Tuesday, June 23, 2009

سیاست و معماری


101 سال پیش در چنین روزی (2 تیر 1287) مندلی شاه قاجار مجلس ایران را به توپ بست!
ادامه دارد...

Friday, June 19, 2009

....آنگاه پس از


اما نمی دانی چه شبهایی سحر کردم
بی آنکه یکدم مهربان باشند با هم پلکهای من
در خلوت خواب گوارایی
و آن گاهگه شبها که خوابم برد
هرگز نشد کاید بسویم هاله ای یا نیمتاجی گل
از روشنا گلگشت رؤیایی
در خوابهای من
این آبهای اهلی وحشت
تا چشم بیند کاروان هول و هذیان ست
این کیست ؟ گرگی محتضر ، زخمیش بر گردن
با زخمه های دم به دم کاه نفسهایش
افسانه های نوبت خود را
در ساز این میرنده تن غمناک می نالد
وین کیست ؟ کفتاری ز گودال آمده بیرون
سرشار و سیر از لاشه ی مدفون
بی اعتنا با من نگاهش پوز خود بر خاک می مالد
آنگه دو دست مرده ی پی کرده از آرنج
از روبرو می اید و رگباری از سیلی
من می گریزم سوی درهایی که می بینم بازست
اما پنجه ای خونین که پیدا نیست
از کیست؟
تا می رسم در را برویم کیپ می بندد
آنگاه زالی جغد و جادو می رسد از راه
قهقاه می خندد
وان بسته درها را نشانم می دهد با مهر و موم پنجه ی خونین
سبابه اش جنبان به ترساندن
گوید
بنشین شطرنج
آنگاه فوجی فیل و برج و اسب می بینم
تازان به سویم تند چون سیلاب
من به خیالم می پرم از خواب
مسکین دلم لرزان چو برگ از باد
یا آتشی پاشیده بر آن آب
خاموشی مرگش پر از فریاد
آنگه تسلی می دهم خود را که این خواب و خیالی بود
اما
من گر بیارامم با انتظار نوشخند صبح فردایی
این کودک گریان ز هول سهمگین کابوس
تسکین نمی یابد به هیچ آغوش و لالایی
از بارها یک بار
شب بود و تاریکیش
یا روشنایی روز ، یا کی ؟
خوب یادم نیست
اما گمانم روشنیهای فراوانی در خانه ی همسایه می دیدم
شاید چراغان بود ، شاید روز
شاید نه این بود و نه آن
باری
بر پشت بام خانه مان ، روی گلیم تیره وتاری
با پیردرختی زرد گون گیسو
که بسیاری شکل و شباهت با زنم می برد
غرق عرصه ی شطرنج بودم من
جنگی از آن جانانه های گرم و جانان بود
اندیشه ام هرچند بیدار بود و مرد میدان بود
اما انگار بخت آورده بودم من
زیرا
چندین سوار پر غرور و تیز گامش را
در حمله های گسترش پی کرده بودم من
بازی به شیرین آبهایش بود
با این همه از هول مجهولی
دایم دلم بر خویش می لرزید
گویی خیانت می کند با من یکی از چشمها یا دستهای من
اما حریفم بیش می لرزید
در لحظه های آخر بازی
ناگه زنم ، همبازی شطرنج وحشتناک
شطرنج بی پایان و پیروزی
زد زیر قهقاهی که پشتم را بهم لرزاند
گویا مراهم پاره ای خنداند
دیدم که شاهی در بساطش نیست
گفتی
خواب می دیدم
او گفت : این برجها را مات کن خندید
یعنی چه ؟من گفتم
او در جوابم خندخندان گفت
ماتم نخواهی کرد ، می دانم
پوشیده می خندند با هم پیر بر زینان
من سیلهای اشک و خون بینم در خنده ی اینان
آنگاه اشارت کرده سوی طوطی زردی کانسو ترک تکرار می کرد آنچه او می گفت
با لهجه ی بیگانه و سردی
ماتم نخواهی کرد ، می دانم
زنم نالید
آنگاه اسب مرده ای را از میان کشته ها برداشت
با آن کنار آسمان ، بین جنوب و شرق
پر هیب هایل لکه ابری را نشانم داد
، گفت
آنجاست
پرسیدم آنجا چیست ؟
نالید و دستان را به هم مالید
من باز پرسیدم نالان به نفرت
گفت خواهی دید
ناگاه دیدم آه گویی قصه می بینم
ترکید تندر ، ترق
بین جنوب و شرق
زد آذرخشی برق
کنون دگر باران جرجر بود
هر چیز و هر جا خیس
هر کس گریزان سوی سقفی
، گیرم از ناکس
یا سوی چتری گیرم از ابلیس
من با زنم بر بام خانه ، بر گلیم تار
در زیر آن باران غافلگیر
ماندم پندارم اشکی نیز افشاندم
بر نطع خون آلود این شطرنج رؤیایی
و آن بازی جانانه و جدی
در خوشترین اقصای ژرفایی
وین مهره های شکرین ،‌ شیرین و شیرینکار
این ابر چون آوار ؟
آنجا اجاقی بود روشن ‌ مرد
اینجا چراغ افسرد
دیگر کدام از جان گذشته زیر این خونبار
این هردم افزونبار
شطرنج خواهد باخت
بر بام خانه بر گلیم تار ؟
آن گسترشها وان صف آرایی
آن پیلها و اسبها و برج و باروها
افسوس
باران جرجر بود و ضجه ی ناودانها بود
و سقف هایی که فرو می ریخت
افسوس
آن سقف بلند آرزوهای نجیب ما
و آن باغ بیدار و برومندی که اشجارش
در هر کناری ناگهان می شد طلیب ما
افسوس
انگار درمن گریه می کرد ابر
من خیس و خواب آلود
بغضم در گلو چتری که دارد
می گشاید چنگ
انگار بر من گریه می کرد ابر

Tuesday, June 16, 2009


Saturday, May 02, 2009

ضیافت یازدهم وبلاگهای معماری


ضیافت یازدهم به میزبانی حسام عشقی

Sunday, April 26, 2009

One of my examiner's comments on the thesis




Tuesday, January 27, 2009

هر کجا هستم باشم

۲۸ ژانویه تهران هستم.

Tuesday, December 30, 2008

مایکل سورکین و فلسطین اشغالی


قرار بود در این پست از irony صحبت کنیم اما مشکل بتوان حوادث اخیر غزه را شاهد بود و دست به قلم نبرد.

برخی دوستان شاید خرده بگیرند که آخر معمار و طراح شهری و ... را چه به سیاست. جهت اطلاع عرض کنم مایکل سورکین , معمار و طراح شهری که احتمالا معرف حضور اکثرعزیزان نیز هست (یک بار به تهران هم آمده) دو کتاب ویرایش کرده تحت عناوین

The Next Jerusalem و Against the Wall: Israel's Barrier to Peace که در آنها چالشهای مربوط به برنامه ریزی و طراحی شهری در نظامی که وی آنرا با آپارتاید آفریقای جنوبی مقایسه می کند بررسی می شوند.


فرصت شد خلاصه ای از یکی از مقاله های جالب کتاب The Next Jerusalemرا که به نحوه (سو)استفاده از فضاهای سبز شهری به عنوان عاملی برای جدایی محلات عرب نشین از سایر نقاط شهر و نیز نوعی بانک زمین شهری برای ساخت و سازهای آتی شهرکهای یهودی نشین می پردازد اینجا می آورم.




مرتبط






Michael Sorkin (1948, Washington, D.C


Michael Sorkin, is the Founder of Michael Sorkin Studio in New York City, devoted to both practical and theoretical projects at all scales with a special interest in the city.
Michael Sorkin received his architectural training at Harvard and MIT. Sorkin is currently a Professor of Architecture and Director of the graduate urban design program at New York's City College (CUNY). Previously, he was Professor of Urbanism and Director of the Institute of Urbanism at the Academy of Fine Arts in Vienna and has held professorships and visiting professorships at numerous schools of architecture including Columbia, Yale, Harvard, Cornell,

Michigan, Cooper Union, Illinois, Pennsylvania, and others

.
Sorkin has authored many articles in a wide range of both professional and general publications. He was the architecture critic of The Village Voice for 10 years. Currently a contributing editor for Architectural Record, I.D., and Metropolis. A few of his books include: 'Variations on A Theme Park', 'Exquisite Corpse', 'Local Code', 'Giving Ground' (edited with Joan Copjec), and 'Wiggle', a monograph of the Sorkin studio.
Sorkin is an outspoken supporter of politically leftist causes. In 2005, he edited Against the Wall, which compares Israel to Apartheid South Africa.