سه‌شنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۷

مایکل سورکین و فلسطین اشغالی


قرار بود در این پست از irony صحبت کنیم اما مشکل بتوان حوادث اخیر غزه را شاهد بود و دست به قلم نبرد.

برخی دوستان شاید خرده بگیرند که آخر معمار و طراح شهری و ... را چه به سیاست. جهت اطلاع عرض کنم مایکل سورکین , معمار و طراح شهری که احتمالا معرف حضور اکثرعزیزان نیز هست (یک بار به تهران هم آمده) دو کتاب ویرایش کرده تحت عناوین

The Next Jerusalem و Against the Wall: Israel's Barrier to Peace که در آنها چالشهای مربوط به برنامه ریزی و طراحی شهری در نظامی که وی آنرا با آپارتاید آفریقای جنوبی مقایسه می کند بررسی می شوند.


فرصت شد خلاصه ای از یکی از مقاله های جالب کتاب The Next Jerusalemرا که به نحوه (سو)استفاده از فضاهای سبز شهری به عنوان عاملی برای جدایی محلات عرب نشین از سایر نقاط شهر و نیز نوعی بانک زمین شهری برای ساخت و سازهای آتی شهرکهای یهودی نشین می پردازد اینجا می آورم.




مرتبط






Michael Sorkin (1948, Washington, D.C


Michael Sorkin, is the Founder of Michael Sorkin Studio in New York City, devoted to both practical and theoretical projects at all scales with a special interest in the city.
Michael Sorkin received his architectural training at Harvard and MIT. Sorkin is currently a Professor of Architecture and Director of the graduate urban design program at New York's City College (CUNY). Previously, he was Professor of Urbanism and Director of the Institute of Urbanism at the Academy of Fine Arts in Vienna and has held professorships and visiting professorships at numerous schools of architecture including Columbia, Yale, Harvard, Cornell,

Michigan, Cooper Union, Illinois, Pennsylvania, and others

.
Sorkin has authored many articles in a wide range of both professional and general publications. He was the architecture critic of The Village Voice for 10 years. Currently a contributing editor for Architectural Record, I.D., and Metropolis. A few of his books include: 'Variations on A Theme Park', 'Exquisite Corpse', 'Local Code', 'Giving Ground' (edited with Joan Copjec), and 'Wiggle', a monograph of the Sorkin studio.
Sorkin is an outspoken supporter of politically leftist causes. In 2005, he edited Against the Wall, which compares Israel to Apartheid South Africa.

سه‌شنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۷

هجمونی بازار آزاد و راه نقد آن

Steve Whitford از اساتید معماری و طراحی شهری دانشکده مان در سمیناری به موضوع نقد بازار آزاد Free market اشاره کرد و اینکه چطور این موضوع می تواند به یک چالش تبدیل شود. نقد بازار آزاد کار آسانی نیست چون این پدیده قابلیت آن را دارد که نقد خودش را نیز به شکل کالا بسته بندی کرده و به شما بفروشد. نمونه اش همین عناوین مرسومی که امروزه نقل محافل و سمینارهای معماری و شهری است: معماری سبز , معماری و طراحی شهری پایدار, ...
امروزه شرکتهای تولید کننده مصالح به اصطلاح environmentally-friendly و سبز بر سر فروش تولیداتشان با هم به رقابت می پردازند تا با استفاده از احساس مسئولیتی که دوستداران محیط نسبت به پیامدهای ساخت و ساز دارند به فروش و مصرف هر چه بیشتر محصولاتشان نائل آیند.
راه مقابله با این خطر چیست؟ به نظر استیو یک راه استفاده از irony است. موضوع رساله استیو
the use of dialectic imagery and irony in the production of a critical architecture
است. توضیح و تفسیر irony را به پست بعدی موکول می کنم اما یک نمونه این بحث نقد و کالابودگی و ..هفته پیش اتفاق افتاد. وقتی شنیدم خبرنگار عراقی با لنگه کفش از بوش ملعون استقبال کرده است آنچه برای من جالب بود حواشی این موضوع نبود. سوالی بود که یکی از خوانندگان خبر مطرح کرده بود. کی این کفشها قرار است در ای بی e-bay به فروش برسند! کلا این موضوع برای خودش irony است.

پنجشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۷

مساله ای به نام حمل و نقل عمومی



حمل و نقل شاید یکی از مهمترین چالشهای کلانشهر تهران باشد که مسائلی نظیر آلودگی هوا , سر وصدا , آرامش روحی, ..همه به آن بستگی مستقیم دارند اما قبل از هر گونه نسخه پیچی در زمینه این مهم باید مجموعه ای از عوامل موثر بر و متاثر از این عنصر مورد بررسی قرار گیرند. از گونه های مختلف حمل و نقل گرفته (مترو, اتوبوس, مونوریل, تاکسی , مینی بوس و ..) تا ساختار فضایی شهر , تراکم جمعیت , مراکز و ایستگاههای شهری , نوع سوخت (بنزین, گاز,..) و تاثیر آنها بر قیمت زمین, مالیاتهای شهری , پدیده جنتریفیکیشن (رانده شدن اقشار کم درآمدبواسطه افزایش قیمت زمین) و ...


بخصوص وقتی با شهری چون تهران سر وکار داریم که حاصل همپوشانی لایه های مختلفی از انواع و اقسام رویکردها طراحی و برنامه ریزی از مدرنیزاسیون برونزای رضا شاه گرفته تا بزرگراهها و حومه های شهری که ویکتور گروئن معروف به مالساز آمریکا بر بوم شهر نگاشت تا سیاست هایی چون فروش تراکم و ..پس از انقلاب.

ساختار فضایی شهرها (تک مرکزی یا چند مرکزی بودن) و تراکم شهری (کم یا زیاد) از جمله عواملی هستند که بهینه ترین سیستم حمل و نقل را تعیین می کنند. حمل و نقل عمومی در شهرهای چند مرکزی و کم تراکم بازدهی کمتری نسبت به شهرهای تک مرکزی ناحیه اقتصادی مشخص (C.B.D.) و پرتراکم داراست.

مقایسه ای که Alain Bertaud بر اساس دو ویژگی تعداد مراکز شهری و تراکم بین تهران و سایر شهرها ارائه می کند نشان می دهد که تهران از منحنی نرم فاصله قابل توجی دارد به عبارتی در حالیکه از تراکمی شبیه پاریس برخوردار است از نظر چند مرکزی بودن به شهرهای شمال آمریکا مثل آتلانتا نزدیکتر است.این را شاید بتوان به نوعی ربط داد به نگاه دو پهلوی به غرب که یکی پاریس هوسمان را الگو قرار داد و دیگری شهرهای آمریکا را.
چند مرکزی بودن تهران باعث می شود تا بر خلاف شهرهای با مرکز مشخص مثل ملبورن, پاریس و شانگهای از خطوط مترو استفاده بهینه صورت نگیرد. جنجال اولویت استفاده از مونوریل یا مترو را که یادتان هست.این موضوع را حالا از این منظر ببینید.
مقایسه منطقه کلانشهری تهران (استان) با سایرشهرها نیز حاکی از تفاوت آشکارو پراکندگی حوزه های تحت نفوذ این کلانشهر است.
حتی در نمودار نسبت متوسط سرانه مسکونی به درآمد افراد تهران به صورت تافته ای جدابافته از منحنی نرم پدیدار می شود. شهری که گویی ساکنینش بر خلاف شهری اروپایی یا آسیای جنوب شرقی سرانه ای بیش از وسعشان را طلب می کنند.
منبع نمودارها:
Bertaud, A. (2003). Tehran spatial structure: Constraints and opportunities for future development
prepared for Ministry of housing and urban development

چهارشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۷

ریخت شناسی شهری


داشتم مقاله ای از کاستلو (Costello) در مورد شهرهای ایرانی می خواندم و هر از چندی به لطف ویکیمپیا بافت شهرهای مختلف را بررسی می کردم که به دزفول برخوردم. چقدر بافت عجیبی د ارد با آن تضاد آشکار بین بافت قدیمش که همچون جزیره ای در شبکه ی شطرنجی بافت جدید محصور شده است.شهرهای ایرانی به دلیل سابقه تاریخی و تغییراتی را که در دورانهای مختلف بخصوص بواسطه مدرنیزاسیون رضاخانی , مهاجرتها, سیستم حمل و نقل و ...تجربه کرده اند شاید از پیچیده ترین بافتهای شهری برخوردار باشند واین من را وسوسه می کند برای پیشنهاد ایجاد واحدی درسی که صرفا بافت شهرهای معاصر را از منظر ساختارهای اجتماعی-فیزیکی شان بررسی کند.
خودتان ببینید ونظر بدهید.

سه‌شنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۷

رویای برج

برج....ای برج .... مسافر پرسید

فایده تو چیست؟ در این برهوت ....مسلما تو را بیهوده بر نیافراشته اند....

بیهوده .....نمی دانم....

خوانده ام که معماری ایرانی از ویژگیهایش یکی هم اینست که از بیهودگی پرهیز می کند.
آری حتما برای تو هم عملکردی باید باشد

عملکرد... برج زمزمه کرد....

آری عملکرد مطمئنم سازنده تو تو را برای این ساخته تا مسافران راه گم کرده را راهنما باشی...شاید هم برای رصد ستاره ها از تو استفاده می کرده اند و یا آرامگاه شخص صاحب نامی را جاودانه کرده ای

برج سکوت کرد......مسافر به راه افتاد و در افق ناپدید شد
برج بهش نگفت که خالقش برای این ساختتش تا احساس نکنه فقط خودش تو این برهوت دنیا تنهاست
پی نوشت
زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق کبوتری تا برج کهنه پرگشود

برج تنها سرپناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه برج و کبوتر
قصه فاجعه دلبستگی شد

اول قصمونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده روندید

هی پرنده من ای مسافر من
من همون پوسیده تنهانشینم
هجرت تو هر چی بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم

راز پروازو فقط تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
آخر قصمونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

ادامه مطلب پدیدارشناسی

خانم فرزانه حقیقی در ارتباط با پست طرح یک سوال : پدیدارشناسی , نخبه گرا یا پوپولیست نظرات خوبی را ارائه کرده اند که حیفم آمد اینجا نیاورم. بدیهی است بحث و تبادل نظر بر سر این موضوعات و بهتر است بگویم نقطه نظر یا ایده هاست که به آنها جلا می بخشد و ابهامات را برطرف می کند. نوشته های این وبلاگ را من بیشتر نوعی تمرین فکری می بینم تا خبررسانی یا گزارش دهی.
"چند تا نکته ی پراکنده به نظرم رسید:
:1)وقتی از پدیدارشناسی حرفی به میان می آید ، به نظر من بهتر است که مشخصا اشاره کنیم که ما دردستگاه فکری کدام فیلسوف ( چون پایه های پدیدارشناسی در وادی فلسفه پی ریزی شدند نه معماری) بحث می کنیم.همانطور هم که در متنی که نقل کرده اید دقیقا اشاره کرده است که مثلا هایدگر چنین می گوید . اما اگر سراغ معماران پدیدارشناس برویم قضیه اندکی فرق خواهد کرد ، مشابهت ها بسیار بیشتر خواهد شد... البته ناگفته نماند که فیلسوف مشهوری که مشخصا در مورد معماری مقاله نوشته است ، هایدگر است ، گرچه خودش د رمقاله اش به صراحت عنوان می کند که سودای کشف ایده های معمارانه نداشته است.
2)حال اگر در دستگاه فکری هایدگر بیندیشیم به نظر من باید در مورد نکته ای که خودتان هم هایلایت کرده اید دقت بیشری کرد اینکه تجربه ی عمیق تر و اصیل تری از زندگی حاصل کنیم. این مسئله کاری است که وی مشخصا در کتاب هستی و زمانش می کند و به وصف تحلیلی بودن می پردازد . حال ، تحلیل وضعیت بنیادین چه نیازی به اثبات دارد ؟ خود اثبات کردن با برهان مسئله پوزیتیویست هاست . ما یک تحلیل را می خوانیم یا با آن موافق هستیم یا نیستیم . یا با آن احساس نزدیکی می کنیم یا نمی کنیم. حال چرا باید به اثبات یا تداوم و توسعه ی چنین نگاهی بیندیشیم؟ من در دستگاه فکری هایدگری یا می پذیرم که به هستی پرتاب شده ام و موجودی به سوی آن جا هستم یا نمی پذیرم . پدیدارشناسی تنها با عقل آدمی سخن نمی گوید ، کلیت وجودش ، یعنی تن و روانش را مخطاب قرار می دهد.
3) بهتر است که دقیقا اشاره کنیم روزمرگی در فلسفه ی هایدگر چیست .هایدگر مشخصا از همین نقطه آغاز می کند . مابقی پدیدارشناسان را نمی دانم. اما به نظر من اگر حتی به خود متن هستی و زمان رجوع کنیم مرز بین این دوگانه ای که مطرح کرده اید شفاف تر خواهد شد. البته به نظرمن این دو واژه برای نشان دادن چنان مرزی نیاز به بررسی بیشتری دارند.
4) روزمرگی آنگونه که من فهمیدم ، یعنی نیندیشیدن به هستی ( در هر سطحی: در –جهان – بودن، با-دیگران-بودن و با-چیزها- بودن) ، بدین معنا که هستی را به فراموشی بسپاریم. حال اگر کسی از این نقطه آغاز کند و برای طرح چنین مساله ای متد خاصی نیاز داشته باشد و از راه های علمی روز عدول کند ، یعنی اینکه عوام زده شده است؟
5) آیا می توان گفت که چرا شاعران زبان شعر را برای بیان دیدگاهشان انتخاب کرده اند و معماران زبان فضا را و نقاشان زبان رنگ را ؟ گاهی بیان بعضی مفاهیم زبان خودش را می طلبد . اگر زبانی راهی متفاوت را پیمود و از قضا رابطه ی نزدیکی با عوام برقرار کرد ، محکوم به عوام زدگی است؟ آیا شعر سهراب یا شاملو با همه گیر شدن از ارزش زبانیشان کاسته می شود؟
6) البته همه گیر شدن این نگاه و برداشت های بسیار سطحی می طلبد که چنین سوالاتی مطرح شود. من از شما به دلیل طرح این مسئله واقعا تشکر می کنم. از بیان این نکته های پراکنده نه نفی موضوعیت پرسش شما بلکه عمق بخشیدن به آنها بود . موفق و پیروز باشید"

یکشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۷

حس مکان و طراحی شهری

برای ضیافت نهم به میزبانی محمدرضا منعام و فرناز ضرابیان: حس مکان در فضاهای شهری

واژه مکان یا place چندی است که جایگاه ویژه ای در ادبیات مطالعات شهری , جغرافیای شهری, منظر فرهنگی , معماری و حتی جامعه شناسی شهری و روانشناسی محیطی پیدا کرده است. اما مشابه بسیاری از واژه های دیگر چون منظر یا محیط اجماع کاملی بر سر تعریف این واژه و خصوصیاتی که یک فضای شهری را به مکان مبدل می کنند هنوز وجود ندارد و هر یک از این حوزه ها از ظن خود یار این مفهوم شده اند. بر اساس مدل پانتر یک مکان شهری حاصل انطباق سه لایه مختلف فضای فیزیکی , فعالیتها و تصویر یا برداشت کاربران از فضا می باشد. این تعریف با سه گانه فضایی لفور Lefebvre یعنی فضای انگاشت شده برداشت شده و زیست شده نیز مطابقت دارد.
به عبارتی این استفاده و از آن خود سازیappropriation کاربران (چه بواسطه استفاده ای که از فضا می کنند و چه بواسطه معنایی که به فضا الصاق ascribe می کنند) است که یک فضای شهری را به مکان تبدیل می کنند. حس مکانsense of place واژه دیگری است که به اعتقاد هیدن Hayden به اندازه مکان مبهم است که گاه از جایگاه نوعی مفهومی زیبایی شناسانه و گاه از منظرشخصیتی که یک مکان location داراست تعریف شده. مکان همچنین در برخی دوره های تاریخی بر نوعی مالکیت یک گروه یا طبقه خاص بر قطعه ای از فضا یا زمین دلالت داشته. تفاوت بین دو واژه house و home را می توان از این منظر تعریف کرد. House دلالت بر فضای زندگی به مثابه نوعی کالا و ساختمان می کند حال آنکه home مفهومی شخصی شده تر و گاها به جای واژه مکان نیز می نشیند.
حال سوالی که می تواند مطرح شود این است که اگر ویژگیهای یک مکان در تصورات خاطرات و احساساتی که کاربران به یک فضا الصاق می کنند و نتیجتا می توان به اندازه کاربران مکان داشته باشیم چه مابه ازایی برای طراحان شهری باقی خواهد ماند و اصولا آیا طراحان و برنامه ریزان شهری در جایگاهی هستند که بتوانند کیفیاتی اینچنینی را باز تولید کنند یا به قول معروف به مکان سازی place-making دست بزنند. آیا می توان قائل به وجود چیزی به اسم نا مکان یا آنچه Relph رلف placelessness –نامکانیت می نامد شد؟
از منظر تئوری فضایی لفور یا جغرافی دانان نئومارکسیستی چون هاروی و کاستلز منطق بازار آزاد یا سرمایه داری با رویکردشان به فضا به عنوان کالای تجاری در خدمت انباشت سرمایه capital accumulation به تولید فضاهای شهری عمومی و جذابیت های توریستی و حومه های مسکونی به عنوان ساز و کار این منطق می پردازند غافل از اینکه در دل خود نوعی آنتی تز را می پرورند و آن هم مقاومت ساکنین این حومه ها و کاربران در برابر تغییر و دخل و تصرف در حوزه زندگی و فضاهای که به نوعی به آنها هویتی خاص و احساس تعلق می بخشند می باشد.
کاستلز از دو واژه فضای جریان و فضای مکان space of flow and space of place برای اشاره به این تضاد درونی استفاده می کند. Space of flow را می توان به مثابه دالانهایی (کریدور) دانست که اطلاعات سرمایه و مسافرین را از جایی به جای دیگر و از مکانی به مکانی دیگر منتقل می کند. فرودگاهها, بزرگراها, ترمینالها, مالها و مراکز خرید, پارکینگها, کارخانجات, دیزنی لند ها, برجهای تجاری و ...و آنچه در مجموع رم کول هاوس از آن با عنوان شهر جنریک نام می برد به نوعی نماینده چنین نامکانهایی هستند.
تعلق به مکان یا place attachment از دیگر واژه هایست که همراه با حس مکان امروزه وارد ادبیات رشته های مختلف شده. روانشناسان محیطی تعلق به مکان را حاصل نوعی فرایند روانشناسانه می دانند که هم نوعی پاسخ بیولوژیک به محیط اطراف از طریق حواس پنجگانه را شامل می شود و هم نوعی تولید فرهنگی است که در ارتباط شخص با محیط فیزیکی و نیز روابطش با دیگر کاربران فضا و اعضای اجتماعات مختلف شکل می گیرد.
از دیگر حوزه های که با مفهوم مکان سر وکار دارند می توان به مطالعات مناظر فرهنگی اشاره کرد که هنوزاز اقبال لازم در سیستم آموزشی مطالعات شهری کشورمان برخوردار نگشته اند. مناظر فرهنگی که از محیطهای طبیعی و انسان ساخت تشکیل یافته اند به اعتقاد هیدن معانی به مراتب خاص تری از مکان را در بر می گیرند اما در مطالعات اولیه این حوزه نیزتوجه کافی به ابعاد سیاسی مکان نشده است.
اما آیا یک مکان می تواند تحت تاثیر فضاهای یکجورساز جریان به نامکان تبدیل شود؟
به اعتقاد برخی به جای استفاده از واژه هایی چون نا-مکان یا برهوت شهری شاید بهتر باشد از واژه مکان بد استفاده کرد چون به هر حال نا مکان ها نیز کیفیات خاص خود را دارا هستند. به علاوه منطق بازار آزاد بهترین مکانها را هم می تواند تهدید کند. منحصر به فرد ترین مکانهای شهری و جذابیت های توریستی از آبشار نیاگارا گرفته تا میدان نقش جهان و ماسوله و ابیانه... نیز می توانند به صورت فضاهای قابل مصرف بسته بندی شده و در صنعت توریسم مضمحل شوند. اینجاست که واژه Authenticity یا آنچه از آن به اصالت تعبیر می شود اهمیت شایانی می یابد. مفهومی که تفاوت میان تجربه بکر و اصیل یک مکان را از تجربه بازتولید شده و مصنوعی اش متمایز می کند. آنچه تجربه دیدن برج ایفل را از مدل بازسازی شده اش در لاس وگاس یا تجربه مواجه با عظمت و والایی sublime یک گراند کانیون را در صبحی دل انگیز از تجربه دیدن این منظر طبیعی در قالب تورهای توریستی و توضیحات کسل کننده مسئول تور متمایز می کند!
ادامه دارد...

Altman, I. and Setha M. Low. (1992). Place attachment. New York: Plenum Press.
Hayden, D. (1995). The power of place: urban landscapes as public history. Cambridge: MIT Press.
Relph, E. C. (1976). Place and placelessness. London: Pion.

چهارشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۷

طرح یک سوال : پدیدارشناسی , نخبه گرا یا پوپولیست

نظر بدهید تا بعد موضوع را به بحث بگذاریم ---
------------------------------------
خوب ممنون از دوستانی که نظراتی را اعلام کردند. راستش شخصا خود من هم چندان طرفدار دوگانه های dichotomy اینچنینی نیستم چون به هر حال سیاه و سفید دیدن مسائل در اکثر موارد راه به گمراهی می برد اما این نباید موجب اتخاذ رویکردی مبهم و نه این و نه آنی هم بشود.
به نظر من رویکردهای پدیدارشناسانه چه در معماری و چه درمطالعات شهری و محیطی به دلیل هجمه تکنولوژی و سرعت و شتاب زندگی مدرن یا بی اهمیت قلمداد شده اند و یا دچار انحرافاتی گشته اند. البته نخبه گرا و بویژه پوپولیست شاید واژه های مناسبی نباشند. اصطلاح پوپولیست باری منفی در خود مستتر دارد. همانطور که واژه های چون مردم, توده, عوام, ملت و ...بر یک مفهوم واحد دلالت نمی کنند و بنابراین شاید منظور از وجهه پوپولیستی پدیدار شناسی جایگاهی است که از نگاه زندگی روزمره و حس معمول و..به دنیای اطراف می نگرد که با نگاه تئوریک متفاوت است.
جالب اینکه امروز که به طور اتفاقی این پاراگراف از مقاله Guignon در کتاب هایدگر , اصالت و مدرنیته را می خواندم اشاره ملموسی به این موضوع در آن دیدم که عین جملاتش را برایتان می آورم:
In undertaking this ontological inquiry, Heidegger is especially sensitive to the question of the standpoint from which such questioning (منظور پرسش از هستی) should be undertaken. Philosophy must always ask:
Where do I stand when I say these things? As in Being and Time, Heidegger suspects that both the "common sense" standpoint made manifest in everyday life and the "objective" theoritical standpoint are inadequate for such an inquiry. The standpoint of ordinary "common sense" can not be trusted to give us a clear insight into things, because the sense of reality that arises in da-to-day existence is warped by public interpretations and by the disjointedness of preoccupied absorption in mundane affairs. If we are to avoid the distorted outlook of "common sense", then, we must begin from a deeper and more original experience of life than is found in everyday existence.
این دیدگاه موضوع دیگری را مطرح می کند و آن اینکه تا چه حد نگاه و مشاهدات ما از اشیا و جهان اطراف ابجکتیواست و تا چه حد تئوری آنچه را که تجربه می کنیم به مجموعه ای از عناصر قابل تمایز و یا دارای اهمیت برایمان تبدیل می کند.
Guignon بعد به موضوع بغرنجی اشاره می کند:
Heidegger's radicalized phenomenology refuses to see itself mearly as a "standpoint" with a pregiven method established in advance. Since phenomenology can only authenticate itself by itself and through itself there can be no procedure or technique that determines the course of inquiry totally independent of the concerete findings uncovered along the way (p.86)..
Open for further discussion..............

پنجشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۷

معماری به مثابه قدرت-2

از موضوعاتی که به لطف این پستهای کوتاه اخیر صرفا تلاش می کنم تا از یادشان نبرم تا سر فرصت به کند و کاو علمی ترشان بپردازم یکی هم همین سیاسی بودن معماری و طراحی شهری است که به نظر امری ناگزیر می رسد. چه این سیاسی بودن توام با تولید معماری باشد و چه بازتولیدش به واسطه رسانه از تصویر و جعبه جادو گرفته تا نوشته ها و حرفهای کوچه و بازار.

این کار لوئی کان را اگر دیده یا یادتان باشد مثال خوبی از این واقعیت است. پروژه ای که هیچ گاه جامه عمل نپوشید (کنیسه هوروای نو). اگر مستند لویی کان ساخته پسرش را دیده باشید جایی اشاره می کند که یکی از علل ساخته نشدن این پروژه رقابتی است که می توانست با نشانه جهانی بیت المقدس یعنی قبه الصخره دامن بزند (که غالبا با مسجد الاقصی اشتباه می شود).

معماری به عنوان زبان قدرت می تواند گاه سینی و ظرف بسیاری پیامها باشد. نگاهی به شهرها بیاندازید و ببینید هر بنا به چه زبانی سخن می گوید. اگر در شهری مذهبی-تاریخی مثل مشهد این مجموعه ای زیارتی مذهبی و گنبد طلایی رنگ است که بر دل شهر می نشیند در شهر کاپیتالیستی چون نیویورک این آسمانخراشهای شرکتهای قدر قدرت و غولهای تجاری اند که شکوه و سرمایه بانیانشان را به رخ شهروندان شهر می کشانند. پایین امدن برجهای دو قلوی نیویورک به وضوح پرده ای دیگر از این گفتمان قدرت را به نمایش گذاشت و با برگزاری مسابقه طراحی برجهای جدید این گفتمان همچنان ادامه می یابد.

این مقدمه را به لطف دیدن این خبر نوشتم. فرانک گهری معماری که به نظر من به مرز تکرار خود رسیده به تازگی موزه ای را به نام "موزه مدارا" Tolerance- در اورشلیم طراحی کرده. طنز تلخ ماجرا اما این است که اولین کلنگ ساختمان چندان پرده جالبی از مدارا را به نمایش نگذاشته چون برای ساختش قرار است بخشی از یک قبرستان فلسطینی ها به دست لودرها سپرده شود. من مانده ام چرا اصلا فرانک گهری به خودش زحمت داده اسم این موزه را موزه مدارا بگذارد. می گذاشت موزه جنگ یا هر چیز دیگری. به این فضاها و فرمها نظری بیاندازید و اگر نشانه ای از مفهوم مدارا در آنها دیدید ما را هم خبر کنید.



سه‌شنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۷

زشت ترین ساختمانهای دنیا طبق نظر مردم

اینجا را ببینید. آدم را به فکر وا می دارد. بخصوص که معماران صاحب نامی چون ریچارد راجرز , آی ام پی و مایکل گریوز هم در این لیست هستند.

جهت اطلاع

صرفا جهت اطلاع

نماینده ای از دانشگاه ملبورن با نام Pauline Nunan

به همراه دکتر عباس رجبی فرد جهت ارتقاء ارتباطات علمی , جذب دانشجو و احتمالا ارائه بورس عازم تهران هستند. در صورت تمایل می توانید در تاریخهای ذکر شده با ایشان تماس گرفته و اطلاعات کسب نمایید.

Melbourne University-Iran Visit for education

November 2008


پنجشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۷

یکشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۷

در زندگی روزمره moment کلیپ هفته- آن




به زندگی روزمره فکر کنید. چه چیز این روزمرگی را شکل می دهد. تکرار؟ آیا تنوع و جریان زندگی روزمره هم بخشی از روزمرگی اش است. چه بخشهایی از زندگی قابل تکفیک از زندگی روزمره اند؟ در واقع روزمره نیستند بدیع اند برای هر یک از ما تنها چند بار اتفاق می افتند یا اگر هم ریتم دارند ریتمی به مراتب غیر قابل پیش بینی تر دارند مثل جشن ها یا اتفاقات. به قول حافظ آن یا به قول لوفبر مامنت. آیا زیبایی زندگی را این آنها می سازند یا آن روزمرگی؟

گروهی که به الهام از لوفبر به ایجاد تئوری "آن" ها دست زدند به Situationist ها معروف اند هر چند که لوفبر بعدها از آنها کناره گرفت اما بررسی اینکه چطور استعمار زندگی روزمره به دست نیروهای مختلف اقتصادی , اجتماعی چنین بازخوردهایی را موجب می شود (شبیه حرکت داداها -1916در اعتراض به خشونت جنگ و سنت دیرینه فلسفه عقلانیت) جالب است. توضیح اینکه چنین حرکات هنری-سیاسی چه ارتباطی به معماری و شهرسازی می تواند داشته باشد در حوصله این مطلب نیست اما بد نیست اشاره کنیم که فعالیتهای این گروه بین سالهای 1953تا 1960 به ایجاد آنچه Unitary urbanism نامیده می شود نیز منجر شد. بعلاوه وقتی فیلسوف فرانسوی Alain De Botton کتابی در مورد ارتباط معماری و خوشحالی می نویسد ارتباط دادن آن های زندگی روزمره به شهر و معماری چندان دور از ذهن نیست.

قرار نبود اینقدر سخن به درازا بکشد چون می خواستم یکی از این آنهای زندگی روزمره را در این فیلم Julio Medem
که دیدنش هر بار اشک به چشم آدم می آورد ببینید.

جمعه، مهر ۱۲، ۱۳۸۷

در جستجوی فضاهای فراموش شده







بختیار لطفی در پست جدیدش موضوع جالبی را مطرح کرده که شاید دغدغه ذهنی بسیاری از دوستان نیز باشد. معماری دوران پهلوی و بخصوص معماری مسکونی که غبارزمان رفته رفته می رود تا چهره آنها را مخدوش تر و شناخت آنها را دشوار تر نماید. هر چند ناصر فکوهی ساخت و سازهای دهه 1960 به بعد در تهران را معماری کم مایه ومحصول دلارهای نفتی می داند این امر قابل تعمیم به تمامی بناهای ساخته شده در این برهه زمانی نمی تواند باشد. این نقشه ها و تصاویر مقدمه ایست بر فراخوانی برای هم اندیشی و در میان گذاشتن نظرات , اسناد و اطلاعات مختلفی که هر یک از ما ممکن است در صندوقچه های تنهایی مان انبار کرده باشیم .

هر چند بزرگان زیادی همچون مهندس کامران صفامنش , خانم دکتر مینا معرفت , خانم مهوش عالمی , کاتوزیان , .......
روی این بناها کار کرده اند اما به دلایل مختلفی چون عدم وجود فرهنگ تحقیق گروهی , در دسترس نبودن برخی از این افراد , مشکل کار تحقیق و مستند سازی در ایران امیدوارم این ارتباطات بتواند مجموعه این اطلاعات سرگردان و بی خانمان را به هم گره زده و پرده از رازهای سر به مهر آنچه بر معماری این دوران و کسانی که در آنها زیسته اند رفته را بردارد.

پی نوشت
این نوشته تنها یک مقدمه است.
پلانها از پایان نامه دکتری خانم معرفت با عنوان
Building to power: Architecture of Tehran 1921-1941
گرفته شده.
عکسها نیز مربوط به خانه ایست متعلق به دکتر شیرازیان در خیابان تخت جمشید (طالقانی)- تقاطع پل حافظ که امروز جای آن را ساختمان چند طبقه اداری گرفته است. ساختمان درحال احداث وزارت نفت در پس زمینه تصویر دیده می شود. شایسته است از فرزند دکتر شیرازیان خانم لیلا شیرازیان که این عکسها را در اختیار من قرار دادند همینجا مراتب تشکرو قدردانی را به جا آورم.

پنجشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۷

کلیپ هفته. اگر دی سرتو فیلمساز بود

این روزها سرم خیلی شلوغ است و فرصت نمی کنم زیاد بنویسم. فعلا این کلیپ از فیلم امیلی شاهکار Jean-Pierre Jeunetرا ببینید تا بعد راجع به ربطش به نوشته های فیلسوف فرانسوی میشل دی سرتو و زندگی روزمره بیشتر صحبت کنیم.

شنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۷

به جستجوی تو ای هشتی




به جستجوي تو

بر درگاه کوه مي گريم

در آستانه دريا و علف

به جستجوي تو ای تندیس و ای مظهر مدرنیته در سنت , ای سنت مدرن i

به جستجوی تو در معبر بادها مي گريم

تویی که حضورت اما چشم دل می خواهد ii

و اندکی یاری زمین کاو iii

تویی که گرد سنتت برهر اقلیمی کیمیاست و حضورت بی خداترین سایتها را نیز اسلامی می کند.

به هر کجا نگرستیم نقشی از حضور تو دیدم

حتی در پرت افتاده ترین واحه ها آنجا که هندسه شلخته خانه ها باید از خجالت تو آب شوند

عهد می بندم تا روزی شهری بسازم و باره اش را به شمایلت مزین کنم

تا دیگر هیچ نقش بیگانه ای گستاخی حضور در آن شهر را نیابد.

i یا به قولی ری تردیشنالایزیشن !!

ii یا شاید هم چشم پرنده

iii همون گوگل ارف

تمام تصاویر از شهر مشهد و حومه های آن برداشت شده است.



یکشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۷

باز هم شهر اسلامی

تبديل زمين‌های مستطيل‌شكل به مربع گامی برای رسيدن به فيزيك شهر اسلامی است!!

گروه هنر: از آنجا كه حياط در معماری قديم مسلمانان مفهومی متعالی بوده، تبديل قطعه‌زمين‌های مستطيل‌شكل به مربع‌شكل، گامی برای رسيدن به شهر اسلامی خواهد بود چرا كه اگر زمين مربع باشد می‌توان حياط مركزی برای آن در نظر گرفته و اطراف حياط ديگر قسمت‌های ساختمان را تعبيه كرد.



«حميد برومند‌صالح» معمار و شهرساز در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) با تاييد مطلب فوق گفت: اصطلاح «معماری اسلامی» غلط مصطلح است و بهتر است گفته شود معماری مسلمين.

وی افزود: وجه تمايز معماری مسلمين با ديگر معماری‌ها اعتقادات دينی و مذهبی است كه موجب می‌شود معماری و يا ساخته‌های دست متدينين رنگ و بوی آن دين را به خود بگيرد. مثلاً بودايی‌ها اعتقاد دارند مجسمه بودا را ساخته و به آن كرنش كنند در حالی كه در بين مسلمانان مجسمه‌سازی حرمت دارد حتی بر روی هنرهايی چون نقاشی و نگارگری هم فقها مناقشه كرده‌اند و بر اين نظرند كه اگر قرار است تصويری كشيده شود بايد به صورت كامل تصوير نشود. اين امر وجه تمايز هنر مسلمين از ديگر هنرهاست.
پی نوشت
چند نمونه از حیاطهای مربع شکل خانه های ایرانی (خانه بروجردیها و عباسیان در کاشان) !

مطالب در کل درست اند اما نمی دانم چرا چنین تیتری باید برای این گزارش انتخاب شود.

مسجد امام صادق (ع) در میدان فلسطین از آثار حمید برومند صالح

چهارشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۷

Gadjo Dilo- کلیپ هفته -غریبه دیوانه




ا

این کلیپ به دو دلیل برایم جالب است. یکی اینکه نشان می دهد چقدر شباهت های فرهنگی می توانند مرزهای فیزیکی را در نوردند و آنچه مثلا زمزمه شاعران ایران زمین بوده است در زندگی این کولیهای رومانیایی بروز یابد.
زخاك من اگر گندم برآيد
از آن گر نان ‌پزي مستي فزايد
خمير و نانبا ديوانه گردد
تنورش بيت مستانه سرايد
اگر بر گور من آيي زيارت
تو را خرپشته‌ام رقصان نمايد
ميا بي ‌دف به گور من برادر
كه در بزم خدا غمگين نشايد

چون درگذرم به باده شوييد مرا،
تلقين ز شراب ناب گوييد مرا،
خواهيد به روز حشر يابييد مرا؟
از خاک در ميکده جوييد مرا.

دومین موضوع که باید با تفصیل بیشترودر پستی جداگانه به آن پرداخته شود مفهومی است به نام Authenticity

که مترادف فارسی اش ( اعتبار، سنديت ، صحت) شاید به رسایی خود این واژه نباشد. در ویکیپدیا این واژه چنین توصیف شده است

Authenticity is a technical term in existentialist philosophy, and is also used in the philosophy of art and psychology. In philosophy, the conscious self is seen as coming to terms with being in a material world and with encountering external forces, pressures and influences which are very different from, and other than, itself. Authenticity is the degree to which one is true to one's own personality, spirit, or character, despite these pressures

ارتباط این مفهوم با معماری و طراحی شهری را در پست دیگری بررسی خواهیم کرد اما با دیدن این کلیپ به نظر شما کولی ها زندگی آوتنتیک تری دارند یا ما شهرنشینان که هر روز باید هزاران ماسک و نقاب شهری را به چهره بزنیم تا زندگی روزمره مان را به شب برسانیم.

شنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۷

چند بورس دکتری در ایتالیا

SPATIAL PLANNING AND URBAN DEVELOPMENT
Coordinator: Prof. Alessandro Balducci


The PhD Program in Spatial Planning and Urban Development is addressed to foreign and Italian students and is fully taught in English.
The program is focused upon research, and is intended to educate planners able to establish a dialogue with the experiences of the best European and International PhD programs in planning, urban policies and design, urban studies.
The approach of the PhD Program in Spatial Planning and Urban Development is inter-disciplinary and it is based upon the specific approach of Polytechnic to design and territorial analysis.

The organisation of the PhD program is based upon some introductory courses, regarding methodological aspects and core themes, and some design international workshops. Some courses are also offered to the other PhD program in Planning in the same Department. The new PhD Program will take advantage of the close cooperation within the same Department with two other PhD programmes in Architectural and Urban Design and in Preservation of the Architectural Heritage.
The courses and workshops are focused on three main themes:

  • cities in globalisation
    The processes of radical transformation of contemporary cities will be explored through a comparative approach, and with a specific attention to new global developing cities and to European cities. The main issues addressed will be the social, economic and territorial transformations that have been taking place in cities in the last two decades as a consequence of globalisation processes; the governance problems in the evolving cities; the economic and technological change they are experiencing.

  • planning theory
    Different planning fields will be explored, through a critical and comparative approach. The main issues addressed will be: paradigms, traditions and innovation in planning theory; spatial and land use planning, and the relationship with citizenship and justice; comparative studies about planning systems; relationship between planning theory and practice; visioning and strategic dimensions in planning, policies and projects.

  • urban and territorial policies
    Sector policies, and their relationship with the problems of governance and government will be analysed using a comparative approach. Some of the policies analysed will be: welfare and cohesion, land use, mobility and infrastructures, environmental quality, housing.
The program has a strong international orientation and is aimed at meeting the demand for researchers skilled in analytical approaches to urban problems, as well as in planning, management and implementation, of urban policies.

Doctors with such profile could be employed by Italian and International academic institutions, public bodies and research centres.
Cooperation agreements will be activated with foreign Universities, research centres and institutions, using networks already existing between Architecture and Planning Department and other academic and non academic institutions. Agreements for the organisation of International Workshop, students exchange and research projects will be managed.


http://www.planum.net/diap/phd-balducci.html

TERRITORIAL DESIGN AND GOVERNMENT
Coordinator: Prof. Fausto Curti


The Ph.D degree is aimed to prepare researchers and skilled professionals in the field of territorial governance and planning, urban development and management, projects design and evaluation for public administrations and the private sector, research centres, and universities.
The formative program assumes that many planners are involved with development not only from a regulatory position, but also proposing and managing actual projects at different scales. Emphasis in this course is placed on the improvement of the cultural understanding and the technical toolbox for a pro-active planning process able to interpret and master the economical, social, and jurisdictional dimensions of territorial projects and policies for a sustainable built environment. Comparative assessment of best practices and explorative design – at territorial, urban, and local scale – are the tools used to pursue more effective planning methods and techniques.

Students will be required to develop a research project among the following research streams:

  • Spatial plan formats and tools;
  • Role of the project in leading territorial change;
  • Evaluation and management of urban projects and policies;
  • Descriptions/interpretations of cities and territories;
  • Decisions and governance;
  • Nature and soil;
The doctoral candidates will be asked to reflect upon the traditions of planning and urban design within the Italian context, and the actual actions for mastering territorial change also exploiting international best practice comparisons. The latter will be achieved through the organization of international seminars and through an internship in international research centres, universities, and public administrations. The central importance assigned to the doctoral thesis determines the attribution of a significant quota of formative credits to the activities finalized to conceive and write the dissertation along all the three years, as well to the training on specific themes related to the final doctoral dissertation by an active partecipation to applied researches and workshops.

http://www.planum.net/diap/phd-curti-english.html





چهارشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۷

آینده معماری-وضعیت ششم

ضیافت هفتم- به میزبانی نینا شاهرخی

صحبت از معماري آينده يا آينده معماري-عليرغم تفاوتشان -به ناگزير تعريفي از مفهوم زمان را مي طلبد. اما زمان چه تعريفي دارد؟ سه تعريف مختلف از زمان به عنوان مفهومي ادراكي ارائه شده است. پيش از مدرن مدرن و پسا مدرن

زمان جهان پيش از مدرن زمان گردشي ازلی و گذشته گرا بود حال آنکه زمان مدرن خطی مادی و آينده گرا است و زمان پست مدرن چند خطي زودگذر و و حال محور است. تحت تاثير فيزيك نيوتوني و استعاره "ساعت كيهان" زمان نقشي محوري در پرو‍ژه مدرنيته پيدا كرد. "وقت طلا است" ضرب المثل زندگي هرروزه شد و سمبولي براي كالا شدگي نيروي كار انساني. )کیا تهرانیان, 1995)

در جهان پيش از مدرن زمان بواسطه چرخه هاي طبيعت –فصول- تولد-زوال-مرگ و تجديد حيات درك مي شد. در جهان مدرن اين ديدگاه جايش را به اداركي خطي مي دهد كه پیشرفتی دائمی از هستي را از ساده ترين آمیب ها تا پيچيده ترين ارگانيزم ها – از ساده ترين ساختار جوامع بدوي تا پيچيدگي هاي جهان صنعتی مدرن را در بر مي گيرد.

دیدگاه پست مدرن با برداشتي چند خطي از زمان چارچوب خطي زمان مدرن را در هم مي شكند. ديگر ما با يك زمان سر و كار نداريم بلكه با لايه هاي مختلفی از زمان – زمان اسطوره اي – زمان تاریخی –زمان خیال – زمان شخصی و مسافرت زمان سر و كار داريم. در رويكرد پست مدرن نه زمان گذشته وجود دارد و نه آینده . گذشته و آينده محصول اجتماعي حال اند. هر چند اين دسته بندي زمان با محوريت جهان مدرن (پيش و پس) كه خود زاده ذهنيتي مدرن است كمي كنايه آميز به نظر مي رسد.

با اين مقدمه مي توان چنين استدلال كرد كه تعريف آينده معماري بستگي به ادراك ما از مفهوم آينده ( و رابطه اش با حال و گذشته)‌ دارد كه خود تابع سه زماني است كه تعريف شد. در زمان-جهاني پست مدرن آينده معماري از گذشته و حال معماري جدا نيست. از اين روست كه آينده معماري نيز در اين زمان-جهان آبستن وضعيت حالش (يا گذشته اش؟) است. اگرمعماري امروز در احترام به محيط و طبيعت و منابع طبيعي در مانده است يكي از وضعيت هاي آينده معماري (در راستاي آنچه شيرازي به خوبي بر شمرده) معماري پايدار-سبز خواهد بود.

آنچه اما نباید از آن غافل شد تمایزی است که می توان بین آینده معماری هر بستر فرهنگی با آینده معماری به عنوان مفهومی جهانی در نظر گرفت. به نظر من آنچه امروز بر معماری ما می رود ( و آینده معماری مان نیزبه ناگزیر آبستن این شرایط خواهد بود) نوعی ناهماهنگی بین ساز و کارهای مادی معماری (تکنولوژی-مواد-ساخت ..) یا آنچه مدرنیزاسیون و مدرنیسم می توان نامید با پشتوانه های فکری-مفهومی یا (پست) مدرنیته است. از یکسو در گفتمان ها ی معماری امروز مان (هر چند به صورت غیر رسمی و تازه نزج گرفته ) حرکتی رو به جلو و بی تابانه در هضم و شرح و بسط وضعیت پسا مدرن و ایده های آیزنمن و و لیبسکیند و کولهاوس قابل رد یابی است حال آنکه در زمینه خلاقیت مواد و مصالح و ساخت (تکتونیک ؟) در دوران مدرن اولیه دست و پا می زنیم. نگاهی به نمای ساختمانهای امروز در شهرهایمان (اینجا) در مقایسه با این نماها شاهدی بر این مدعا است. این ناهمگنی عمل و نظر معماری امروزمان اما موضوعی است که شرح آن در این مجال نمی گنجد و در پستی دیگر باید به آن پرداخت.

پی نوشت

زین قدیمی قهوه خانه ، آن کهن آن راستگو نقال
بر بخار بی بخاران روی شیشه ی در،
با سر انگشتی که گرید ماضیش بر حال
حال او لرزد بر استقبال-
نقش بندد یادگار نفرت وخشمش :
نقشی از یک آدمک با پیکر سیال
از خوان هشتم و آدمک- اخوان ثالث




یکشنبه، تیر ۳۰، ۱۳۸۷

مسابقه ارتفاع


حالا نوبت عربستان سعودی است که روی دوبی را کم کند.

این مقاله چارلز جنکز را هم ببینید

How big is bad?

Architectural Review, The, August, 2002 by Charles Jencks

Bigness, it seems, is one of the unavoidable characteristics of modern culture: the global market and ever-increasing populations seem to demand bigger and bigger buildings. Charles Jencks argues that bigness almost inevitably leads to boredom and anomie.

Norman Foster enjoys running a big firm of architects, and designing what might have been the biggest building in the world, the Millennium Tower for Japan. New York City has enjoyed five of the world's biggest skyscrapers: the Flatiron building, Woolworths, Chrysler, Empire State and WTC. Le Corbusier did not like the idea of political parties, but he did admire one meaning of the word Bolshevik 'bigness'. Rem Koolhaas has also made a virtue, and partial theory, from this concept and it is the rare architect who does not search for big commissions. 'Make no small plans', they whisper to themselves, recalling the Modernist injunction of Daniel Burnham as he devised the grand layout for Chicago by the lake

ادامه.

پی نوشت

نمی دانم چرا این پروژه ها من را یاد یک جمله ای در فیلم مومیایی پرویز پرستویی می اندازند!

یکشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۷

معماری موسیقی مكان است و موسیقی معماری زمان or is it?

سالها پیش در دانشگاه علم و صنعت حسام الدین سراج سخنرانی را در باب ارتباط معماری و موسیقی ارائه داد و تا جایی که خاطرم هست به رمزگشایی موسیقیایی از برخی بنا ها از جمله پل خواجو و میدان نقش جهان پرداخت. اینکه تا چه حد این ارتباطات قابل دفاع اند یا عینی ذهنی اند بحث دیگری است اما به هر حال ارتباط بین این دو هنر غیر قابل انکار است. این البته نباید معادل با کلی گویی هایی چون "معماری موسیقی مجسم" و یا بحثهای تکراری چون تناسبات و ربتم و توالی و ...قلمداد شود چرا که هر یک از این هنرها- موسیقی و معماری-ممکن است نمودهای مختلفی بسته به سبک و تلفیق و .. یا رنگ و بوی بومی و .. به خود بگیرند. از موسیقی باخ و بتهون گرفته تا موسیقی پست مدرن فیلیپ گلاس , از موسیقی اجتماعی رپ گرفته تا نواهای اودیسه ای ژان میشل ژار و ونجلیس.

حال اگر قرار باشد موسیقی بتهون و باخ نماینده کاخهای ورسای و کاتدرالهای میلان باشند و تقارن گام ماهور معادلی برای تقارن پل خواجو آنگاه تکلیف آلبوم اکسیژن میشل ژار , موسیقی تلفیقی محسن نامجو , موسیقی رپ فیفتی سنت یا هیپ هاپ خواننده فلسطینی آیرون شیخ , آلبوم دوال پینک فلوید ,خواننده فقید جیمز براون و کارهای گروه پرستز یا گوریلاز چه می شود؟

این بحث ارتباط فرمی موسیقی و معماری ( یا بهتر است بگوییم حال و هوا) خیلی هم بی ربط نیست. پیرمرد خوش قلبی در دانشکده اینجا هست به اسم Jeff Turnbull که حوزه مورد علاقه اش تاریخ معماری و بخصوص بررسی کارهای Walter Griffin است. جالب اینکه تنها موسیقی هم که هر بار که از کنار دفتر کارش رد می شوی می شنوی موسیقی کلاسیک باخ و بتهوون و ویوالدی است! فکر می کنید موسیقی مورد علاقه آیزنمن چه باشد.



سه‌شنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۷

آشنایی با چند اصطلاح



TNCs
EEC
ASEAN
NAFTA
APEC

جهاني سازي (گلوبالايزيشن) كه با شعار اقتصاد آزاد وبه عنوان فصل جديدي در خدمت گسترش اقتصاد كاپيتاليستي كه در جستجوي مواد خام و کارگر ارزان قيمت و بازارهاي جديد بود شناخته شده در عين حال با مقاومت دو نيروي ديگر روبروست. ملي گرايي و منطقه گرايي. در عين حال كه شركتهاي فرا مليتيTNCs - (TransNational Corporations) به مدد ارتباطات و انتقال سريع اطلاعات با جابجايي سريع سرمايه كالا و اطلاعات سيطره خود را بر دوردست ترين نقاط جهان گسترانيده اند رفته رفته نوعي تمايل به ايجاد مناطق اقتصادي محلي تر نيز در حال رشد است. از جمله اين مناطق مي توان به كشورهاي اروپايي جنوب شرق آسيا آمريكاي لاتين و ... اشاره كرد. شبکه های اقتصادی منطقه اي نظير

the European union(اتحاديه اروپا), EEC

ASEAN (Association of South East Asian Nations),

NAFTA (the North American Free Trade Area)

APEC ( the Asia Pacific Economic Cooperation)و

هر يك نماينده يكي از اين ساختارهاي اقتصادي منطقه اي است.

گویا به تازگي كشورهاي عضو APEC يه توافقي در قبال صدور نوعي ويزاي شبيه شنگن کشورهای اتحادیه اروپا رسیه اند که رفت و آمد سرمایه گزاران ساکن هر یک از این کشورها را به سایرکشورهای عضو آپک تسهیل می کند. شايد زماني برسد كه كشورهاي خاورميانه از عراق و امارات گرفته تا دوبي و افغانستان و پاكستان و ايران و ديگر كشورهايي كه به نوعي ارتباط فرهنگيشان با ما غير قابل انكار است نظير تاجيكستان و تركمنستان و ... دست به ايجاد چنين اتحاديه ها و تشكل هاي اقتصادي بزنند. حتي اگر به توصيه جین جاكوبز هم گوش فرا دهیم كشورهاي در حال توسعه بهتر است با کشورهایی ارتباطات اقتصادي ايجاد كنند که شباهتهای بیشتری از نظر نیازها , فرصتهای شغلی و ثروت با هم دارند تا غولهاي اقتصادي چون آمريكا و آلمان و.. چون ارتباط با اينها معمولا میزبان ضعیف را همواره در قاعده هرم توسعه نگاه مي دارند.

Jacobs, Jane (1984). Cities and the wealth of nations.New York:Random House.

سه‌شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۷

حدس بزنید اینجا کجاست






منحنی فیبوناچی در مقیاس شهری!
همانطور که آقای چاوشانی حدس زدند اینجا
شهرکی است به نام شهرک گلستان که در حد فاصل بین اسلام شهر و رباط کریم و در امتداد جاده اصلی (همانطور که در نقشه مشخص شده ) قرار گرفته است. اگر در مورد تاریخچه , طراح و... این شهرک اطلاعات بیشتری دارید از ما دریغ نکنید! ریخت شناسی شهری هم به لطف این گوگل ارف کار جالب و سرگرم کننده ایست!

شنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۷

intentCITY Iran 2010

وقتی بئاتریس ( خانم شیلیایی که فعالیتهای سایت و اعضای سازمان معماران برای صلح را اینجا مدیریت می کند) به من گفت که در عرض یک ماه ایرانیها بیشترین تعداد اعضای این سازمان را بعد از استرالیا به خود اختصاص داده اند راستش چندان تعجب نکردم. بهش گفتم زبان فارسی چهارمین زبان وبلاگ نویسی دنیا شناخته شده و چندان تعجبی ندارد. بعد ایده ای را مطرح کرد که باعث شد چند ساعتی در موردش صحبت کنیم:
اینکه فوروم بعدی معماران برای صلح را در ایران برگزار کنیم. فوروم اول در استرالیا برگزار شده بود و اساتید مطرحی چون دارکو رادوویک و آنوما پیرز از دانشکده معماری اینجا نیزدر آن شرکت داشتند.

فعلا قرار شده بئاتریس با چند نفر از اساتید دانشگاههای مختلف برای شرکت در این گردهم آیی صحبت کند اما اینکه فوروم بعدی در کدام شهر (تهران- اصفهان تبریز ..) و با محوریت چه موضوعاتی و به چه شکل برگزار شود( ارائه مقاله , اسلاید , کارگاه و..) هنوز قطعی نشده و در واقع نظرات شما می توانند بسیار مفید باشند. به علاوه چون این سازمان یک سازمان غیر انتفاعی است و در واقع اسپانسر خاصی ندارد (هر چند دانشگاه آر.ام.آی.تی و یونسکو آبزرویتوری حمایت معنوی آنرا بر عهده دارند) سعی بر این است که هزینه ها به حداقل برسد بنابراین همکاری اعضا و یا سازمانهایی که قادر به ارائه تسهیلات ( از محل برگزاری گرفته تا اقامت میهمانان خارجی و شرکت کنندگان) باشند نیز موجب امتنان خواهد بود.

طراحی لوگوی فوروم نیز به مسابقه گذاشته شده بنابراین از تمامی اعضای این سازمان دعوت می شود تا ایده های خود را (اعم از لوگو و برگزاری فوروم) به این آدرس بفرستند. iran2010@architectsforpeace.org
For website purposes:
Dimensions: 300-500pixels
Resolution: 100-150 DPI
File Format: GIF-JPEG-
For publication purposes:
Dimensions: 10 centimeteres
Resolution: 300-600 DPI
File format: TIFF
برای اطلاعات کامل در مورد این فوروم اینجاintentCITY Iran 2010 را ببینید.

چهارشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۷

یک رسم خوب
















یکی از حرکات جالبی که هر سال در دانشگاه ملبورن اتفاق می افتد نصب کارهای هنری (installation art) دانشجویان رشته هنردر گوشه و کنار پردیس دانشگاه است. این هم باعث جذاب تر شدن فضای پردیس می شود و هم نوعی ارتباط متقابل بین رشته های هنری و دیگر گروهها ایجاد می کند. از چند تایشان عکس گرفته ام شما هم ببینید.

کنفرانسی در دوبی-آموزش بدون مرز


The Higher Colleges of Technology is hosting the 5th Biennial Education Without Borders (EWB) Conference from 29-31 March 2009 in Dubai, UAE. (http://ewb2009.hct.ac.ae/). The attached letter and conference flier provide more details about this exciting event.

The objective of EWB is to create networks across cultures in order to understand and generate solutions for some of the world's greatest challenges. We achieve this by engaging the world's most innovative students and leaders in the business, technology, education, and humanitarian sector in a collaborative forum that culminates in a commitment to action. At EWB in 2007, over 1,000 students from 110 countries and 150 universities participated. More than 550 student papers were submitted, of which 30 papers were selected for presentation.

Students may apply to attend the event as:

a. A Delegate who will attend conference events and presentations; and/or
b. A Presenter who will submitted a paper to be considered for presentation at the conference.

We do hope you and your colleagues might be able to identify a number of students from the University of Melbourne to join us at EWB 2009.

Sincerely,

Christine Luscombe-WhyteEWB Executive Organising Committee

جمعه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۷

غیاب فضای زنانه

درفضای خانه های مدرن این نداهای مردانه قهرمانان مدرنیسم , كوربوزيه و ميس یا والتر گروپيوس آفرينندگان ماشينهاي زندگي اند که سکوت فضا را در هم می شکنند وگویی صداي یک گروه , آنانكه بايد اين فضاها را مي زيستند در این میان غايب است: زنان

پی نوشت

من عاشق این سبک تبلیغات دهه های 40-60 ام و به نظرم کلی چیز برای گفتن دارند. کتابهای علوم دبستان که یادتان هست؟!
یک مجموعه عالیشان را اینجا می توانید ببینید. مفاهیم زندگی مدرن , آشپزخانه , حوزه خانواده و بهداشتی (hygiennic)از دستمایه های کلیشه ای این نوع تبلیغات برای فضاهای حومه های مسکونی مدرن آمریکایی بود. نوعی فوردیسم معماری !

در ارتباط با ضیافت 6



نوشته Wolford, Jane N.

A study of the importance, elements and techniques of architectural contextualism. Contextual architecture is here defined as architecture that creates relationships with its specific site or its broader physical or visual environment. This study posits the comprehensive definition of architectural contextualism on multiple levels: denotatively, connotatively, historically, philosophically, and in its aspects of critical regionalism. American architects adept at the practice of architectural contextualism during the mid-twentieth century offer principles and techniques. These architects are John Carl Warnecke, E. Fay Jones, and George White and others. This research has yielded the systematic, comprehensive definition of contextualism, a set of metrics which can be used as a basis of design and aid in the evaluation of the degree to which a building or set of buildings and their landscape are contextually congruent.
پی نوشت
تصویر یکی از کارهای فی جونز را نشان می دهد.

سه‌شنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۷

سپاس و قدردانی

از تمامی دوستان عزیز
شیرازی
ضرابیان
خشایار
فضای رویداد
خانم شاهرخی
سعید و سایر دوستان ناشناسی
که من را مورد لطف و عنایت خود قرار داده اند و همچنبن داوران دومین دوره مسابقه وبلاگ نویسی معماری صمیمانه تشکر می کنم.

در پناه حق باشید

دوشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۷

تجربه فضای شهر


این مطلب را در پی نوشت ضیافت پنجم آورده بودم. چون احساس کردم به خاطر طولانی بودن متن اصلی و اینکه این پی نوشت بعدها اضافه شد از قلم افتاده باشد آنرا اینجا می آورم.


درک تجربي فضا (معماري و شهر) متعلق به حوزه ایست كه نيازمند تحقيق و توسعه فراوان است. اين کاستی بويژه در حوزه مطالعات شهري بیشتر احساس می شود . به عنوان مثال در دروس شهري دانشگاههاي كشور تئوري لينچ و خوانايي شهر به مراتب مورد توجه بيشتري قرار گرفته تا تئوري هاي رلف و جكسون و امثالهم. حال آنكه تئوري لينچ تجربه شهر را صرفا به ابعاد بصري ونقشه هاي ذهني و آنچه سيماي شهر اطلاق مي شود تقليل مي دهد و از بازخواني تمام و کمال معني و مفاهيمي كه افراد به فضا نسبت می دهند و بخصوص احساس و تجربيات شخصيشان نسبت به فضاي شهري عاجز است.

"والمسلي" با ذكر چنين کاستی هایی در تئوريهاي شهري رويكردي را تحت عنوان كلي اومانيسم ( humanism) در علوم اجتماعي معرفي مي كند كه تا حدي مي تواند نقش تكميل كننده تئوريهاي بيشتر عيني را ایفا کند. اين رويكرد كه خود شامل زيرشاخه هاي مختلفی است داراي ويژگيهاي زير می باشد: 1- انسان محور است Anthropocentric 2- همه جانبه نگر است Holistic 3- متكي بر ادراك ميان-فاعلي است Intersubjectivity

رويكرد humanism را مي توان به سه زيرشاخه فلسفي ديگر تقسيم كرد: پديدارشناسي اگزيستانسياليسم و ايده آليسم

1-پديدارشناسي خود در كلام متفكران مختلفي قابل پيگيري است از مفهوم سكونت و باشيدن در تفكرات هايدگر گرفته تا مفهوم Genious Loci يا حس مكان در نوشته هاي نوربرگ شولتز تا نوشته هاي شوتز و رلف و و حتي مفهوم فضاي زيست شده در سه گانه لفبوره. به اعتقاد والمسلي يك محقق پديدارشناس همانقدر كه به اشيائ به ديد آمده توجه مي كند بايد با تاكيد بر آگاهي consiousness كه جهان از طريق آن به ادراك در مي آيد توجه کافی به چشمي كه آن اشيا را مي بيند نيز مبذول دارد.

2-اگزيستانسيالسم در خيلي زمينه ها شبيه پديدار شناسي است زيرا كه در جستجوي تعریف رابطه بين هستي (وجود- واقعيت-شرايط مادي) از يكسو و آگاهي (ذهن-ايده-تصوير) از سوي ديگر است. يا اين حال اگزيستانساليسم توجه ويژه اي به تمايل متناقض افراد در تعلق و در عين حال بیگانگی نسبت به فضا نشان مي دهد. به عبارتي فرد خود را از محيط اطرافش جدا كرده و نسبت به آن بيگانه مي شود و سپس با توسعه روابطش با محيط در صدد غلبه بر اين جدايي بر مي آيد. متاسفانه چون ايده محوري اگزيستانسياليسم بر اين اساس استوار است كه واقعيت و هستي تنها مي تواند از طريق زيستن تجربه شوند و نمي توانند موضوع تفكر قرار گيرند تاثیر اين رويكرد بر مطالعات شهري نيز ناچيز بوده است.

3-ايده آليسم زيرشاخه ديگري از رويكرد humanism است كه معتقد است ساز و كار ذهن پايه و اساس دانش بشر است و بنابراين جهان تنها غيرمستقيم و بواسطه ايده ها قابل شناسايي است. در نتيجه جهان واقعي كه بخواهد مستقل از ذهن به شناخت ما در آيد وجود ندارد.

فلسفه اومانيسم humanism تا بحال تاثير كمي بر علوم اجتماعي كه دغدغه خاصی نسبت به مطالعات شهرنشيني دارد گذاشته است. از جمله علل اين امر مي توان به موارد ذيل اشاره كرد: 1- زبان گاها مغلق و پيچيده اين فلسفه ها 2- دغدغه اين فلسفه ها بيشتر ساز و كار ذهني مردم را در بر مي گيرد تا شرايط فيزيكي را (كجا زندگي مي كنند؟ – به چه طبقه اجتماعي تعلق دارند؟ , ....) 3- عموميت بخشيدن يك مفهوم بر اساس يك مورد خاص در اين رويكرد دشوار است چرا كه برداشت ذهني افراد تحت تاثير عوامل مختلفي قرار دارد كه گاه به عنوان مثال منجر به يافته هاي كاملا متفاوت و به اصطلاح idiosyncratic مي شود و يا ارائه نهايي يافته هاي محقق چيزي فراي توصيف دوباره واقعيت ها نيست.

Walmsley, D.J (1988). Urban living:the individual in the city, New York, Longman scientific & technical