پنجشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۸

اصالت معماری

یکی از دوستان عزیزم (مهدی مطلق) پرسیده است:


چه دلیلی برای دوباره نساختن آثار معماری هست ؟ قبح آن در چیست ؟ فارغ از مفهوم هویت و همگونی طرح با بستر ، چه دلیل قانع کننده ای هست ؟ اگر آب و هوا و ابعاد زمین اجازه داد چرا کارفرما حق ندارد خانه آبشار یا آتریوم را برای خودش بسازد؟ خارج از بحث کپی رایت. چرا نباید تکرار کرد؟ چرا باید از نو طراحی کرد؟


سوالی به ظاهر ساده اما بسیار عمیق است. پاسخ به آن را به زودی مطرح می کنم.


بخش 1


Key words: Imitation, Authenticity and Uniqueness


در پاسخ به این سول دو مفهوم را باید بررسی کنیم.
اصیل و مصنوع یا Authentic vs. Artificial


هر چه تسلط ما بر طبیعت و محیط و شکل گیری اجزای اضافه شده به آنها بیشتر می شود مفهوم اصالت و تصنعی بودن اهمیت بیشتری می یابد. امروز تکنولوژی به ما این قدرت را داده تا نسخه های اصلی کارهای هنری از تابلوهای نقاشی گرفته تا آثار معماری را با کمک دوربینهای دیجیتال و اسکنرهای لیزری, پیشرفتهای ساخت و ساز و.. برداشت دقیق و بازآفرینی کنیم. بنیامین در مقاله تاثیرگذارش بازتولید مکانیکی اثر هنری به تاثیر این فرایند بر از بین رفتن آئورای اثر اولیه و هنر اصیل و آنچه بودلر هاله هنر می نامید اشاره کرده است.


اما چه کیفیاتی اصیل یا authentic بودن یک اثر هنری را تعیین می کنند و رابطه یک کپی یا تقلید با اثر هنری اولیه چیست؟ زمان و مکان خاصی که اثر هنری در آن متولد شده, دروغین بودن, اخلاقی بودن, ارزش زیبایی شناسانه, ارزش نوآورانه اینها همه مسائلی است که وقتی صحبت از یک کار تقلید شده به میان می آید می توانند ملاک قضاوت قرار گیرند.
جا دارد رابطه انواع هنر را با بحث بازآفرینی هنری روشن کنیم چرا که مثلا بر خلاف معماری یا نقاشی که تکرار یک اثر هنری در آنها معمول نیست مگر در موارد خاص (تکرار یک الگوی خانه در یک مجتمع یا تکرار یک شعبه هتل در شهرهای مختلف ) در طراحی صنعتی به عنوان یک هنر کاربردی و اکثر هنرهای سنتی (سفال, کاشی, معرق..) تکرار اثر هنری از لوازم کار است. هنرمند یک نمونه را طراحی می کند و سپس این اثر به تولید انبوه می رسد حال چه با دست یا ماشین. یا تصور کنید نمایشی را که بارها در زمانها و مکانهای مختلف روی صحنه می رود هرچند در هیچ اجرایی شرایط, تماشاگران و .. ممکن است یکی نباشند. البته نباید از تکرار آثار معماری در رسانه ها و مجلات و تبدیل شدن آنها (یا بهتر است بگوییم تقلیل یافتن آنها) به تصویر غافل شویم. امروز ما بیش از آنکه فضاهای معماری را تجربه کنیم تصاویرشان را مصرف می کنیم. تصاویری که بیش از آنکه دغدغه تجربه فضاهای نو داشته باشند دغدغه آفریدن قهرمانان نو یا سبک های نو و شاید تیراژ بالاترشان را داشته باشند.


البته یک تعریف از معماری اصیل می تواند این باشد که معماری باید آیینه تمام نمای واقعیت عصر خود باشد. در این صورت آیا به قول مارشال مک لوهان که می گوید "تنها امر مسلم در عصر مدرن تغییر است" , تغییر و عدم قطعیت نمی بایست ملاک اصالت معماری این دوره باشد.


رابطه هنر با تقلید چیست؟
به اعتقاد افلاطون طبیعت اطراف ما خود تقلیدی از مثل و الگوی اولیه archetype است و بنابراین هر تقلیدی از طبیعت نظیر یک تابلو در واقع تقلیدی از تقلید و فاقد ارزش است. به زعم عده ای هنر مهارتی انسانی است که آن را از طبیعت کور متمایز می کند. هنرمند به تقلید از طبیعت یا دیگر آثار هنری می پردازد اما در این تقلید جوهره عناصرند که ترکیب می شوند نه خود آنها. از گل و بوته های اسلیمی گرفته تا گنبد آسمان. معابد یونانی تقلیدی از ساختارهای چوبی قبل خود بوده اند اما با تغییر مصالح به سنگ و سایر نوآوری ها از تقلید صرف خارج شده اند. اما سوالی که در ابتدا مطرح شد جویای چیز دیگری بود. چه مانعی (که این مانع می تواند از دوبعد اخلاقی و نیز زیبایی شناسانه/تجربی/پدیدارشناسانه) بر سر راه تکرار و یا ساخت مجدد آثار معماری گذشته دور و نزدیک وجود دارد؟
واژه اصل و بدل دوباره اینجا به کار می آیند. در ملبورن و احتمالا اکثر شهرهای دنیا مغازه هایی غالبا چینی هست معروف به مغازه های دو دلاری. در این مغازه ها شما می توانید هر جور خرت و پرتی را با قیمت ارزان خریداری کنید. از لوازم ضروری منزل گرفته تا اشیا تزئینی و خنزپنزر. ویژگی بیشتر آنها البته بعد از ارزان بودن, بدلی بودن از روی نسخه های اصیل, بی کیفیت بودن, تولید انبوه و .است. در این مغازه ها از مجسمه های یشمی بودا گرفته تا بومرنگ های بدلی 5 دلاری می توانید بخرید. بومرنگی را که روز آخر سفر همدوره ایها برایم خریده بودند اگر امضای هنرمند بومی رویش را به من نشان نمی دادند شاید با یکی از همین بومرنگهای بدلی اشتباه می گرفتم.


اما اگر بپذیریم که ما یک بنای از پیش موجود را نه با کیفیتی پایین تر بلکه با همان کیفیت یا حتی بالاتر اجرا کنیم با همان مصالح و تکنیک ساخت چه اشکالی پیش می آید؟ خوب بد نیست تعریف هایدگر از اصالت authenticity را بشنویم.
هایدگر که اندیشه هایش امروز در ادبیات معماری بواسطه مفاهیمی چون مکان, سکونت, خانه و ..رواج یافته است .
اگر با مفهوم دازاین آشنا باشید دو امکان اساسی به تعبیر هایدگر پیش روی دازاین هست:
" ۱- دازاين مى تواند اصيل (authentic) باشد به اين معنى كه اساساً خود باشد يا مى تواند از اصالت دور باشد و فاقد اصالت (inauthentic) به اين معنى كه تبديل به موجودى برآمده از قراردادها و امور باب روز شود يا يك مهره ناچيز و بى مقدار درماشين اقتصادى يا يك شىء بى چهره و فاقد هويت درجامعه توده اى." (فرزاد, 2005)


جا دارد باز هم از خود هایدگر مثال آوریم. هایدگر در توصیف معبد یونانی چنین می گوید:
« معبد ، با استقرارش در آنجا ، ابتدا چهره ی چیزها را به آنها می بخشد و سپس چشم اندازها انسان ها را نسبت به خودشان پدید می اورد » .
و شولتز در تعبیر این توصیف چنین می گوید:
"این عبارات به ما چه می گویند ؟
برای پاسخ دادن به این پرسش ، نخست ناگزیریم سیاق این عبارت ها را بررسی کنیم .اگر هایدگر از معبد مثال می اورد ، او قصد دارد تا ماهیت اثر هنری را روشن سازد . او از روی عمد و با تامل اثری را برای توصیف برگزیده که « نمی توان آن را چیزی بازنمایی شده تلقی کرد » . یعنی ، اثر هنری بازنمایی نمی شود ، بلکه حضور می یابد ؛ یعنی چیزی را به حضور می اورد . هایدگر به این چیز "حقیقت" می گوید . این مثال به علاوه نشان می دهد که ، طبق نظر او ، یک بنا اثری هنری هست یا باید باشد . بنا ، به مثابه اثری هنری ، از " حقیقت نگهداری می کند." اما پرسش این است که چه چیزی نگهداری می شود ؟ و چگونه این امر عملی می شود ؟ عبارت پاسخ هر دو پرسش را روشن می کند ، اما برای فهم بهتر این موضوه ناچاریم به دیگر نوشته های هایدگر نیز رجوع کنیم .
" چیستی " در پرسش ما شامل سه مولفه است . نخست ، معبد " خداوند را به حضور می آورد " . دوم ، عوامل موثر بر "تقدیر بشر" را " کنار هم می اورد " . و سرانجام ، معبد تمامی چیزهای روی زمین را " قابل رویت می سازد " : صخره ، دریا، هوا، گیاهان و حیوانات و حتی روشنایی روز و تاریکی شب را . روی هم رفته ، معبد " عالمی را می گشاید و در همان حال آن را بر روی زمین می نشاند " و با این عمل ، " حقیقت را در اثر جای می دهد " .
برای درک تمامی اینها ، باید به پرسش دوم ، یعنی به " چگونگی" این امر توجه کنیم . هایدگر چهار مرتبه تکرار می کند که معبد با " ایستادن در آنجا " آنچه را بایسته است انجام می دهد . هر دو واژه ، یعنی ایستادن و آنجا ، مهم اند . معبد در هر جایی نمی ایستد ، معبد در آنجا می ایستد ، " در میان صخره – دره ای پر شکن و شکاف " . عبارت " صخره – دره ای پر شکن و شکاف " به یقین برای قشنگی آورده نشده است ، بلکه نشان می دهد که معابد در مکانهای ویژه و ممتازی بنا می شوند . به واسطه ی بناست که مکان دارای " گستره و محدوده" می شود، و به این طریق است که " ساحتی مقدس" برای خداوند شکل می گیرد . به عبارت دیگر ، مکان معین معنایی پنهانی در بر دارد که معبد آن را آشکار می کند ." (نوربرگ شولتز)


بنابراین اگر یک اثر معماری در زمان و مکان خاص خود آفریده شده و در واقع به زعم شولتز در کتاب روح مکان (ترجمه محمدرضا شیرازی) به نمایان سازی, تکمیل سازی و نمادین سازی سایت و طبیعت اطراف خود می پردازد با تغییر این سایت و طبیعت و باز تولید یک بنا در محیطی متفاوت, با دیدهایی متفاوت, دسترسی, نور, بو , صدا و ..دیگر خصلت ها ما این ارتباطات بنا و سایت را نادیده گرفته از کشف و بازآفرینی روح مکانی که بنا از آن بر آمده بود ناتوان خواهیم ماند. خانه آبشاری را تصور کنید که از پنجره اش نه به جنگل که به یک اتوبان نگاه می کنیم یا به جای سکوت جنگل و صدای پرندگان همهمه بچه های همسایه های اطراف در آن شنیده می شود. حال یک قدم جلوتر برویم. اگر سایت بنا را هم تا حد ممکن بازآفرینی کنیم با آبشار و درختان سربه فلک کشیده آنوقت چه؟


کیم داوی در مقاله اش" The Quest for Authenticity and the Replication of Environmental Meaning" مثالی از حائل های پنجره می آورد و این سوال را مطرح می کند که در چه مرحله ای این حائل ها از حالت اصیل خود و کاربردی که در زندگی روزمره داشته اند خارج شده و جنبه ای بدلی و غیرواقعی پیدا می کنند. تصویر a حائلی را نشان می دهد که بسته است و ساکنین خانه مذکور به همین شکل از آن استفاده می کنند.
تصویر b حائلی را نشان می دهد که باز است و احتمالا علیرغم امکان بسته ماندنش ساکنین تمایلی به این کار ندارند.
تصویر c حائلی را نشان می دهد که دیگر عملکرد حائل ندارد و به دیوار ثابت شده است و امکان بسته شدنش وجود ندارد.
تصویر d همین حائل را در حالتی نشان می دهد که حتی در صورت جدا شدن از دیوار هم پنجره ها را به خاظر عرض کمش نخواهد پوشانید.
بدیهی است که در حالت c و d حائل نقشی در تجربه زندگی روزمره مکان ندارند و صرفا جنبه تزئینی به خود گرفته اند. بنابراین نمی توان آنها را اصیل نامید.


ادامه دارد...

دوشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۸

Form follows ...

برای ضیافت 13
فرم و مفهوم آن در معماری معاصر

(این متن هنوز ویرایش نهایی نشده است)

بنای فوق چیست یا چه می تواند باشد؟
سرمنشا فرم معماری چه می تواند باشد یا با بازگشت به عنوان این پست فرم از چه تبعیت می کند؟ عوامل زیادی بر فرم معماری موثرند از اقلیم و عوارض طبیعی زمین گرفته تا سازه و وعملکرد و سرمایه , قوانین و استاندارهای ساخت, نرم افزارهای طراحی, عوامل فرهنگی و اسطوره ها و .. که می توانند دستمایه الهام طراحان قرار گیرند.
فرم معماری اگر چه به ظاهر از ذهن معمار است که بروز و ظهور می یابد اما ساده لوحانه است اگر دیگر عوامل بیرونی نظیر تغییرات سیاسی-اجتماعی, فرهنگی و ناپایداریهای اقتصادی و.. که از مشخصه های عصر مدرن اند, پیشرفتهای تکنولوژیک چه در زمینه سازه و مصالح و چه نرم افزارهای طراحی و بازسازی کننده فضا نادیده بگیریم.
از ظهور معماری پست مدرن از دهه 70 به بعد, حوادثی چون سقوط بازار سهام نیویورک در 1987, فروریختن دیوار برلین در 1989, واقعه 11 سپتامبر و اکنون بحران اقتصاد جهانی هر یک نشانه هایی از این دوران همراه با تردید و تغییر است که دیگر همچون دنیای شسته رفته نیاکان معماری مدرن رو به جلو و نوید دهنده ممکن است نباشد.


شاید جمله معروفی که نقطه عزیمت به دوره مدرن را نشانه گذاری کرده است نقطه شروع خوبی باشد.
فرم پیرو عملکرد است. اگر چه به ظاهر مراد این جمله روشن است اما به راستی منظور مدرنیستهایی چون سولیوان از عملکرد چه بوده است؟ آیا تمام فرمهایی که تحت این مانیفست آفریده شده اند از عملکرشان پیروی کرده اند؟ آیا این عملکرد این بناها بوده که مرهون نگرانی معماران مدرن قرار گرفته یا دغدغه های زیبایی شناسانه آنها بوده که در پوستین عملکرد صورت واقع به خود می گرفته.
در کتاب برج ایفل, بارت توضیح می دهد که چطور این دغدغه عملکری بودن یا عملکردی نمایاندن یک بنا مدافعان برج را واداشته تا برای این نشانه و سمبول تکنولوژی عصر تا بتوانند عملکردهای مضحک دست و پا کنند تا مبادا در مظان ننگ بی عملکردی قرار گیرد.
کارول ویلیس در" کتاب فرم از پول تبعیت می کند, بلند مرتبه ها و آسمانخراشهای نیویورک و شیکاگو" بر خلاف عنوان کتاب که به ظاهر بر تاثیر نقش سرمایه فرم آسمانخراشها و بلندمرتبه ها دلالت می کند, بر تفاوت فرم چنین بناهایی در دو شهر نیویورک و شیکاگو دست می گذارد و از نقش موثر محیط متفاوت این دو شهر و قوانین واستانداردهای شهری بر فرم برجها پرده بر می دارد. چیزی که ویلیس آنرا کاپیتالیسم محلی یا بومی می نامد.


پیتر بلیک در کتاب "فرم از ناکامی تبعیت می کند" به واکاوی علل شکست معماری مدرن و طبل توخالی شعارهایی نظیر فرم از عملکرد تبعیت می کند می پردازد. براستی عملکرد در یک بنا بر چه عواملی دلالت می کند؟ آیا صرف برآوردن نیازهای فیزیکی نشان از عملکرد خوب است؟ نور, تهویه , ابعاد مناسب, قیمت, استحکام و..
آیا پیروی فرم از عملکرد به این معناست که با دیدن بنا بتوانیم عملکردش را تشخیص دهیم؟ وقتی که می گوییم " این ساختمان که اصلا به یک کتابخانه نمی ماند" آیا اقرار می کنیم که عملکرد ساختمان مورد بی توجهی قرار گرفته یا در واقع اعتراف می کنیم که این کتابخانه با آنچه تا بحال به عنوان کتابخانه می شناختیم متفاوت است. پیتر آیزمن در کتاب " Re: working Eisenman " می گوید وقتی می گوییم بنایی فراعملکردی است به این معنا نیست که فاقد عملکرد است بلکه مراد آنست که فرم آن لزوما تابع عملکردش نیست.

جمعه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۸

ضیافت سیزدهم معماری


ضیافت سیزدهم معماری به میزبانی وبلاگ دلخوشی


-موضوعات پیشنهادی

-کودک و معماری
- آب در معماری
- فرم و ممفهوم آن در معماری معاصر
- سنت و مدرنیته در معماری

دوشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۸

استودیوی طراحی- مدرسه راهنمایی

چند نمونه از کارهای دانشجویان درس طراحی معماری 2, دانشگاه هنر اسلامی تبریز
همکار : مهندس نیرومند
از جمله کارهایی که به محض بازگشت بر عهده ام گذاشته شد هدایت این استودیو بود. خوشبختانه کتابهای مختلفی در مورد طراحی فضاهای آموزشی ترجمه و تالیف شده است از جمله کتابهای :
1-دستور زبان طراحی محیط های یادگیری تالیف حامد کامل نیا
2- طراحی و معماری فضاهای آموزشی , تالیف دکتر رضا شاطریان
سر فرصت در مورد طراحی مدارس و روند کار آتلیه صحبت خواهم کرد. منتظر نظرات شما هستم.
































































































































سه‌شنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۸

سیاست و معماری


101 سال پیش در چنین روزی (2 تیر 1287) مندلی شاه قاجار مجلس ایران را به توپ بست!
ادامه دارد...

جمعه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۸

....آنگاه پس از


اما نمی دانی چه شبهایی سحر کردم
بی آنکه یکدم مهربان باشند با هم پلکهای من
در خلوت خواب گوارایی
و آن گاهگه شبها که خوابم برد
هرگز نشد کاید بسویم هاله ای یا نیمتاجی گل
از روشنا گلگشت رؤیایی
در خوابهای من
این آبهای اهلی وحشت
تا چشم بیند کاروان هول و هذیان ست
این کیست ؟ گرگی محتضر ، زخمیش بر گردن
با زخمه های دم به دم کاه نفسهایش
افسانه های نوبت خود را
در ساز این میرنده تن غمناک می نالد
وین کیست ؟ کفتاری ز گودال آمده بیرون
سرشار و سیر از لاشه ی مدفون
بی اعتنا با من نگاهش پوز خود بر خاک می مالد
آنگه دو دست مرده ی پی کرده از آرنج
از روبرو می اید و رگباری از سیلی
من می گریزم سوی درهایی که می بینم بازست
اما پنجه ای خونین که پیدا نیست
از کیست؟
تا می رسم در را برویم کیپ می بندد
آنگاه زالی جغد و جادو می رسد از راه
قهقاه می خندد
وان بسته درها را نشانم می دهد با مهر و موم پنجه ی خونین
سبابه اش جنبان به ترساندن
گوید
بنشین شطرنج
آنگاه فوجی فیل و برج و اسب می بینم
تازان به سویم تند چون سیلاب
من به خیالم می پرم از خواب
مسکین دلم لرزان چو برگ از باد
یا آتشی پاشیده بر آن آب
خاموشی مرگش پر از فریاد
آنگه تسلی می دهم خود را که این خواب و خیالی بود
اما
من گر بیارامم با انتظار نوشخند صبح فردایی
این کودک گریان ز هول سهمگین کابوس
تسکین نمی یابد به هیچ آغوش و لالایی
از بارها یک بار
شب بود و تاریکیش
یا روشنایی روز ، یا کی ؟
خوب یادم نیست
اما گمانم روشنیهای فراوانی در خانه ی همسایه می دیدم
شاید چراغان بود ، شاید روز
شاید نه این بود و نه آن
باری
بر پشت بام خانه مان ، روی گلیم تیره وتاری
با پیردرختی زرد گون گیسو
که بسیاری شکل و شباهت با زنم می برد
غرق عرصه ی شطرنج بودم من
جنگی از آن جانانه های گرم و جانان بود
اندیشه ام هرچند بیدار بود و مرد میدان بود
اما انگار بخت آورده بودم من
زیرا
چندین سوار پر غرور و تیز گامش را
در حمله های گسترش پی کرده بودم من
بازی به شیرین آبهایش بود
با این همه از هول مجهولی
دایم دلم بر خویش می لرزید
گویی خیانت می کند با من یکی از چشمها یا دستهای من
اما حریفم بیش می لرزید
در لحظه های آخر بازی
ناگه زنم ، همبازی شطرنج وحشتناک
شطرنج بی پایان و پیروزی
زد زیر قهقاهی که پشتم را بهم لرزاند
گویا مراهم پاره ای خنداند
دیدم که شاهی در بساطش نیست
گفتی
خواب می دیدم
او گفت : این برجها را مات کن خندید
یعنی چه ؟من گفتم
او در جوابم خندخندان گفت
ماتم نخواهی کرد ، می دانم
پوشیده می خندند با هم پیر بر زینان
من سیلهای اشک و خون بینم در خنده ی اینان
آنگاه اشارت کرده سوی طوطی زردی کانسو ترک تکرار می کرد آنچه او می گفت
با لهجه ی بیگانه و سردی
ماتم نخواهی کرد ، می دانم
زنم نالید
آنگاه اسب مرده ای را از میان کشته ها برداشت
با آن کنار آسمان ، بین جنوب و شرق
پر هیب هایل لکه ابری را نشانم داد
، گفت
آنجاست
پرسیدم آنجا چیست ؟
نالید و دستان را به هم مالید
من باز پرسیدم نالان به نفرت
گفت خواهی دید
ناگاه دیدم آه گویی قصه می بینم
ترکید تندر ، ترق
بین جنوب و شرق
زد آذرخشی برق
کنون دگر باران جرجر بود
هر چیز و هر جا خیس
هر کس گریزان سوی سقفی
، گیرم از ناکس
یا سوی چتری گیرم از ابلیس
من با زنم بر بام خانه ، بر گلیم تار
در زیر آن باران غافلگیر
ماندم پندارم اشکی نیز افشاندم
بر نطع خون آلود این شطرنج رؤیایی
و آن بازی جانانه و جدی
در خوشترین اقصای ژرفایی
وین مهره های شکرین ،‌ شیرین و شیرینکار
این ابر چون آوار ؟
آنجا اجاقی بود روشن ‌ مرد
اینجا چراغ افسرد
دیگر کدام از جان گذشته زیر این خونبار
این هردم افزونبار
شطرنج خواهد باخت
بر بام خانه بر گلیم تار ؟
آن گسترشها وان صف آرایی
آن پیلها و اسبها و برج و باروها
افسوس
باران جرجر بود و ضجه ی ناودانها بود
و سقف هایی که فرو می ریخت
افسوس
آن سقف بلند آرزوهای نجیب ما
و آن باغ بیدار و برومندی که اشجارش
در هر کناری ناگهان می شد طلیب ما
افسوس
انگار درمن گریه می کرد ابر
من خیس و خواب آلود
بغضم در گلو چتری که دارد
می گشاید چنگ
انگار بر من گریه می کرد ابر

یکشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۸

One of my examiner's comments on the thesis




سه‌شنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۷