چهارشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۸

کارگاه طراحی 2- دبستان 10 کلاسه

اساتید: میرغلامی, مهندس نارنگی
سایت: تبریز, ویلا شهر


مهر 88-89


کارها به ترتیب از رسولی, بهامین, احمدی, یعقوبی, ولی زاده
















دوشنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۸

طراحی شهری, خواسته فردی یا جمعی

خانم الهام سبحانی سوال جالبی را در مورد ارتباط شهرسازی با حقوق فردی و جمعی مطرح کرده اند که پاسخ به آن نیازمند تشریح یک سری مفاهیم نظیر تعریف طراحی شهری, سیر تحول آن به عنوان یک رشته, فرایند یا محصول و .. می باشد.
ایشان پرسیده اند: "نقش فردیت در شهرسازی چیست؟ یک فرد حق دارد آزاد باشد اما در شهرسازی ما به نظر می رسد که این منفعت عمومی است که بر منفعت فرد ارجحیت دارد.نقش اقلیت در شهر چیست و حق و حقوقشان کجا مطرح است؟"
این پست می کوشد تا این سوال را واکاوی کرده و پاسخهایی را در این زمینه ارائه کند.

پنجشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۸

اصالت معماری

یکی از دوستان عزیزم (مهدی مطلق) پرسیده است:


چه دلیلی برای دوباره نساختن آثار معماری هست ؟ قبح آن در چیست ؟ فارغ از مفهوم هویت و همگونی طرح با بستر ، چه دلیل قانع کننده ای هست ؟ اگر آب و هوا و ابعاد زمین اجازه داد چرا کارفرما حق ندارد خانه آبشار یا آتریوم را برای خودش بسازد؟ خارج از بحث کپی رایت. چرا نباید تکرار کرد؟ چرا باید از نو طراحی کرد؟


سوالی به ظاهر ساده اما بسیار عمیق است. پاسخ به آن را به زودی مطرح می کنم.


بخش 1


Key words: Imitation, Authenticity and Uniqueness


در پاسخ به این سول دو مفهوم را باید بررسی کنیم.
اصیل و مصنوع یا Authentic vs. Artificial


هر چه تسلط ما بر طبیعت و محیط و شکل گیری اجزای اضافه شده به آنها بیشتر می شود مفهوم اصالت و تصنعی بودن اهمیت بیشتری می یابد. امروز تکنولوژی به ما این قدرت را داده تا نسخه های اصلی کارهای هنری از تابلوهای نقاشی گرفته تا آثار معماری را با کمک دوربینهای دیجیتال و اسکنرهای لیزری, پیشرفتهای ساخت و ساز و.. برداشت دقیق و بازآفرینی کنیم. بنیامین در مقاله تاثیرگذارش بازتولید مکانیکی اثر هنری به تاثیر این فرایند بر از بین رفتن آئورای اثر اولیه و هنر اصیل و آنچه بودلر هاله هنر می نامید اشاره کرده است.


اما چه کیفیاتی اصیل یا authentic بودن یک اثر هنری را تعیین می کنند و رابطه یک کپی یا تقلید با اثر هنری اولیه چیست؟ زمان و مکان خاصی که اثر هنری در آن متولد شده, دروغین بودن, اخلاقی بودن, ارزش زیبایی شناسانه, ارزش نوآورانه اینها همه مسائلی است که وقتی صحبت از یک کار تقلید شده به میان می آید می توانند ملاک قضاوت قرار گیرند.
جا دارد رابطه انواع هنر را با بحث بازآفرینی هنری روشن کنیم چرا که مثلا بر خلاف معماری یا نقاشی که تکرار یک اثر هنری در آنها معمول نیست مگر در موارد خاص (تکرار یک الگوی خانه در یک مجتمع یا تکرار یک شعبه هتل در شهرهای مختلف ) در طراحی صنعتی به عنوان یک هنر کاربردی و اکثر هنرهای سنتی (سفال, کاشی, معرق..) تکرار اثر هنری از لوازم کار است. هنرمند یک نمونه را طراحی می کند و سپس این اثر به تولید انبوه می رسد حال چه با دست یا ماشین. یا تصور کنید نمایشی را که بارها در زمانها و مکانهای مختلف روی صحنه می رود هرچند در هیچ اجرایی شرایط, تماشاگران و .. ممکن است یکی نباشند. البته نباید از تکرار آثار معماری در رسانه ها و مجلات و تبدیل شدن آنها (یا بهتر است بگوییم تقلیل یافتن آنها) به تصویر غافل شویم. امروز ما بیش از آنکه فضاهای معماری را تجربه کنیم تصاویرشان را مصرف می کنیم. تصاویری که بیش از آنکه دغدغه تجربه فضاهای نو داشته باشند دغدغه آفریدن قهرمانان نو یا سبک های نو و شاید تیراژ بالاترشان را داشته باشند.


البته یک تعریف از معماری اصیل می تواند این باشد که معماری باید آیینه تمام نمای واقعیت عصر خود باشد. در این صورت آیا به قول مارشال مک لوهان که می گوید "تنها امر مسلم در عصر مدرن تغییر است" , تغییر و عدم قطعیت نمی بایست ملاک اصالت معماری این دوره باشد.


رابطه هنر با تقلید چیست؟
به اعتقاد افلاطون طبیعت اطراف ما خود تقلیدی از مثل و الگوی اولیه archetype است و بنابراین هر تقلیدی از طبیعت نظیر یک تابلو در واقع تقلیدی از تقلید و فاقد ارزش است. به زعم عده ای هنر مهارتی انسانی است که آن را از طبیعت کور متمایز می کند. هنرمند به تقلید از طبیعت یا دیگر آثار هنری می پردازد اما در این تقلید جوهره عناصرند که ترکیب می شوند نه خود آنها. از گل و بوته های اسلیمی گرفته تا گنبد آسمان. معابد یونانی تقلیدی از ساختارهای چوبی قبل خود بوده اند اما با تغییر مصالح به سنگ و سایر نوآوری ها از تقلید صرف خارج شده اند. اما سوالی که در ابتدا مطرح شد جویای چیز دیگری بود. چه مانعی (که این مانع می تواند از دوبعد اخلاقی و نیز زیبایی شناسانه/تجربی/پدیدارشناسانه) بر سر راه تکرار و یا ساخت مجدد آثار معماری گذشته دور و نزدیک وجود دارد؟
واژه اصل و بدل دوباره اینجا به کار می آیند. در ملبورن و احتمالا اکثر شهرهای دنیا مغازه هایی غالبا چینی هست معروف به مغازه های دو دلاری. در این مغازه ها شما می توانید هر جور خرت و پرتی را با قیمت ارزان خریداری کنید. از لوازم ضروری منزل گرفته تا اشیا تزئینی و خنزپنزر. ویژگی بیشتر آنها البته بعد از ارزان بودن, بدلی بودن از روی نسخه های اصیل, بی کیفیت بودن, تولید انبوه و .است. در این مغازه ها از مجسمه های یشمی بودا گرفته تا بومرنگ های بدلی 5 دلاری می توانید بخرید. بومرنگی را که روز آخر سفر همدوره ایها برایم خریده بودند اگر امضای هنرمند بومی رویش را به من نشان نمی دادند شاید با یکی از همین بومرنگهای بدلی اشتباه می گرفتم.


اما اگر بپذیریم که ما یک بنای از پیش موجود را نه با کیفیتی پایین تر بلکه با همان کیفیت یا حتی بالاتر اجرا کنیم با همان مصالح و تکنیک ساخت چه اشکالی پیش می آید؟ خوب بد نیست تعریف هایدگر از اصالت authenticity را بشنویم.
هایدگر که اندیشه هایش امروز در ادبیات معماری بواسطه مفاهیمی چون مکان, سکونت, خانه و ..رواج یافته است .
اگر با مفهوم دازاین آشنا باشید دو امکان اساسی به تعبیر هایدگر پیش روی دازاین هست:
" ۱- دازاين مى تواند اصيل (authentic) باشد به اين معنى كه اساساً خود باشد يا مى تواند از اصالت دور باشد و فاقد اصالت (inauthentic) به اين معنى كه تبديل به موجودى برآمده از قراردادها و امور باب روز شود يا يك مهره ناچيز و بى مقدار درماشين اقتصادى يا يك شىء بى چهره و فاقد هويت درجامعه توده اى." (فرزاد, 2005)


جا دارد باز هم از خود هایدگر مثال آوریم. هایدگر در توصیف معبد یونانی چنین می گوید:
« معبد ، با استقرارش در آنجا ، ابتدا چهره ی چیزها را به آنها می بخشد و سپس چشم اندازها انسان ها را نسبت به خودشان پدید می اورد » .
و شولتز در تعبیر این توصیف چنین می گوید:
"این عبارات به ما چه می گویند ؟
برای پاسخ دادن به این پرسش ، نخست ناگزیریم سیاق این عبارت ها را بررسی کنیم .اگر هایدگر از معبد مثال می اورد ، او قصد دارد تا ماهیت اثر هنری را روشن سازد . او از روی عمد و با تامل اثری را برای توصیف برگزیده که « نمی توان آن را چیزی بازنمایی شده تلقی کرد » . یعنی ، اثر هنری بازنمایی نمی شود ، بلکه حضور می یابد ؛ یعنی چیزی را به حضور می اورد . هایدگر به این چیز "حقیقت" می گوید . این مثال به علاوه نشان می دهد که ، طبق نظر او ، یک بنا اثری هنری هست یا باید باشد . بنا ، به مثابه اثری هنری ، از " حقیقت نگهداری می کند." اما پرسش این است که چه چیزی نگهداری می شود ؟ و چگونه این امر عملی می شود ؟ عبارت پاسخ هر دو پرسش را روشن می کند ، اما برای فهم بهتر این موضوه ناچاریم به دیگر نوشته های هایدگر نیز رجوع کنیم .
" چیستی " در پرسش ما شامل سه مولفه است . نخست ، معبد " خداوند را به حضور می آورد " . دوم ، عوامل موثر بر "تقدیر بشر" را " کنار هم می اورد " . و سرانجام ، معبد تمامی چیزهای روی زمین را " قابل رویت می سازد " : صخره ، دریا، هوا، گیاهان و حیوانات و حتی روشنایی روز و تاریکی شب را . روی هم رفته ، معبد " عالمی را می گشاید و در همان حال آن را بر روی زمین می نشاند " و با این عمل ، " حقیقت را در اثر جای می دهد " .
برای درک تمامی اینها ، باید به پرسش دوم ، یعنی به " چگونگی" این امر توجه کنیم . هایدگر چهار مرتبه تکرار می کند که معبد با " ایستادن در آنجا " آنچه را بایسته است انجام می دهد . هر دو واژه ، یعنی ایستادن و آنجا ، مهم اند . معبد در هر جایی نمی ایستد ، معبد در آنجا می ایستد ، " در میان صخره – دره ای پر شکن و شکاف " . عبارت " صخره – دره ای پر شکن و شکاف " به یقین برای قشنگی آورده نشده است ، بلکه نشان می دهد که معابد در مکانهای ویژه و ممتازی بنا می شوند . به واسطه ی بناست که مکان دارای " گستره و محدوده" می شود، و به این طریق است که " ساحتی مقدس" برای خداوند شکل می گیرد . به عبارت دیگر ، مکان معین معنایی پنهانی در بر دارد که معبد آن را آشکار می کند ." (نوربرگ شولتز)


بنابراین اگر یک اثر معماری در زمان و مکان خاص خود آفریده شده و در واقع به زعم شولتز در کتاب روح مکان (ترجمه محمدرضا شیرازی) به نمایان سازی, تکمیل سازی و نمادین سازی سایت و طبیعت اطراف خود می پردازد با تغییر این سایت و طبیعت و باز تولید یک بنا در محیطی متفاوت, با دیدهایی متفاوت, دسترسی, نور, بو , صدا و ..دیگر خصلت ها ما این ارتباطات بنا و سایت را نادیده گرفته از کشف و بازآفرینی روح مکانی که بنا از آن بر آمده بود ناتوان خواهیم ماند. خانه آبشاری را تصور کنید که از پنجره اش نه به جنگل که به یک اتوبان نگاه می کنیم یا به جای سکوت جنگل و صدای پرندگان همهمه بچه های همسایه های اطراف در آن شنیده می شود. حال یک قدم جلوتر برویم. اگر سایت بنا را هم تا حد ممکن بازآفرینی کنیم با آبشار و درختان سربه فلک کشیده آنوقت چه؟


کیم داوی در مقاله اش" The Quest for Authenticity and the Replication of Environmental Meaning" مثالی از حائل های پنجره می آورد و این سوال را مطرح می کند که در چه مرحله ای این حائل ها از حالت اصیل خود و کاربردی که در زندگی روزمره داشته اند خارج شده و جنبه ای بدلی و غیرواقعی پیدا می کنند. تصویر a حائلی را نشان می دهد که بسته است و ساکنین خانه مذکور به همین شکل از آن استفاده می کنند.
تصویر b حائلی را نشان می دهد که باز است و احتمالا علیرغم امکان بسته ماندنش ساکنین تمایلی به این کار ندارند.
تصویر c حائلی را نشان می دهد که دیگر عملکرد حائل ندارد و به دیوار ثابت شده است و امکان بسته شدنش وجود ندارد.
تصویر d همین حائل را در حالتی نشان می دهد که حتی در صورت جدا شدن از دیوار هم پنجره ها را به خاظر عرض کمش نخواهد پوشانید.
بدیهی است که در حالت c و d حائل نقشی در تجربه زندگی روزمره مکان ندارند و صرفا جنبه تزئینی به خود گرفته اند. بنابراین نمی توان آنها را اصیل نامید.


ادامه دارد...

دوشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۸

Form follows ...

برای ضیافت 13
فرم و مفهوم آن در معماری معاصر

(این متن هنوز ویرایش نهایی نشده است)

بنای فوق چیست یا چه می تواند باشد؟
سرمنشا فرم معماری چه می تواند باشد یا با بازگشت به عنوان این پست فرم از چه تبعیت می کند؟ عوامل زیادی بر فرم معماری موثرند از اقلیم و عوارض طبیعی زمین گرفته تا سازه و وعملکرد و سرمایه , قوانین و استاندارهای ساخت, نرم افزارهای طراحی, عوامل فرهنگی و اسطوره ها و .. که می توانند دستمایه الهام طراحان قرار گیرند.
فرم معماری اگر چه به ظاهر از ذهن معمار است که بروز و ظهور می یابد اما ساده لوحانه است اگر دیگر عوامل بیرونی نظیر تغییرات سیاسی-اجتماعی, فرهنگی و ناپایداریهای اقتصادی و.. که از مشخصه های عصر مدرن اند, پیشرفتهای تکنولوژیک چه در زمینه سازه و مصالح و چه نرم افزارهای طراحی و بازسازی کننده فضا نادیده بگیریم.
از ظهور معماری پست مدرن از دهه 70 به بعد, حوادثی چون سقوط بازار سهام نیویورک در 1987, فروریختن دیوار برلین در 1989, واقعه 11 سپتامبر و اکنون بحران اقتصاد جهانی هر یک نشانه هایی از این دوران همراه با تردید و تغییر است که دیگر همچون دنیای شسته رفته نیاکان معماری مدرن رو به جلو و نوید دهنده ممکن است نباشد.


شاید جمله معروفی که نقطه عزیمت به دوره مدرن را نشانه گذاری کرده است نقطه شروع خوبی باشد.
فرم پیرو عملکرد است. اگر چه به ظاهر مراد این جمله روشن است اما به راستی منظور مدرنیستهایی چون سولیوان از عملکرد چه بوده است؟ آیا تمام فرمهایی که تحت این مانیفست آفریده شده اند از عملکرشان پیروی کرده اند؟ آیا این عملکرد این بناها بوده که مرهون نگرانی معماران مدرن قرار گرفته یا دغدغه های زیبایی شناسانه آنها بوده که در پوستین عملکرد صورت واقع به خود می گرفته.
در کتاب برج ایفل, بارت توضیح می دهد که چطور این دغدغه عملکری بودن یا عملکردی نمایاندن یک بنا مدافعان برج را واداشته تا برای این نشانه و سمبول تکنولوژی عصر تا بتوانند عملکردهای مضحک دست و پا کنند تا مبادا در مظان ننگ بی عملکردی قرار گیرد.
کارول ویلیس در" کتاب فرم از پول تبعیت می کند, بلند مرتبه ها و آسمانخراشهای نیویورک و شیکاگو" بر خلاف عنوان کتاب که به ظاهر بر تاثیر نقش سرمایه فرم آسمانخراشها و بلندمرتبه ها دلالت می کند, بر تفاوت فرم چنین بناهایی در دو شهر نیویورک و شیکاگو دست می گذارد و از نقش موثر محیط متفاوت این دو شهر و قوانین واستانداردهای شهری بر فرم برجها پرده بر می دارد. چیزی که ویلیس آنرا کاپیتالیسم محلی یا بومی می نامد.


پیتر بلیک در کتاب "فرم از ناکامی تبعیت می کند" به واکاوی علل شکست معماری مدرن و طبل توخالی شعارهایی نظیر فرم از عملکرد تبعیت می کند می پردازد. براستی عملکرد در یک بنا بر چه عواملی دلالت می کند؟ آیا صرف برآوردن نیازهای فیزیکی نشان از عملکرد خوب است؟ نور, تهویه , ابعاد مناسب, قیمت, استحکام و..
آیا پیروی فرم از عملکرد به این معناست که با دیدن بنا بتوانیم عملکردش را تشخیص دهیم؟ وقتی که می گوییم " این ساختمان که اصلا به یک کتابخانه نمی ماند" آیا اقرار می کنیم که عملکرد ساختمان مورد بی توجهی قرار گرفته یا در واقع اعتراف می کنیم که این کتابخانه با آنچه تا بحال به عنوان کتابخانه می شناختیم متفاوت است. پیتر آیزمن در کتاب " Re: working Eisenman " می گوید وقتی می گوییم بنایی فراعملکردی است به این معنا نیست که فاقد عملکرد است بلکه مراد آنست که فرم آن لزوما تابع عملکردش نیست.

جمعه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۸

ضیافت سیزدهم معماری


ضیافت سیزدهم معماری به میزبانی وبلاگ دلخوشی


-موضوعات پیشنهادی

-کودک و معماری
- آب در معماری
- فرم و ممفهوم آن در معماری معاصر
- سنت و مدرنیته در معماری

دوشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۸

استودیوی طراحی- مدرسه راهنمایی

چند نمونه از کارهای دانشجویان درس طراحی معماری 2, دانشگاه هنر اسلامی تبریز
همکار : مهندس نیرومند
از جمله کارهایی که به محض بازگشت بر عهده ام گذاشته شد هدایت این استودیو بود. خوشبختانه کتابهای مختلفی در مورد طراحی فضاهای آموزشی ترجمه و تالیف شده است از جمله کتابهای :
1-دستور زبان طراحی محیط های یادگیری تالیف حامد کامل نیا
2- طراحی و معماری فضاهای آموزشی , تالیف دکتر رضا شاطریان
سر فرصت در مورد طراحی مدارس و روند کار آتلیه صحبت خواهم کرد. منتظر نظرات شما هستم.
































































































































سه‌شنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۸

سیاست و معماری


101 سال پیش در چنین روزی (2 تیر 1287) مندلی شاه قاجار مجلس ایران را به توپ بست!
ادامه دارد...

جمعه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۸

....آنگاه پس از


اما نمی دانی چه شبهایی سحر کردم
بی آنکه یکدم مهربان باشند با هم پلکهای من
در خلوت خواب گوارایی
و آن گاهگه شبها که خوابم برد
هرگز نشد کاید بسویم هاله ای یا نیمتاجی گل
از روشنا گلگشت رؤیایی
در خوابهای من
این آبهای اهلی وحشت
تا چشم بیند کاروان هول و هذیان ست
این کیست ؟ گرگی محتضر ، زخمیش بر گردن
با زخمه های دم به دم کاه نفسهایش
افسانه های نوبت خود را
در ساز این میرنده تن غمناک می نالد
وین کیست ؟ کفتاری ز گودال آمده بیرون
سرشار و سیر از لاشه ی مدفون
بی اعتنا با من نگاهش پوز خود بر خاک می مالد
آنگه دو دست مرده ی پی کرده از آرنج
از روبرو می اید و رگباری از سیلی
من می گریزم سوی درهایی که می بینم بازست
اما پنجه ای خونین که پیدا نیست
از کیست؟
تا می رسم در را برویم کیپ می بندد
آنگاه زالی جغد و جادو می رسد از راه
قهقاه می خندد
وان بسته درها را نشانم می دهد با مهر و موم پنجه ی خونین
سبابه اش جنبان به ترساندن
گوید
بنشین شطرنج
آنگاه فوجی فیل و برج و اسب می بینم
تازان به سویم تند چون سیلاب
من به خیالم می پرم از خواب
مسکین دلم لرزان چو برگ از باد
یا آتشی پاشیده بر آن آب
خاموشی مرگش پر از فریاد
آنگه تسلی می دهم خود را که این خواب و خیالی بود
اما
من گر بیارامم با انتظار نوشخند صبح فردایی
این کودک گریان ز هول سهمگین کابوس
تسکین نمی یابد به هیچ آغوش و لالایی
از بارها یک بار
شب بود و تاریکیش
یا روشنایی روز ، یا کی ؟
خوب یادم نیست
اما گمانم روشنیهای فراوانی در خانه ی همسایه می دیدم
شاید چراغان بود ، شاید روز
شاید نه این بود و نه آن
باری
بر پشت بام خانه مان ، روی گلیم تیره وتاری
با پیردرختی زرد گون گیسو
که بسیاری شکل و شباهت با زنم می برد
غرق عرصه ی شطرنج بودم من
جنگی از آن جانانه های گرم و جانان بود
اندیشه ام هرچند بیدار بود و مرد میدان بود
اما انگار بخت آورده بودم من
زیرا
چندین سوار پر غرور و تیز گامش را
در حمله های گسترش پی کرده بودم من
بازی به شیرین آبهایش بود
با این همه از هول مجهولی
دایم دلم بر خویش می لرزید
گویی خیانت می کند با من یکی از چشمها یا دستهای من
اما حریفم بیش می لرزید
در لحظه های آخر بازی
ناگه زنم ، همبازی شطرنج وحشتناک
شطرنج بی پایان و پیروزی
زد زیر قهقاهی که پشتم را بهم لرزاند
گویا مراهم پاره ای خنداند
دیدم که شاهی در بساطش نیست
گفتی
خواب می دیدم
او گفت : این برجها را مات کن خندید
یعنی چه ؟من گفتم
او در جوابم خندخندان گفت
ماتم نخواهی کرد ، می دانم
پوشیده می خندند با هم پیر بر زینان
من سیلهای اشک و خون بینم در خنده ی اینان
آنگاه اشارت کرده سوی طوطی زردی کانسو ترک تکرار می کرد آنچه او می گفت
با لهجه ی بیگانه و سردی
ماتم نخواهی کرد ، می دانم
زنم نالید
آنگاه اسب مرده ای را از میان کشته ها برداشت
با آن کنار آسمان ، بین جنوب و شرق
پر هیب هایل لکه ابری را نشانم داد
، گفت
آنجاست
پرسیدم آنجا چیست ؟
نالید و دستان را به هم مالید
من باز پرسیدم نالان به نفرت
گفت خواهی دید
ناگاه دیدم آه گویی قصه می بینم
ترکید تندر ، ترق
بین جنوب و شرق
زد آذرخشی برق
کنون دگر باران جرجر بود
هر چیز و هر جا خیس
هر کس گریزان سوی سقفی
، گیرم از ناکس
یا سوی چتری گیرم از ابلیس
من با زنم بر بام خانه ، بر گلیم تار
در زیر آن باران غافلگیر
ماندم پندارم اشکی نیز افشاندم
بر نطع خون آلود این شطرنج رؤیایی
و آن بازی جانانه و جدی
در خوشترین اقصای ژرفایی
وین مهره های شکرین ،‌ شیرین و شیرینکار
این ابر چون آوار ؟
آنجا اجاقی بود روشن ‌ مرد
اینجا چراغ افسرد
دیگر کدام از جان گذشته زیر این خونبار
این هردم افزونبار
شطرنج خواهد باخت
بر بام خانه بر گلیم تار ؟
آن گسترشها وان صف آرایی
آن پیلها و اسبها و برج و باروها
افسوس
باران جرجر بود و ضجه ی ناودانها بود
و سقف هایی که فرو می ریخت
افسوس
آن سقف بلند آرزوهای نجیب ما
و آن باغ بیدار و برومندی که اشجارش
در هر کناری ناگهان می شد طلیب ما
افسوس
انگار درمن گریه می کرد ابر
من خیس و خواب آلود
بغضم در گلو چتری که دارد
می گشاید چنگ
انگار بر من گریه می کرد ابر

شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۸

یکشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۸

One of my examiner's comments on the thesis




سه‌شنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۷

هر کجا هستم باشم

۲۸ ژانویه تهران هستم.

سه‌شنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۷

مایکل سورکین و فلسطین اشغالی


قرار بود در این پست از irony صحبت کنیم اما مشکل بتوان حوادث اخیر غزه را شاهد بود و دست به قلم نبرد.

برخی دوستان شاید خرده بگیرند که آخر معمار و طراح شهری و ... را چه به سیاست. جهت اطلاع عرض کنم مایکل سورکین , معمار و طراح شهری که احتمالا معرف حضور اکثرعزیزان نیز هست (یک بار به تهران هم آمده) دو کتاب ویرایش کرده تحت عناوین

The Next Jerusalem و Against the Wall: Israel's Barrier to Peace که در آنها چالشهای مربوط به برنامه ریزی و طراحی شهری در نظامی که وی آنرا با آپارتاید آفریقای جنوبی مقایسه می کند بررسی می شوند.


فرصت شد خلاصه ای از یکی از مقاله های جالب کتاب The Next Jerusalemرا که به نحوه (سو)استفاده از فضاهای سبز شهری به عنوان عاملی برای جدایی محلات عرب نشین از سایر نقاط شهر و نیز نوعی بانک زمین شهری برای ساخت و سازهای آتی شهرکهای یهودی نشین می پردازد اینجا می آورم.




مرتبط






Michael Sorkin (1948, Washington, D.C


Michael Sorkin, is the Founder of Michael Sorkin Studio in New York City, devoted to both practical and theoretical projects at all scales with a special interest in the city.
Michael Sorkin received his architectural training at Harvard and MIT. Sorkin is currently a Professor of Architecture and Director of the graduate urban design program at New York's City College (CUNY). Previously, he was Professor of Urbanism and Director of the Institute of Urbanism at the Academy of Fine Arts in Vienna and has held professorships and visiting professorships at numerous schools of architecture including Columbia, Yale, Harvard, Cornell,

Michigan, Cooper Union, Illinois, Pennsylvania, and others

.
Sorkin has authored many articles in a wide range of both professional and general publications. He was the architecture critic of The Village Voice for 10 years. Currently a contributing editor for Architectural Record, I.D., and Metropolis. A few of his books include: 'Variations on A Theme Park', 'Exquisite Corpse', 'Local Code', 'Giving Ground' (edited with Joan Copjec), and 'Wiggle', a monograph of the Sorkin studio.
Sorkin is an outspoken supporter of politically leftist causes. In 2005, he edited Against the Wall, which compares Israel to Apartheid South Africa.

سه‌شنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۷

هجمونی بازار آزاد و راه نقد آن

Steve Whitford از اساتید معماری و طراحی شهری دانشکده مان در سمیناری به موضوع نقد بازار آزاد Free market اشاره کرد و اینکه چطور این موضوع می تواند به یک چالش تبدیل شود. نقد بازار آزاد کار آسانی نیست چون این پدیده قابلیت آن را دارد که نقد خودش را نیز به شکل کالا بسته بندی کرده و به شما بفروشد. نمونه اش همین عناوین مرسومی که امروزه نقل محافل و سمینارهای معماری و شهری است: معماری سبز , معماری و طراحی شهری پایدار, ...
امروزه شرکتهای تولید کننده مصالح به اصطلاح environmentally-friendly و سبز بر سر فروش تولیداتشان با هم به رقابت می پردازند تا با استفاده از احساس مسئولیتی که دوستداران محیط نسبت به پیامدهای ساخت و ساز دارند به فروش و مصرف هر چه بیشتر محصولاتشان نائل آیند.
راه مقابله با این خطر چیست؟ به نظر استیو یک راه استفاده از irony است. موضوع رساله استیو
the use of dialectic imagery and irony in the production of a critical architecture
است. توضیح و تفسیر irony را به پست بعدی موکول می کنم اما یک نمونه این بحث نقد و کالابودگی و ..هفته پیش اتفاق افتاد. وقتی شنیدم خبرنگار عراقی با لنگه کفش از بوش ملعون استقبال کرده است آنچه برای من جالب بود حواشی این موضوع نبود. سوالی بود که یکی از خوانندگان خبر مطرح کرده بود. کی این کفشها قرار است در ای بی e-bay به فروش برسند! کلا این موضوع برای خودش irony است.

پنجشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۷

مساله ای به نام حمل و نقل عمومی



حمل و نقل شاید یکی از مهمترین چالشهای کلانشهر تهران باشد که مسائلی نظیر آلودگی هوا , سر وصدا , آرامش روحی, ..همه به آن بستگی مستقیم دارند اما قبل از هر گونه نسخه پیچی در زمینه این مهم باید مجموعه ای از عوامل موثر بر و متاثر از این عنصر مورد بررسی قرار گیرند. از گونه های مختلف حمل و نقل گرفته (مترو, اتوبوس, مونوریل, تاکسی , مینی بوس و ..) تا ساختار فضایی شهر , تراکم جمعیت , مراکز و ایستگاههای شهری , نوع سوخت (بنزین, گاز,..) و تاثیر آنها بر قیمت زمین, مالیاتهای شهری , پدیده جنتریفیکیشن (رانده شدن اقشار کم درآمدبواسطه افزایش قیمت زمین) و ...


بخصوص وقتی با شهری چون تهران سر وکار داریم که حاصل همپوشانی لایه های مختلفی از انواع و اقسام رویکردها طراحی و برنامه ریزی از مدرنیزاسیون برونزای رضا شاه گرفته تا بزرگراهها و حومه های شهری که ویکتور گروئن معروف به مالساز آمریکا بر بوم شهر نگاشت تا سیاست هایی چون فروش تراکم و ..پس از انقلاب.

ساختار فضایی شهرها (تک مرکزی یا چند مرکزی بودن) و تراکم شهری (کم یا زیاد) از جمله عواملی هستند که بهینه ترین سیستم حمل و نقل را تعیین می کنند. حمل و نقل عمومی در شهرهای چند مرکزی و کم تراکم بازدهی کمتری نسبت به شهرهای تک مرکزی ناحیه اقتصادی مشخص (C.B.D.) و پرتراکم داراست.

مقایسه ای که Alain Bertaud بر اساس دو ویژگی تعداد مراکز شهری و تراکم بین تهران و سایر شهرها ارائه می کند نشان می دهد که تهران از منحنی نرم فاصله قابل توجی دارد به عبارتی در حالیکه از تراکمی شبیه پاریس برخوردار است از نظر چند مرکزی بودن به شهرهای شمال آمریکا مثل آتلانتا نزدیکتر است.این را شاید بتوان به نوعی ربط داد به نگاه دو پهلوی به غرب که یکی پاریس هوسمان را الگو قرار داد و دیگری شهرهای آمریکا را.
چند مرکزی بودن تهران باعث می شود تا بر خلاف شهرهای با مرکز مشخص مثل ملبورن, پاریس و شانگهای از خطوط مترو استفاده بهینه صورت نگیرد. جنجال اولویت استفاده از مونوریل یا مترو را که یادتان هست.این موضوع را حالا از این منظر ببینید.
مقایسه منطقه کلانشهری تهران (استان) با سایرشهرها نیز حاکی از تفاوت آشکارو پراکندگی حوزه های تحت نفوذ این کلانشهر است.
حتی در نمودار نسبت متوسط سرانه مسکونی به درآمد افراد تهران به صورت تافته ای جدابافته از منحنی نرم پدیدار می شود. شهری که گویی ساکنینش بر خلاف شهری اروپایی یا آسیای جنوب شرقی سرانه ای بیش از وسعشان را طلب می کنند.
منبع نمودارها:
Bertaud, A. (2003). Tehran spatial structure: Constraints and opportunities for future development
prepared for Ministry of housing and urban development

چهارشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۷

ریخت شناسی شهری


داشتم مقاله ای از کاستلو (Costello) در مورد شهرهای ایرانی می خواندم و هر از چندی به لطف ویکیمپیا بافت شهرهای مختلف را بررسی می کردم که به دزفول برخوردم. چقدر بافت عجیبی د ارد با آن تضاد آشکار بین بافت قدیمش که همچون جزیره ای در شبکه ی شطرنجی بافت جدید محصور شده است.شهرهای ایرانی به دلیل سابقه تاریخی و تغییراتی را که در دورانهای مختلف بخصوص بواسطه مدرنیزاسیون رضاخانی , مهاجرتها, سیستم حمل و نقل و ...تجربه کرده اند شاید از پیچیده ترین بافتهای شهری برخوردار باشند واین من را وسوسه می کند برای پیشنهاد ایجاد واحدی درسی که صرفا بافت شهرهای معاصر را از منظر ساختارهای اجتماعی-فیزیکی شان بررسی کند.
خودتان ببینید ونظر بدهید.

سه‌شنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۷

رویای برج

برج....ای برج .... مسافر پرسید

فایده تو چیست؟ در این برهوت ....مسلما تو را بیهوده بر نیافراشته اند....

بیهوده .....نمی دانم....

خوانده ام که معماری ایرانی از ویژگیهایش یکی هم اینست که از بیهودگی پرهیز می کند.
آری حتما برای تو هم عملکردی باید باشد

عملکرد... برج زمزمه کرد....

آری عملکرد مطمئنم سازنده تو تو را برای این ساخته تا مسافران راه گم کرده را راهنما باشی...شاید هم برای رصد ستاره ها از تو استفاده می کرده اند و یا آرامگاه شخص صاحب نامی را جاودانه کرده ای

برج سکوت کرد......مسافر به راه افتاد و در افق ناپدید شد
برج بهش نگفت که خالقش برای این ساختتش تا احساس نکنه فقط خودش تو این برهوت دنیا تنهاست
پی نوشت
زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق کبوتری تا برج کهنه پرگشود

برج تنها سرپناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه برج و کبوتر
قصه فاجعه دلبستگی شد

اول قصمونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده روندید

هی پرنده من ای مسافر من
من همون پوسیده تنهانشینم
هجرت تو هر چی بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم

راز پروازو فقط تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
آخر قصمونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

ادامه مطلب پدیدارشناسی

خانم فرزانه حقیقی در ارتباط با پست طرح یک سوال : پدیدارشناسی , نخبه گرا یا پوپولیست نظرات خوبی را ارائه کرده اند که حیفم آمد اینجا نیاورم. بدیهی است بحث و تبادل نظر بر سر این موضوعات و بهتر است بگویم نقطه نظر یا ایده هاست که به آنها جلا می بخشد و ابهامات را برطرف می کند. نوشته های این وبلاگ را من بیشتر نوعی تمرین فکری می بینم تا خبررسانی یا گزارش دهی.
"چند تا نکته ی پراکنده به نظرم رسید:
:1)وقتی از پدیدارشناسی حرفی به میان می آید ، به نظر من بهتر است که مشخصا اشاره کنیم که ما دردستگاه فکری کدام فیلسوف ( چون پایه های پدیدارشناسی در وادی فلسفه پی ریزی شدند نه معماری) بحث می کنیم.همانطور هم که در متنی که نقل کرده اید دقیقا اشاره کرده است که مثلا هایدگر چنین می گوید . اما اگر سراغ معماران پدیدارشناس برویم قضیه اندکی فرق خواهد کرد ، مشابهت ها بسیار بیشتر خواهد شد... البته ناگفته نماند که فیلسوف مشهوری که مشخصا در مورد معماری مقاله نوشته است ، هایدگر است ، گرچه خودش د رمقاله اش به صراحت عنوان می کند که سودای کشف ایده های معمارانه نداشته است.
2)حال اگر در دستگاه فکری هایدگر بیندیشیم به نظر من باید در مورد نکته ای که خودتان هم هایلایت کرده اید دقت بیشری کرد اینکه تجربه ی عمیق تر و اصیل تری از زندگی حاصل کنیم. این مسئله کاری است که وی مشخصا در کتاب هستی و زمانش می کند و به وصف تحلیلی بودن می پردازد . حال ، تحلیل وضعیت بنیادین چه نیازی به اثبات دارد ؟ خود اثبات کردن با برهان مسئله پوزیتیویست هاست . ما یک تحلیل را می خوانیم یا با آن موافق هستیم یا نیستیم . یا با آن احساس نزدیکی می کنیم یا نمی کنیم. حال چرا باید به اثبات یا تداوم و توسعه ی چنین نگاهی بیندیشیم؟ من در دستگاه فکری هایدگری یا می پذیرم که به هستی پرتاب شده ام و موجودی به سوی آن جا هستم یا نمی پذیرم . پدیدارشناسی تنها با عقل آدمی سخن نمی گوید ، کلیت وجودش ، یعنی تن و روانش را مخطاب قرار می دهد.
3) بهتر است که دقیقا اشاره کنیم روزمرگی در فلسفه ی هایدگر چیست .هایدگر مشخصا از همین نقطه آغاز می کند . مابقی پدیدارشناسان را نمی دانم. اما به نظر من اگر حتی به خود متن هستی و زمان رجوع کنیم مرز بین این دوگانه ای که مطرح کرده اید شفاف تر خواهد شد. البته به نظرمن این دو واژه برای نشان دادن چنان مرزی نیاز به بررسی بیشتری دارند.
4) روزمرگی آنگونه که من فهمیدم ، یعنی نیندیشیدن به هستی ( در هر سطحی: در –جهان – بودن، با-دیگران-بودن و با-چیزها- بودن) ، بدین معنا که هستی را به فراموشی بسپاریم. حال اگر کسی از این نقطه آغاز کند و برای طرح چنین مساله ای متد خاصی نیاز داشته باشد و از راه های علمی روز عدول کند ، یعنی اینکه عوام زده شده است؟
5) آیا می توان گفت که چرا شاعران زبان شعر را برای بیان دیدگاهشان انتخاب کرده اند و معماران زبان فضا را و نقاشان زبان رنگ را ؟ گاهی بیان بعضی مفاهیم زبان خودش را می طلبد . اگر زبانی راهی متفاوت را پیمود و از قضا رابطه ی نزدیکی با عوام برقرار کرد ، محکوم به عوام زدگی است؟ آیا شعر سهراب یا شاملو با همه گیر شدن از ارزش زبانیشان کاسته می شود؟
6) البته همه گیر شدن این نگاه و برداشت های بسیار سطحی می طلبد که چنین سوالاتی مطرح شود. من از شما به دلیل طرح این مسئله واقعا تشکر می کنم. از بیان این نکته های پراکنده نه نفی موضوعیت پرسش شما بلکه عمق بخشیدن به آنها بود . موفق و پیروز باشید"

یکشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۷

حس مکان و طراحی شهری

برای ضیافت نهم به میزبانی محمدرضا منعام و فرناز ضرابیان: حس مکان در فضاهای شهری

واژه مکان یا place چندی است که جایگاه ویژه ای در ادبیات مطالعات شهری , جغرافیای شهری, منظر فرهنگی , معماری و حتی جامعه شناسی شهری و روانشناسی محیطی پیدا کرده است. اما مشابه بسیاری از واژه های دیگر چون منظر یا محیط اجماع کاملی بر سر تعریف این واژه و خصوصیاتی که یک فضای شهری را به مکان مبدل می کنند هنوز وجود ندارد و هر یک از این حوزه ها از ظن خود یار این مفهوم شده اند. بر اساس مدل پانتر یک مکان شهری حاصل انطباق سه لایه مختلف فضای فیزیکی , فعالیتها و تصویر یا برداشت کاربران از فضا می باشد. این تعریف با سه گانه فضایی لفور Lefebvre یعنی فضای انگاشت شده برداشت شده و زیست شده نیز مطابقت دارد.
به عبارتی این استفاده و از آن خود سازیappropriation کاربران (چه بواسطه استفاده ای که از فضا می کنند و چه بواسطه معنایی که به فضا الصاق ascribe می کنند) است که یک فضای شهری را به مکان تبدیل می کنند. حس مکانsense of place واژه دیگری است که به اعتقاد هیدن Hayden به اندازه مکان مبهم است که گاه از جایگاه نوعی مفهومی زیبایی شناسانه و گاه از منظرشخصیتی که یک مکان location داراست تعریف شده. مکان همچنین در برخی دوره های تاریخی بر نوعی مالکیت یک گروه یا طبقه خاص بر قطعه ای از فضا یا زمین دلالت داشته. تفاوت بین دو واژه house و home را می توان از این منظر تعریف کرد. House دلالت بر فضای زندگی به مثابه نوعی کالا و ساختمان می کند حال آنکه home مفهومی شخصی شده تر و گاها به جای واژه مکان نیز می نشیند.
حال سوالی که می تواند مطرح شود این است که اگر ویژگیهای یک مکان در تصورات خاطرات و احساساتی که کاربران به یک فضا الصاق می کنند و نتیجتا می توان به اندازه کاربران مکان داشته باشیم چه مابه ازایی برای طراحان شهری باقی خواهد ماند و اصولا آیا طراحان و برنامه ریزان شهری در جایگاهی هستند که بتوانند کیفیاتی اینچنینی را باز تولید کنند یا به قول معروف به مکان سازی place-making دست بزنند. آیا می توان قائل به وجود چیزی به اسم نا مکان یا آنچه Relph رلف placelessness –نامکانیت می نامد شد؟
از منظر تئوری فضایی لفور یا جغرافی دانان نئومارکسیستی چون هاروی و کاستلز منطق بازار آزاد یا سرمایه داری با رویکردشان به فضا به عنوان کالای تجاری در خدمت انباشت سرمایه capital accumulation به تولید فضاهای شهری عمومی و جذابیت های توریستی و حومه های مسکونی به عنوان ساز و کار این منطق می پردازند غافل از اینکه در دل خود نوعی آنتی تز را می پرورند و آن هم مقاومت ساکنین این حومه ها و کاربران در برابر تغییر و دخل و تصرف در حوزه زندگی و فضاهای که به نوعی به آنها هویتی خاص و احساس تعلق می بخشند می باشد.
کاستلز از دو واژه فضای جریان و فضای مکان space of flow and space of place برای اشاره به این تضاد درونی استفاده می کند. Space of flow را می توان به مثابه دالانهایی (کریدور) دانست که اطلاعات سرمایه و مسافرین را از جایی به جای دیگر و از مکانی به مکانی دیگر منتقل می کند. فرودگاهها, بزرگراها, ترمینالها, مالها و مراکز خرید, پارکینگها, کارخانجات, دیزنی لند ها, برجهای تجاری و ...و آنچه در مجموع رم کول هاوس از آن با عنوان شهر جنریک نام می برد به نوعی نماینده چنین نامکانهایی هستند.
تعلق به مکان یا place attachment از دیگر واژه هایست که همراه با حس مکان امروزه وارد ادبیات رشته های مختلف شده. روانشناسان محیطی تعلق به مکان را حاصل نوعی فرایند روانشناسانه می دانند که هم نوعی پاسخ بیولوژیک به محیط اطراف از طریق حواس پنجگانه را شامل می شود و هم نوعی تولید فرهنگی است که در ارتباط شخص با محیط فیزیکی و نیز روابطش با دیگر کاربران فضا و اعضای اجتماعات مختلف شکل می گیرد.
از دیگر حوزه های که با مفهوم مکان سر وکار دارند می توان به مطالعات مناظر فرهنگی اشاره کرد که هنوزاز اقبال لازم در سیستم آموزشی مطالعات شهری کشورمان برخوردار نگشته اند. مناظر فرهنگی که از محیطهای طبیعی و انسان ساخت تشکیل یافته اند به اعتقاد هیدن معانی به مراتب خاص تری از مکان را در بر می گیرند اما در مطالعات اولیه این حوزه نیزتوجه کافی به ابعاد سیاسی مکان نشده است.
اما آیا یک مکان می تواند تحت تاثیر فضاهای یکجورساز جریان به نامکان تبدیل شود؟
به اعتقاد برخی به جای استفاده از واژه هایی چون نا-مکان یا برهوت شهری شاید بهتر باشد از واژه مکان بد استفاده کرد چون به هر حال نا مکان ها نیز کیفیات خاص خود را دارا هستند. به علاوه منطق بازار آزاد بهترین مکانها را هم می تواند تهدید کند. منحصر به فرد ترین مکانهای شهری و جذابیت های توریستی از آبشار نیاگارا گرفته تا میدان نقش جهان و ماسوله و ابیانه... نیز می توانند به صورت فضاهای قابل مصرف بسته بندی شده و در صنعت توریسم مضمحل شوند. اینجاست که واژه Authenticity یا آنچه از آن به اصالت تعبیر می شود اهمیت شایانی می یابد. مفهومی که تفاوت میان تجربه بکر و اصیل یک مکان را از تجربه بازتولید شده و مصنوعی اش متمایز می کند. آنچه تجربه دیدن برج ایفل را از مدل بازسازی شده اش در لاس وگاس یا تجربه مواجه با عظمت و والایی sublime یک گراند کانیون را در صبحی دل انگیز از تجربه دیدن این منظر طبیعی در قالب تورهای توریستی و توضیحات کسل کننده مسئول تور متمایز می کند!
ادامه دارد...

Altman, I. and Setha M. Low. (1992). Place attachment. New York: Plenum Press.
Hayden, D. (1995). The power of place: urban landscapes as public history. Cambridge: MIT Press.
Relph, E. C. (1976). Place and placelessness. London: Pion.

چهارشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۷

طرح یک سوال : پدیدارشناسی , نخبه گرا یا پوپولیست

نظر بدهید تا بعد موضوع را به بحث بگذاریم ---
------------------------------------
خوب ممنون از دوستانی که نظراتی را اعلام کردند. راستش شخصا خود من هم چندان طرفدار دوگانه های dichotomy اینچنینی نیستم چون به هر حال سیاه و سفید دیدن مسائل در اکثر موارد راه به گمراهی می برد اما این نباید موجب اتخاذ رویکردی مبهم و نه این و نه آنی هم بشود.
به نظر من رویکردهای پدیدارشناسانه چه در معماری و چه درمطالعات شهری و محیطی به دلیل هجمه تکنولوژی و سرعت و شتاب زندگی مدرن یا بی اهمیت قلمداد شده اند و یا دچار انحرافاتی گشته اند. البته نخبه گرا و بویژه پوپولیست شاید واژه های مناسبی نباشند. اصطلاح پوپولیست باری منفی در خود مستتر دارد. همانطور که واژه های چون مردم, توده, عوام, ملت و ...بر یک مفهوم واحد دلالت نمی کنند و بنابراین شاید منظور از وجهه پوپولیستی پدیدار شناسی جایگاهی است که از نگاه زندگی روزمره و حس معمول و..به دنیای اطراف می نگرد که با نگاه تئوریک متفاوت است.
جالب اینکه امروز که به طور اتفاقی این پاراگراف از مقاله Guignon در کتاب هایدگر , اصالت و مدرنیته را می خواندم اشاره ملموسی به این موضوع در آن دیدم که عین جملاتش را برایتان می آورم:
In undertaking this ontological inquiry, Heidegger is especially sensitive to the question of the standpoint from which such questioning (منظور پرسش از هستی) should be undertaken. Philosophy must always ask:
Where do I stand when I say these things? As in Being and Time, Heidegger suspects that both the "common sense" standpoint made manifest in everyday life and the "objective" theoritical standpoint are inadequate for such an inquiry. The standpoint of ordinary "common sense" can not be trusted to give us a clear insight into things, because the sense of reality that arises in da-to-day existence is warped by public interpretations and by the disjointedness of preoccupied absorption in mundane affairs. If we are to avoid the distorted outlook of "common sense", then, we must begin from a deeper and more original experience of life than is found in everyday existence.
این دیدگاه موضوع دیگری را مطرح می کند و آن اینکه تا چه حد نگاه و مشاهدات ما از اشیا و جهان اطراف ابجکتیواست و تا چه حد تئوری آنچه را که تجربه می کنیم به مجموعه ای از عناصر قابل تمایز و یا دارای اهمیت برایمان تبدیل می کند.
Guignon بعد به موضوع بغرنجی اشاره می کند:
Heidegger's radicalized phenomenology refuses to see itself mearly as a "standpoint" with a pregiven method established in advance. Since phenomenology can only authenticate itself by itself and through itself there can be no procedure or technique that determines the course of inquiry totally independent of the concerete findings uncovered along the way (p.86)..
Open for further discussion..............

یکشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۷