی که دوست عزیزمان کوروش رفیعی با این جمع وداع کردند یا از وقتی صفحات این فضا به قلم غرائض آلوده شد و رنجش برخی دوستان را سبب گشت. یا از وقتی که میزبانان ضیافت ششم درب خانه شان را بروی میهمانانشان بسته اند.برخی دوستان مدتهاست که دست به قلم نبرده اند (هومن فروغمند اعرابی , بختیار لطفی) و برخی را نمی شود حتی یافت (سیاوش کرباسی)
اما هنوز هستند کسانی که با اشتیاق می نویسند (محمدرضا شیرازی , نینا شاهرخی , فضای رویداد و ....
به هر حال ماجرا هر چه بود و هست من نه قصد زنجموره و آیه یاس خوانی دارم و نه فکر می کنم این روند غیر قابل تغییر باشد.
و معتقدم زمان آن رسیده تا فکری به حال (به قول شیرازی) این به راه افتاده بکنیم. از سه حالت خارج نیست : یا زبانم لال کسالتی برای دوستان میزبان عزیزمان (پرتیکان) پیش آمده که در این صورت وظیفه تک تک ماست تا حد اقل به نحوی جویای احوالاتشان شویم یا مشغله کاریشان به قدری است که فرصت پیگیری مطالب را به هیچ وجه ندارند و یا به طور کلی عطای وبلاگ نویسی و میزبانی را به لقایش بخشیده اند. در هر کدام از این حالتها راه حل این است که با اجماعی همگانی زمانی را به عنوان آخرین فرصت میزبانی تعیین کنیم (مثلا تا هفته دیگر-12 خرداد) و در صورت عدم ظهور میزبانان این وظیفه را به شخص دیگری محول کنیم. برای میزبانی بعدی هم شاید بهتر باشد از این به بعد هر میزبان با اتمام هر ضیافت فراخوانی برای داوطلبان میزبانی بعدی اعلام کند تا هر کس مایل است از قبل اعلام آمادگی کند. نظر شما چیست؟

چهارشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۷

خانه از نوع کارخانه ای



پی نوشت:
اینجا حومه ای درشهرهای آمریکا نیست .منطقه ایست به نام هواکسی در نزدیکی شانگهای-چین
(هر چند باز مترام تر و بهتر از حومه های آمریکایی طراحی شده)
چینیها هم دارند همان راهی را می روند که آمریکائیها رفته اند. فقط خدا می داند حال که روزانه در آمریکا 9.3 میلیون بشکه نفت توسط ماشینهای ساکنین چنین حومه هایی بلعیده می شود اگر چین هم بخواهد همین رویه را در پیش بگیرد چه در انتظار محیط زیست و منابع انرژی و گرمایش زمین و ..خواهد بود. جایی خواندم اگر چینیها هم بخواهند همین سیاق زندگی مصرفی آمریکایی را دنبال کنند ما به شش کره زمین دیگر نیازمندیم تا بتوانیم خواسته هایشان را برآورده کنیم.

دوشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۷

معماري زمينه گرا: آندو یا پیانو


در پاسخ به ضیافت ششم: به میزبانی پرتیکان
در دنياي جهاني شده امروز تبادل سرمايه اطلاعات انسانها و تبديل معماري به كالايي نمادين براي انواع موسسات و شركتها و .. جذب توريسم و ... باعث شده شهرها روز به روز به هم شبيه تر و تفاوتهايشان روز به روز كم رنگ تر شوند و نا-مکان ها و آنچه کولهاوس شهر جنریک می نامد جهان گستر گردد. پست مدرنيزم نيز هر چند به عنوان واكنشي به هجمه يكسان ساز مدرنيسم سر بر آورد به اعتقاد برخی (جيمسون) در واقع به نوعی تداوم منطق فرهنگی كاپيتاليسم متاخر است. معماري پست مدرن نيز هر چند با رويكردهاي مختلفي شناخته مي شود تا حد زيادي در خدمت اين فرهنگ مصرف گرايي و كالابودگي جوامع نئوليبرال قرار گرفته است. (هتل ها , بانکها , دیزنی لند ها , فرودگاه ها , جاذبه های توریستی , برجهای سمبولیک و ..)

هر چند معماری نويني كه هانس آیبلینگس (2002) آنرا سوپر مدرن مي نامد در امتداد معماری های پست مدرن (اعم از تاریخ گرا یا دیکانستراکشن و فولدینگ ..) ظهور کرده و نشانه هاي آن هم اكنون در کارهای كساني چون ‍ژان نوول , دومینیک پرو , فیلیپ استارک , رم کولهاوس و معماری مونولیتیک و می نیمال و جنبش نورو ساختمان و .. ...... قابل پیگیری است که در آنها سطحی و خنثی بودن تعبیر تازه ای یافته اند و بنا در صدد استقلال کامل از زمینه اش است اما علاقه به ارزشهاي محلي و دلبستگي هاي مكاني واقعيتي است كه هنوز بر اهميت حفظ تفاوتها و ويژگيهاي واحد هر فرهنگ تاكيد مي كند و نمود چنين واقعيتي در زبان معماري به معماري زمينه گرا مي تواند ترجمه شود.

اما وقتي از زمينه در معماري صحبت مي كنيم د ر واقع مرادمان چيست؟ اين موضوع زماني برايم بيشتر اهميت يافت كه پست دوستم شيرازي در مورد معماري كجا و هر كجا (اینجا را بخوانید )را خواندم و هر چند علت آن برايم هنوز نامشخص است به نظرم آمد بتوان معماري چون رنزو پيانو را كجا باورتر از تادائو آندو دانست. خواه اين امر درست باشد يا غلط سوال اين است كه چرا من بايد چنين تصوري از كارهاي پيانو در قياس با آندو داشته باشم. پيانو معماري است با رويكردي سازه محور و گاها او را در زمره معمارن سوپر مدرن هم قرار داده اند اما آنچه وي را از ديگر معماران هايتك نظير فوستر و راجرز متمايز مي كند وابستگي و در واقع تاثير پذيري نسبی پرو‍‍‍ژه هايش از وي‍ژگيهاي پيدا و پنهان فرهنگي وبصري محيطي است كه كارهايش را در انها قرار مي دهد.

معماری آندو نيز نوعی مدرنیسم با روحی تازه است که نور آب باد و طبيعت را به خدمت می گیرد. آندو كارهايش را به انواع و انحا مختلف از هندسه و ديد و توپوگرافي گرفته تا دسترسي ها و .. به سايت اطرافش مي دوزد. بنابراين چه چيزي اين دو معمار را در اين مورد- زمينه گرايي- از هم متمايز يا به هم مروبط مي كند بخصوص كه پيانو در مورد معماري آندو نيز نظراتي ايراد كرده.

مريل گينس (1980) زمينه در معماري را تحت سه موضوع كلي دسته بندي مي كند: الگوهاي فرمي فعاليتي و اقليمي.
الف - فرم در اينجا البته عناصري چون فضا شكل مقياس تناسبات جزئيات مصالح بافت و رنگ ها را در بر مي گيرد. اين عناصر در دو بعد جغرافيايي و زماني مي توانند براي ارتباط معماري با زمينه اش مورد استفاده قرار گيرند. بعد جغرافيايي را مي توان در سه مقياس مد نظر قرار داد.

1- ارتباط بنا با بناهای مجاور و در فاصله كاملا قابل ديد و درك. نمونه چنين ارتباط با زمينه اطراف را مي توان در نماهاي شهري و جانمايي بناهاي جديد در سايتهاي تاريخي شاهد بود. توسعه موزه دانشگاه پنسلوانيا كار رومارديو جيورجولا از جمله این موارد است.
2- مقياس بعدي زماني است كه بنا نه با محيط لزوما مجاور كه با سایت اطراف ارتباط برقرار مي كند از جمله پرو‍ژه باشگاه دانشكده در دانشگاه كاليفرنيا- سانتا باربارا چارلز مور و همكاران تصميم گرفتند كه به جاي بناهاي مجاور سايت طراحي در پرديس دانشگاه پروژه را به معماري اسپانيايي شهر مرتبط كنند.
3-سومين اتصال با سايت در مقياسي منطقه اي قابل حصول است كه از نمونه هاي موفق آن خانه هاي رابرت ونتوري در منطقه نانتوكر را مي توان مثال زد كه با موفقيت به ايجاد نوعي معماري بومي با اشكال ساده و جزئيات مصلح و رنگهاي ملهم از كلبه هاي ماهيگيري نيو انگلند انجاميده اند.

علاوه بر ابعاد فاصله اي و بصري ‌بنا مي تواند در بعد زمان (گذشته حال و آينده ) نيز با محيط اطرافش ارتباط برقرار كند. در مركز كلمبوس پيتر آيزنمن هندسه مجموعه اش را با نوعي لايه شناسي تاريخي از سايت / پاليمپسست به گذشته شهر ارتباط مي دهد. هر چند در اين موارد دريافتن و كشف اين ارتباطات با سايت به وضوح موارد قبلي نيست.
ب- در زمينه فعاليتها – گردش در فضاي سايت بنا رفتار افراد و گروه ها از جمله عواملي هستند كه مي توانند بنا را با زمينه آن مرتبط سازند. موزه اشتوتگارت جيمز استرلينگ و نقش فضاهاي وحياطهاي مجموعه به عنوان واسط و تسهيل كننده حركت افراد در دو سوي مجموعه و يا نحوه قرارگيري بناي مساجد كاروانسراها در امتداد بازارها و ميادين از ديگر موارد ارتباط بنا با زمينه از طريق گردش كاربران در شهر اند.
ج- اقليم كه تاثير خود را در مصالح رنگها بازشوها فشردگي احجام و فرم آنها سقفها و ... بروز مي دهد. (باد باران آفتاب ...)

آيا زمينه گرا بودن معماري همواره به معناي ايجاد هماهنگي و توازن با زمينه اطراف (جغرافيايي/زماني- فعاليتها- اقليم ...) است؟ هنر و حساسيت معمار و ميزان درك او از وي‍ژگيهاي فيزيكي و ذهني- احساسي سايت يا حس مكان (Genious loci در زبان نوربرگ شولتز) كه تنها با حضور و زندگي در يك مكان حاصل مي شود به معمار كمك مي كنند تا اين ارتباط را بهتر درك و ايجاد كند. اين ويژگي مي تواند به عنوان ماهيتي مكتوم در سايت كه بايد توسط معمار كشف شود تعبير شود . ماهيتي كه سايت را از آنچه هست به آنچه مي تواند باشد تبدیل مي كند. هر چند اين امر به خاطر ذهني بودن مي تواند بحث انگيز باشد زيرا همواره اين خطر وجود دارد كه استعدادهای يك سایت بسته به فلسفه فكري معمار تعيين و تعريف شوند.


مركز ژورژ پمپيدو در پاريس را مثال بزنيم. آيا اين زمينه است كه چنين معماري را بر سايت تحميل مي كند يا اين اوديسه مكعب شكل پيانو است كه به زمينه اش از طريق ايجاد تضاد معنا مي بخشد؟ هرم شيشه اي لور نمونه مشابه ديگري از اين برخورد است. موضوع ديگر اينكه همانطور كه ذكر شد ارتباط با زمينه علاوه بر جنبه هاي فرمال و بيروني بنا در فضاهاي دروني و ديد و گشايشها نيز مي تواند متبلور شود. آلوار آلتو در فرمهاي سيال و مصالحي كه در فضاهاي دروني بناهايش استفاده مي كند به طور هنرمندانه اي وي‍ژگيهاي محيطي فنلاند را در معماريش مي گنجاند. بعلاوه اگر ويژگيهايي نظير هندسه مصالح فرم و تركيب بندي را متاثر از ويژگيهاي فردي معمار كه بايد خود را با زمينه هاي مختلف تطبيق دهند (زمينه گرايي) بدانيم بسته به اينكه كداميك از اين دو جنبه (ويژگيهاي فردي يا زمينه ) پررنگ تر حضور يابند يك معماري مي تواند زمينه گرا تر (كجا – هر كجا) يا جهاني تر محسوب شود.



در واقع اينجا شايد تفاوت بين معماري زمينه گرا و منطقه گرا نيز بهتر آشكار شود. معماراني كه توانايي و استعداد ويژه اي در ايجاد معماري با رنگ و بوي منطقه خاصي دارند (آندو با معماري ژاپني \ چارلز كوريا با معماري هندي و فتحي يا راسم بدران با معماري عربي) زماني مي توانند زمينه گرا قلمداد شوند كه بتوانند در عين حفظ اين جنبه از كارشان در مقياسي فرا منطقه اي (جهاني) نيز عمل كنند. معماري ريچارد مه ير به عنوان مثال داراي كيفيت محلي-منطقه اي خاصي نيست (شايد در واقع نوعي هويت آمريكايي بتوان براي آن قائل شد- مزینی آنرا معماري ليت مدرن مي خواند) به بازتوليد فرمهايي مي پردازد كه همه جا به زباني كما بيش يكسان سخن مي گويند ( فرمهاي اقليدسي متخلخل و سراميك هاي سفيد ) كه چندان رنگ و بوي زمينه اطرافشان را به خود نمي گيرند مگر در ارتباط با ويژگيهايي چون توپوگرافي و دسترسي ها. در واقع بیش از آنکه زمینه سخن بگوید این معمار است که از خود سخن می گوید. حالا به نظر شما با این توصیفات بین آندو و پیانو کدامیک را می توان زمینه گرا تر دانست و چرا؟
منابع:
آیبلینگس .ه (2002) معماری در عصر جهانی شدن ,انتشارات NAi (تحت ترجمه خودم)
گینس. م (1980) آموزش معماری زمینه گرا,
JAE, Vol. 33, No. 3

جمعه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۷

هنر و منظر


کارهای تنی چند از هنرمندان به مناسبت 15 و 16 جشنواره هنر محیطی-به ترتیب در خلیج فارس و نوشهر
گزارش از احمد ناد علیان
لینک جشنواره 15